اشاره: برخی دوستان از این جانب سؤال میکنند که چرا نمینویسم. درست نیست که بگویم به دلیل کمبود وقت است، چرا که میدانم تمام دوستان ارزشی و ارزشمند در انبوه کارها و مشکلات روزمره است که مینویسند و نبض وبلاگستان فارسی را در دست گرفتهاند.
بنده بیشتر به این دلیل از نوشتن فارغ ام که برایم مثل روز روشن است که دکتر محمود احمدی نژاد با اختلاف زیاد نسبت به دیگر کاندیداها و مقتدرانه پیروز انتخابات است و از این رو احساس تکلیف نمیکنم. شاید بیش از اصل انتخابات که خطری اصولگرایان را تهدید نمیکند، آماده باش مدعیان اصلاحات برای جنجال آفرینی به نفع دشمن مورد توجه باشد و از این رو چند خط قلمی میشود.
یک بررسی ساده هم نشان میدهد که دکتر احمدی نژاد پیروز انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران است. فاصلهی دکتر محمود احمدی نژاد و دیگر رقبا آن همه هست که حتی اتفافات انتخاباتی هم در روند رو به رشد اقبال ملت به ایشان تأثیر منفی نخواهد داشت. درست به همین دلیل است که دوم خردادیها برای حفظ آبروی نداشته در پیشگاه ملت بزرگ ایران، دو هدف را دنبال میکنند. نخست اینکه شکست مفتضحانه را با یک شکست نسبتاً آبرومند عوض کنند و به قول خودشان مراقب باشند که ششتایی نشوند؛ و دیگر اینکه از هم اکنون برای جنجال پس از پیروزی اصولگرایان آماده شدهاند. کمیته صیانت از آرا به همین منظور مطرح شده است و این مدعیان اصلاحات از هم اکنون به جمع آوری مهمات غربی مشغول اند تا پس از اعلام نتیجه بدیهی انتخابات، مردم و مسئولین دلسوز و سختکوش نظام را زیر آتش تهمت و افتراهای ناجوانمردانه و دشمن پسند بگیرند. برخی از سیاسیون که صبغهی منصفانهتری دارند، به مدعیان محترم اصلاحات انتقاد میکنند که چرا به دروغ متوسل میشوید؟ چرا تهمت میزنید؟ چرا به جای رقابت سالم به تخریب متوسل میشوید؟ چرا آزادیهای مدنی را زیر سؤال میبرید؟ چرا با دشمن همنوا شدهاید؟ چرا فرمایشات راهگشای رهبر معظم انقلاب را نادیده میگیرید؟ چرا مردم را تحمیق میکنید؟ چرا با دشمنان تابلودار و سابقهدار نظام مقدس جمهوری اسلامی همراه شدهاید؟ چرا راه و رسم نفاق را برگزیدهاید؟ چرا و چرا و چرا؟
بنده میخواهم عرض کنم اگر این کارها را نکنند پس چه کنند؟ وقتی با قانون اساسی و آرمانهای امام راحل(ره) مشکل دارند؛ وقتی راهشان از ملت بزرگ ایران جداست؛ وقتی به جای اینکه نگاهشان به چشم انداز جمهوری اسلامی و فرمایشات رهبری باشد، امریکای جنایتکار را برگزیدهاند، وقتی به جای راه و رسم شهادت، کرنش در برابر استکبار را پیشه کردهاند، بیش از این توقعی نیست!
یاد خاطرهای از دفاع مقدس افتادم. پیش از عملیات والفجر 4 یکی از دوستان به نام محمد حسین احمدی (جانباز و برادر شهید) به شدت بیمار شده بود. به دلیل مشکلات عفونی دستگاه گوارشی و ... به شدت تحلیل رفته بود. او را به پست امداد رساندیم. پزشک پس از معالجه و دستور بستری موقت، به هنگام دستور غذایی گفت:«خربزه نخور، چلو مرغ نخور، هندوانه نخور، خورشتهای اینجا را نخور، ...» خلاصه هرچه را که به عنوان غذا و دسر در آن منطقه یافت میشد به عنوان پرهیز دوست ما نام برد. این برادر ما که اتفاقاً در آن ایام شکمو هم بود :) با اینکه به سختی میتوانست صحبت کند، به دکتر گفت:«آقای دکتر، کوفت بخورم؟» دکتر جاخورد. چند لحظه سکوت کرد، بعد لبخندی زد و گفت:«نه عزیزم، کوفت هم نخور!»
دعا بفرمایید.
