X
تبلیغات
رایتل
بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

13 خرداد 1388

امام خمینی (ره)

همان گونه که در پاسخ به یکی از کامنت‌ها وعده داده بودم، بنا داشتم از دشمن شناسی و تذکری که امام عظیم الشأن (ره) در باره‌ی تعریف و تمجید دشمن از ما داده بودند چیزی بنویسم. زمانی که صحیفه‌ی امام را مطالعه می‌کردم به محتوای مهم‌تری برخوردم. دیدم تا به این نکته توجه نداشته باشیم، تمام بحث‌ها و مباحثه‌ها در باب انتخابات و اصل و فرع آن عبث است.

حضرت امام (ره) تذکر می‌دهند که تا آدمی از بند نفس رها نشود، نظرش در مورد افراد با حبّ و بغض همراه است. در این صورت بدی‌های دوستان را نیکی و خوبی‌های طرف مقابل را بدی معرفی می‌کند. اکتفا به مطالعه‌ی این چند سطر من و شما را آدم نمی‌کند، چه ممکن است مطلب را بخوانیم و سپس باز هم همدیگر را به حب و بغض و پیروی از نفس متهم کنیم. اگر کسی واقعاً به دنبال آدم شدن است – که به گفته‌ی عرفا بسیار مشکل و بلکه محال است – لازم است با خود خلوت کند و وجود خود را ارزیابی نماید. هر که به این فکر افتاد، می‌تواند به صحیفه امام مراجعه کند و ادامه فرمایشات حضرت امام (ره) را مطالعه نماید. اکنون این شما و این جملات نورانی حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه).

حُبّ نفس بزرگترین خطر : سه [نوع اظهار] نظر در عالم هست. یک نظرى که از روى حُب مطالعه مى‏کند موجودات را یا بعض موجودات را؛ و یک نظرى که از راه بغض نظر مى‏کند به همه چیز؛ و یک نظر ثالثى که حُبّ و بغض در آن نیست و آزاد است. آن دو نظر، نظر اشخاصى است که آزاد نیستند. بزرگترین گرفتارى بشر و ماها این گرفتارى است که خودمان داریم و از ناحیه خود ما هست. کسى که از روى حُبّ نفس به مردم و اشیاء نظر مى‏کند و به اشیایى که نظر مى‏کند از راه دشمنى و بغض نظر مى‏کند؛ این نمى‏تواند آزاد باشد، در «نظر دادن» گرفتار است. و کسى که از راه حبّ نفس نظر مى‏کند به موجودات یا به اشخاص یا به گروه‌ها، این آزاد نیست؛ نمى‏تواند حکم صحیح بکند. انسان گمان مى‏کند که من خودم هر چه‏ مى‏گویم از روى آزادى است و بی‌نظرى، لکن اگر کسى یک همچو ادعایى کرد، این را نپذیرید. نمى‏تواند این انسان موجود آزاد از هواهاى نفسانى و از حُبّ نفس- که منشأ همه گرفتاری‌هاست- آزاد بشود. مدّعى آزادى از این طور امور زیاد است، لکن واقعیت کم است. ممکن است که بسیارى از اشخاص حتى خودشان هم توجه نداشته باشند به اینکه بنده‌ی خودشان هستند نه بنده‌ی خدا، خودشان هم خودشان را مبرّا و منزّه مى‏دانند، و این براى همان حُبّ نفسى است که انسان دارد. این حُبّ نفس، تمام عیوب انسان را به خود انسان مى‏پوشاند. هر عیبى که داشته باشد براى خاطر این حُبّ نفس، آن عیب را نمى‏بیند، و گاهى هم آن عیب را حُسن مى‏داند. و تا انسان با مجاهدت‌ها و تبعیت از تعلیمات انبیا از این گرفتارى و عبودیت نفس خارج نشود، نه خودش اصلاح مى‏شود و نه مى‏تواند احکامى که مى‏کند و رأی‌هایى که مى‏دهد صحیح باشد، مطابق واقع باشد.

اتفاق مى‏افتد، لکن نمى‏تواند مطلقاً این طور باشد انسان. یک عملى از یک شخص در یک محیط در یک ساعت از یک شخص صادر مى‏شود، دو نفر که این عمل را مى‏بینند یکى از اینها با این دشمن است، این عمل را بد مى‏بیند و یکى از آنها که با این دوست است این عمل را خوب مى‏بیند. عمل از یک آدم است، در یک وقت است، در یک محیط است، در یک شرایط است، همه چیزهایش با هم مجتمع است؛ لکن براى آن گرفتارى‌ای که بیننده دارد، آن عدم آزادى‌ای که بیننده دارد و اسیر هواى نفس است؛ این عمل را عیناً خوب مى‏بیند، اگر با آن آدم خوب باشد. و این عمل را عیناً بد مى‏بیند، چنانچه با آن آدم بد باشد. و انسان خودش هم متوجه نیست. بله، هستند اشخاصى که بی‌جهت مى‏دانند و تکذیب مى‏کنند. یا مى‏دانند و تعریف مى‏کنند. این طور هستند، اما شاید بسیارى این طور باشند که به واسطه‌ی آن اسارتى که دارند و آن گرفتارى‌ای که در باطن، خودشان مبتلاى به او هستند، و آن شیطانى که در نفس انسان فعّال است، این گرفتارى نمى‏گذارد که انسان آزادانه حکم بکند، نمى‏گذارد که انسان آن طورى که واقعیت است ادراک کند. و آن طورى که واقعیت است او را بگوید. یا واقعیت را به واسطه‌ی همین عبودیتى که دارد، بندگى‌ای که دارد و آن طورى که سلطنت بر او دارد شیطان و قواى شیطانى خودش، یا ادراک نمى‏کند مطلب را و یا اگر ادراک هم کرد، او نمى‏خواهد او را اظهار کند. از آن طرف هم همین طور. تعریف‏ها و تکذیب‌هایى که ماها مى‏کنیم، انسان عادى مى‏کند، این تعریف و تکذیب‏ها به واسطه همین علاقه‏اى که انسان به خودش و وابستگان خودش که آن هم علاقه به خود است، علاقه به وابستگان، علاقه به خود است؛ این چون پسر من است و این چون برادر من است، و این چون همسلک من است، این همه‌ی من است. و تمام این اشیا در انسان‌هاى عادى تماماً برمى‏گردد به خود من. اگر از کس دیگرى هم تعریف کند، این از باب اینکه به او متعلق است تعریف مى‏کند.

صحیفه امام، ج‏14، صص: 8-10