X
تبلیغات
رایتل
بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

28 شهریور 1389

اپیزود نخست: دیشب خواب عجیبی دیدم. حضرت امام خمینی(ره) به خوابم آمدند و در حالی که در خواب می‏دانستم ایشان در قید حیات نیستند، خیلی به من لطف داشتند. بعد فرمودند:«نامحرمانه‏ات خیلی خوب است و من هر روز می‏خوانم.» بعد از این جانب خواستند مطلبی را در وبلاگ بنویسم.

ایشان فرمودند:«چون تو رزمنده و جانباز شیمیایی هستی، حرفت به غایت تأثیر گذار است. برو در وبلاگت بنویس هاشمی رفسنجانی دروغ می‏گوید.:» گفتم:«چه چیز را دروغ می‏گوید؟» گفتند:«به مزار من آمده و در حضور من گفته که خمینی در ماه مبارک به خوابش رفته. بنویس غلط کرده است. بنویس من اگر دلم هم بخواهد به خواب او هم بروم و نصیحتش کنم اذن ندارم!» گفتم:«ای امام! من نمی‏دانم او دقیقا چه گفته تا بتوانم مطلب را پرورش دهم؟» ایشان فرمودند:«برو در سایت جماران بخوان.» بعد فرمودند:«از قول من بنویس مگر من بارها به تو نگفتم که سیاست مختلط با دروغ را اسلام قبول ندارد؟ اما تو چند بار گوش ندادی و نتیجه‏اش را هم دیدی و ما هم دیدیدم. مگر ندیدی آن وقت‏ها که بچه‏هایت کوچک بودند چقدر به دیگران سفارش می‏کردم مراقب رفتار بچه‏هایتان باشید؟ مگر یادت رفته یک بار من و تو با هم بودیم، همان روزی که یک کلت درآوردی و کناری گذاشتی و گفتی این سلاح را از سوریه برایت آورده‏اند. آن روز در مورد آقای [...] گفتم ایشان که امروز پای حکم اعدام پسرش را امضا کرده مسلمان واقعی است؟ چرا مواظب اهل بیت خودت نیستی؟» بعد امام(ره) فرمودند:«بنویس مگر یادت رفته چقدر سفارش خامنه‏ای را به تو کردم. حالا که او ولی فقیه مسلمین هم هست. مگر تو نمی‏دانی که اطاعت از او فرض است؟ چرا خلاف عمل می‏کنی؟»

به یاد سیدحسن افتادم و خواستم در مورد او سؤال کنم، اما زبانم نچرخید. امام(ره) انگار ذهنم را خوانده باشند گفتند:«برای او به شما پیغامی ندارم» و اضافه کردند:«حجت بر او تمام است». بعد خواستند بروند که گفتم لطفا مرا هم راهنمایی کنید. فرمودند: مشکلت چیست؟ گفتم: زندگی‏ام راضی‏ام نمی‏کند. دلم هوای جبهه و شهادت را دارد اما آن فضای معنوی جبهه‏ها در شهر پیدا نمی‏شود. فرمودند:«گناه هم می‏کنی؟» گفتم:«زیاد.» گفتند:«توبه کن!» گریه کردم و از خواب بیدار شدم.  

  

اپیزود دوم: آیا  شما اپیزود اول را باور دارید؟ آیا آن را رد می‏کنید؟ آیا از امیر عباس مدرک می‏خواهید؟ درست است. شما حق دارید به همین راحتی خواب مرا رد کنید. می‏توانید مدعی باشید که دروغ می‏گویم. اگر بخواهید به بنده ارفاق کنید، می‏توانید بگویید حتی اگر دقیقاً این خواب را هم دیده باشی، باز خواب تو حجت نیست. می‏توانید بگویید برای خودت هم اگر حجت باشد، اما برای ما حجت نیست.

به همین دلیل سخن ما با حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی که در مرقد امام(ره) به نقل خواب پرداخته است، همین است. آقای هاشمی! شما به چه حقی این همه بیانات مستند حضرت امام(ره) را رها کرده‏اید و به تعریف خواب‏هایی پرداخته‏اید که ما اجازه داریم از اصل وجودش را قبول نکنیم؟ آیا هیچ کلام مستندی از حضرت امام خمینی(ره) که سازگار با شرایط کنونی جامعه باشد، سراغ نداشتید؟ یا اینکه برای فرار از واقعیت موجود، مصلحت را سیر در فضای وهم آلود خواب تشخیص دادید؟ شما خودتان هم در هنگام تعریف خواب گفته‏اید:«البته اینها خواب هستند و نمیشود اینها را حجت دانست»، سلّمنا، پس چرا با تعریف خواب‏های بی‏اهمیت که هیچ حجت شرعی، عرفی و عقلی ندارد، وقت مردم را می‏گیرید؟ ما حق داریم از شما همراهی با نظام مقدس جمهوری اسلامی و سربازی ولایت فقیه را مطالبه کنیم. ما از شما می‏خواهیم به جای این حاشیه رفتن‏ها به تکلیف خود عمل کنید. بعد از همراهی با ولایت به عنوان یک سرباز – و نه به عنوان همرزم قدیمی و مدعی سهم‏خواهی از قانون و مردم و بیت المال – از شما مطالبه می‏کنیم که دست از یاری منافقین و فتنه‏گران بردارید و آنها را محکوم کنید و خود برایشان طراحی نقشه نکنید و در سینه‏های بیمار، آتش ندمید و آتشفشانی را که خود روشن کرده‏اید به رخ مقام معظم ولایت نکشید! از شما انتظار داریم واقعاً انقلابی و ولایتمدار باشید و گرنه شما که می‏دانید پاسخ نهایی این ملت به آنها که از ولایت می‏برند چه خواهد بود؟!  

  

 

اپیزود سوم: این جانب احترام زاید الوصفی برای خانواده محترم شهدا قائل هستم. ما هرچه داریم از شهداست و محترم‏ترین قشر جامعه را ایشان می‏دانم. اما گاه در میان هزاران، موردی پیدا می‏شود که پشت پا به راه و رسم عزیزانشان می‏زند.

ماجرا از این قرار است که چندین سال پیش (اتفاقاً در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) داماد ما یک منزل مسکونی را برای خرید قولنامه کرده بود. مالک که همسر یک شهید بود و به گفته خودش به همراه برادرش در بنگاه حاضر می‏شد. مرد مذکور همواره بی‏سیمی به همراه داشت و می‏گفت اطلاعاتی است. تا معامله به مرحله ثبت رسمی برسد، مبلغ قابل توجهی به بهای ساختمان اضافه شد. همسر شهید با بالارفتن قیمت خواستار فسخ قولنامه بدون پرداخت مبلغ واقولی شده بود و گفته بود که همسرم به خوابم آمده و گفته که به خاطر بچه‏ها خانه را نفروش. خواهر بنده و دامادمان با اینکه می‏دانستند او راست نمی‏گوید، ولی با این اوضاع خجالت می‏کشیدند خلاف ادعای او سخنی بگویند. همسر شهید منزل دیگری متعلق به خودش را در نقطه‏ای دیگر از شهر معرفی کرده بود و به قیمت روز (با کلی ضرری که شامل حال داماد ما شده بود) قولنامه کرده بودند. تا اینکه روند صعودی قیمت املاک ادامه داشت و حاج‏خانم باز هم یاد خواب دیدن افتاد. خواهرم با بنده تماس گرفت و گفت:«در بنگاه هستیم و همسرشهید می‏گوید که همسرم را خواب دیده‏ام و گفته است که اصلاً از فروش ساختمان منصرف شو.» خواهرم همچنین گفت:«ما در این چند ماه به خاطر معطل کردن این زن و بالارفتن قیمت‏ها کلی عقب افتاده‏ایم، اگر از ابتدا با شخص دیگری معامله کرده بودیم، اکنون کلی جلو بودیم.» به خواهرم گفتم:«بگو باید فکر کنیم و روز دیگری را در بنگاه قرار بگذار.» ایشان پرسید:«طرحت چیست؟» گفتم:«فعلا قرار را به تعویق بیندازید.» از آنجا که از ابتدا معلوم بود آن شخص بی‏سیم به دست هر که باشد اطلاعاتی نیست، از دوستان خواستم آمارش را دربیاورند.

از قضا آن شخص در سازمان منابع طبیعی کار می‏کرد نه اطلاعات و ثانیاً برادر حاج‏خانم نبود، بلکه شوهر او بود و برای اینکه حقوق زن از بنیاد شهید قطع نشود، موضوع را علنی نکرده بودند! به خواهرم گفتم:«وقتی رفتید بنگاه بگو من شوهرت را خواب دیده‏ام و گفته زنم دروغ می‏گوید و معامله را به هم نزنید. اگر اعتراض کرد بگویید شوهرت گفته این مرد هم که در بنگاه است نه اطلاعاتی است و نه برادرت.» اگر باز سماجت کردند، تماس بگیر تا اطلاعات دقیق‏تر بدهم. در بنگاه حاضر شده بودند و موضوع خواب و دروغ حاج خانم را که گفته بودند، حاج خانم ابتدا شلوغ‏کاری کرده بود و بعد آنها بدون اشاره به موضوع شغل، گفته بودند:«اگر این مرد برادرت است بگو کارت شناسایی ارائه کند.» در این حین و در شلوغی، معلوم نشده بود که آن مرد بی‏نوا چگونه و چه زمان از بنگاه متواری شده است. باری معامله فسخ نشد و دروغ‏گو رسوا گشت.

آری عزیزان، دروغ‏گو دشمن خداست و سرنوشتی جز رسوایی در انتظار او نخواهد بود. 

 

لینک مرتبط: هاشمی رفسنجانی شکستنی است [لینک]