خوشبختانه محیط اینترنت در چند سال اخیر به خوبی با کاربران مؤمن و متعهد و انقلابی پوشش داده شده است. اگر چه نهادهای فرهنگی کشور نیز کم و بیش در این زمینه فعال هستند ؛ و اگر چه اشخاص یا مؤسسات خصوصی نیز سهم نسبتاً خوبی در این امر دارند، اما این کاربران خوش ذوق و هدف دار هموطن هستند که از روی علاقه و تعهد – و اغلب خودجوش – از این امکان بالقوه استفاده میکنند. چرا که نهادهای رسمی اغلب کارهای مقطعی میکنند و اشخاص حقیقی و مؤسسات خصوصی – بنا به اظهارات اغلبشان – نگاهشان بیش و پیش از هر چیز اقتصادی است که خردهای هم بر ایشان وارد نیست.
در میان وبلاگ نویسان، برخی بنا به نقاط قوتی که دارند شاخص میشوند و خواسته یا ناخواسته دوستان و دشمنانی برای خود پیدا میکنند. این گروه در مواجهه با مسائل گوناگون، گاه یادداشتی منتشر میکنند که خود به خود یک موج وبلاگی را ایجاد میکند. مطلب ایشان مانند سنگی که به برکهای فرود آید، امواج زیادی را ایجاد میکند و دغدغهی ایشان منتشر میشود. تفاوتی نمیکند که در متن یادداشت از همکاران وبلاگ نویس دعوت به نوشتن شده باشد یا خیر، مهمترین عنصر در ایجاد موج وبلاگی، دقت نظر و وقت شناسی وبلاگ نویس شاخص و میزان اهمیت موضوع طرح شده میباشد.
گاهی نیز موضوعی آن همه برجسته میشود که بدون اینکه کسی پیشگام باشد، وبلاگ نویسان به صورت خودجوش در آن باره مینویسند و پست ارسال میکنند. این مورد را میتوانیم با نام جنبش وبلاگی یاد کنیم.
اما مسئله این است که مدتی است وبلاگ نویسانی – اعم از شاخص یا غیر شاخص – در صدد ایجاد امواج یا جنبشهای مصنوعی هستند. بنده – به عنوان یک وبلاگ نویس صد در صد معمولی - شخصاً با این پدیده مشکل دارم. اگر چه همواره این حرکات – ولو مصنوعی – خالی از فایده نیست، اما اعتبار این نوع فعالیتها را بسیار پایین میآورد و به مرور ممکن است وبلاگ نویسان – به ویژه آنها که توانمندتر هستند – نسبت به عموم این نوع دعوتها بیتفاوت شوند.
من این امواج را به تکبیرهای میان سخنرانیها تشبیه میکنم. گاهی واقعاً جای تکبیر است، که اگر کسی فریاد بکشد تکبیر، اتفاق مبارکی رخ میدهد و موضع ناطق تأیید و تثبیت میشود. گاه آنچنان موضوع روشن است که ناخودآگاه دهها نفر شروع به تکبیر میکنند و گاه کسی برای طرح خود و یا حتی صادقانه و از روی موقعیت ناشناسی فریاد میزند «تکبیر» و نتیجه هم که معلوم است.
حالا تصور کنید شخصی که میخواهد فریاد تکبیر سردهد، پیشاپیش با دیگران هماهنگ کند و بگوید: «وقتی گفتم تکبیر سنگ تمام بگذارید» و دیگران هم بنا به رسم دوستی یا رودربایستی قبول کنند. اخیراً به این شیوه نیز موجهای وبلاگی ایجاد شده و طرف با زمینهچینی قبلی و برای اینکه یخ کار حسابی بگیرد، ابتدا با چند نفر هماهنگ میکند و آن چند نفر هم هر کدام با چند نفر هماهنگ میکنند و به شیوهی هرمی، یک مسیر مشخصی که تضمین شد، آن گاه توپ را در میکنند! به نظر نگارنده اگر موج، موج باشد و اگر موقعیت درست سنجیده شده باشد و اگر نوع فراخوان منطقی باشد، نیازی به این زمینهچینیها نیست.
مشکل دیگر قالب تعیین کردن برای موضوعات است. وقتی یک وبلاگ نویس برای پرداختن به یک موضوع، شیوه یا قالبی خاص را برمیگزیند، نباید همان شیوه و قالب را به دیگران هم تحمیل کند. دو مورد را مثال میزنم و امیدوارم این بزرگواران بر اینجانب خرده نگیرند. دو موج خوب و بهجا از دو وبلاگ نویس شاخص و با تجربه، که هر دو به ذوق وبلاگ نویسان عنایت نداشتند و هر دو قالب ِ نامه نگاری را پیشنهاد دادند. بنده شخصاً به نویسندگان هر دو وبلاگ ارادت مخصوص و بیشائبه دارم و اختلاف نظرهای موردی باعث نشده کمترین شکی در توانایی و اخلاص و سخت کوشی این دو عزیز داشته باشم و فراموش نمیکنیم که بحث ما در این یادداشت صرفاً موجهای وبلاگی است.
اینجانب صبر کردم موجهای اخیر تا حد قابل قبولی جلو برود تا بداندیشانی که از اختلاف نظر وبلاگ نویسان ارزشی شاد میشوند، سوء استفاده نکنند. لذا اکنون با فراغ خاطر میتوانم عرض کنم که از وبلاگ نویسان نیز انتظار میرود در هنگام دعوت شدن، پیش از موجی شدن(!) به خوبی فکر کنند و بهترین موضع را در پیش بگیرند. بنده وقتی برای شرکت در موج «نامهای به مسیح» (پیش از آغاز موج) دعوت شدم، عرض کردم که اگر قالب تعیین نمیشد، خوشحال میشدم برگ سبزی تقدیم کنم و دوست دعوت کننده، ضمن تأیید نظر حقیر گفت:«چون قول دادهام در موج شرکت میکنم و الا در مورد قالب حق با شماست».
به کوری چشم دشمنان، وبلاگ نویسان مسلمان، به ویژه جوانان عزیز کشورمان در صحنه هستند و محیط اینترنت را به میدان بزرگ تبلیغ دین مبین اسلام، پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی و حمایت همه جانبه از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تبدیل کردهاند.
دعا بفرمایید.




.jpg)
