بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بنر تبلیغاتی متعلق به بلاگ اسکای است و مورد تأیید مدیر این وبلاگ نیست.


21 آبان 1389

مارادونا

مشخص است که حتی احتمال سرمربیگری مارادونا نیز برای دشمنان و ضدانقلاب و منافقین گران تمام شده است و از این رو به بریدن و جعل اخبار متوسل شده‌اند. از منافقین این امر عجیب نیست، اما در عجبم که چرا رسانه‌های داخلی به منشأ اخبار توجه نمی‌کنند و تلاش نمی‌کنند تا اصل خبر را منتشر نمایند. 

   

ماجرا این است که مارادونا در جریان بازدید از چین با پرسش یک خبرنگار مواجه می‌شود. سؤال این است:«آیا به درخواست باشگاه شانگهای شنهوا برای مربیگری این تیم پاسخ مثبت می‌دهید؟» ماردونا جواب منفی می‌دهد و در باره پذیرش مسئولیت تیم ملی چین نیز نظر منفی خود را اعلام می‌کند و میگوید: «چطور ممکن است که کشوری با یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت نتواند تیم خود را سازمان‌دهی کند». سپس تأکید می‌کند:«به هیچ وجه مسئولیت یک تیم چینی را نمی پذیرد!» خبرنگار می‌گوید:«چون چین یک کشور آسیایی است؟» مارادونا سری تکان می‌دهد و تلاش می‌کند از خبرنگار دور شود. خبرنگار سمج بلافاصله ادامه می‌دهد:«ایران چه؟ اگر ایران پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی‌اش را به شما بدهد می‌پذیرید؟» مارادونا فقط لبخند می‌زند و از خبرنگار جدا می‌شود.

همه‌ی ماجرا همین بوده است. ابتدا جدی‌ترین بخش خبر (لبخند مارادونا) در تمام رسانه‌های معتبر دنیا بازتاب پیدا کرد. اما دشمنان جمهوری اسلامی و اذناب دشمن و منافقین به فاصله یکی دو روز دست به کار شدند و همان خبر اولیه را دست کاری کردند. ابتدا به جای چین نوشتند آسیا و سپس اصل خبر (لبخند مارادونا) را سانسور کردند.

زبونی منافقین و دشمنان در حدی است که یک رویداد احتمالی را – که از قضا موجب رشد و سربلندی کشور است - برنمی‌تابند و به عاجزانه‌ترین و سخیف‌ترین شکل ممکن، سعی در کمرنگ‌ کردن آن دارند.

15 آبان 1389

اشاره: مارادونا پیش از این پیراهنش را به محمود احمدی‌نژاد داده بود. 

 

مارادونا

خبرآنلاین - دیه گو آرماندو مارادونا روی نیمکت تیم ملی ایران. 

شاید وقتی اولین بار این نام مطرح می شود به شوخی شباهت داشته باشد. پروسه ای که اما انجامش از همین حالا استارت خورده است. سرمربی ضد امپریالیست آرژانتین در جام جهانی که در ژوهانسبورگ  و در گیر و دار جام جهانی ، تصویر محمود احمدی نژاد را بر دیوار اتاقش زده بود می آید تا پس از اولین دیدار رسمی پس از 5 سال ابراز ارادت دو سویه اولین دیدار میان دو ستاره ضد آمریکایی دنیا انجام شود. دیداری که  در آن محبوب ترین ستاره فوتبال جهان  در ازای پیراهنی که هدیه داده  ، ممکن است  نیمکت تیم ملی ایران را هدیه بگیرد. انتخابی که تیم ملی ایران را به یکی از خبرساز ترین تیم های جهان بدل می سازد.

قصه پیراهن دیه گو

همه چیز از بوئینس آیرس آغاز شد. از یک بازی دوستانه فوتسال میان پیرمردهای برزیلی و آرژانتینی. دیه گوی سنگین وزن اواخر سال 2006 میلادی در حاشیه این بازی ملاقاتی کوتاه را با محسن بهاروند ، کاردار ارشد سفارت ایران داشت. دیپلمات ارشد ایرانی که تا قبل از این باید تمام وقتش را صرف بحث های مربوط به اختلاف دولت های ایران و آرژانتین می گذراند ، این فرصت را بدست آورد ملاقاتی فوتبالی داشته باشد برای به کارگیری دیپلماسی عمومی.  فرصتی تا اودر کنار ظرف میناکاری شده و قالیچه کوچک ابریشمی که هدیه ایران به محبوب ترین ستاره تاریخ فوتبال بود از او برای دفاعش در برنامه تلویزیونی هفتگی خود از سیاست های خارجی جمهوری اسلامی ایران تشکر کند. برنامه ای که علاقمندانی فراوان در آمریکای جنوبی داشت . دیه گو بارها در این برنامه از محمود احمدی نژاد ، فیدل کاسترو ، هوگو چاوز ، اوو مورالس و دانیل اورتگا به عنوان پیشگامان مبارزه با سیاست های استکباری نام برده بود. دیه گو هم در مقابل پیراهنش را از تنش در آورد و به دیپلمات ایرانی هدیه کرد و گفت:« من مردم ایران را دوست دارم. شما در صف اول جنگ با آمریکا هستید. احمدی نژاد مرد شجاعی است.» او همان جا برای اولین بار ابراز علاقه کرد تا دیداری با رئیس جمهور ایران داشته باشد.

مدتی بعد ، دیه گو ه همراه « کوردرو» دوست مشترکش با دیپلمات ایرانی ، به سفارت ایران در بوئینس آیرس رفت و پیراهن شماره 10 تیم ملی کشورش را این بار در مراسمی رسمی تحویل مسئولان ایرانی داد تا به محمود احمدی نژاد هدیه شود. پیراهنی که امروز یکی از هدایای  موزه ریاست جمهوری ایران است.

 دیه گوی عزیز برایت از خداوند آرزوی موفقیت دارم!

«از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق طلب و انقلابی ایران و اینجانب صمیمانه تشکر می کنم... یک بار دیگر از خدای متعال برای جنابعالی که فرد پرآوازه ای هستید توفیق خدمت به ملت بزرگ آرژانتین، و برای ملتهای آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین ، پیروزی، پیشرفت و موفقیت مسالت دارم.» این پاسخ محمود احمدی نژاد بود به اهدای پیراهن از سوی دیه گو. پیراهن شماره 10 آرژانتین که با نام مارادونا به تاریخ پیوسته است.  نامه ای که در نخستین روز کاری ایران پس از تعطیلات 13 روزه نوروزی سال 1387منتشر شد. زمانی که ستاره آرژانتینی هنوز سرمربی تیم ملی کشورش نشده بود.

همان زمان سفارت ایران در بوئینس آیرس و سازمان ورزش ایران برای سفر دیه گو به تهران رایزنی  کردند تا او بتواند در پایان بازی های المپیک 2008 چین سفری هم به تهران داشته باشد. حتی اسپانسری هم برای تامین هزینه های این سفر و یک بازی نمایشی در تهران پیدا شده بود اما ناکامی تلخ ورزش ایران در چین ، این برنامه را به تعویق انداخت . پس از آن هم با انتخاب مارادونا به عنوان سرمربی آرژانتین تا بازی های جام جهانی 2010 به فراموشی سپرده شد.

در ژوهانسبورگ باری دیگر نام ستاره آرژانتینی با نام رئیس جمهور ایران گره خورد. با اعلام این خبر که او عکس محمود احمدی نژاد را به عنوان یکی از الگوهای خود بر دیوار اتاقش چسبانده است. حتی بعضی از سایت های خبری پیش بینی می کردند رئیس جمهوری ایران ، در صورت رسیدن آرژانتین به فینال جام جهانی پیام تبریکی را برای مارادونا ارسال می کند.

مارادونای دوست داشتنی

هنوز یک هفته از ورود ستار ه به پنجمین دهه زندگی اش نمی گذرد. او که در 4 دهه گذشته همواره  فراز و نشیب داشته اما هیچ گاه منفور نشده است. اتفاقی که برای کمتر ستاره فوتبالی رخ می دهد. او نه منفور شده و نه فراموش . نه روزی که به دلیل دوپینگ از سوی فیفا محروم شد .  چه روزی که برای زیاده روی در مصرف مواد مخدر به کما رفت. حتی آن شب مردم بوئینس آیرس در میدان اصلی شهر برای سلامتی اش شمع بدست گرفتند تا خداوند «قدیس » شان را برگرداند.

شاید نام مارادونا برای هیچ مردمی به اندازه انگلیسی ها تلخ نباشد اما حتی در بریتانیا هم او برای همه منفور نیست. این را خودش نقل می کند:« همیشه فکر می کردم برای « دست خدا » تا ابد آنها مرا نمی بخشند اما وقتی در فرودگاه هیثروی لندن پسر بچه های انگلیسی را دیدم که با دسته گل به استقبالم آمده بودند ، وجودم لرزید.»

این قدر رویایی که با حضورش در تمرین لیورپول ، همه شاگردان بنیتس ، دورش حلقه زدند. کاپیتان جرارد تمرین را رها کرد و خواست با او عکسی به یادگار بگیرد. جیمی کاراگر به سمت تلفن همراهش دوید تا خانواده اش را خبر کند که برای گرفتن عکس و امضای یادگاری از دیه گو به آنفیلد بیایند.

او که یک تنه همه اخبار جام جهانی 21010 را تحت تاثیر قرار داد . هر روز اخبارش در صدر همه حوادث فوتبالی جهان قرار می گرفت. پیروزی هایش ، بوسه هایش ، حرف هایش ، خواست هایش و حتی شکست تحقیرآمیزش. باخت تلخ برابر آلمان می توانست برای نابودی هر مربی دیگری در آرژانتین کافی باشد که رسانه های آرژانتینی همین قصد را داشتند اما استقبال بیش از 30 هزار نفر در بوئینس آیرس از دیه گو نشان داد او هیچ وقت تمام نمی شود حتی در روز شکست.

دعوت به تهران برای تجلیل

دیه گو بزودی به تهران می آید. هنوز این خبر را رسما اعلام نکرده اند. سفارت ایران در بوئینس آیرس و فدراسیون فوتبال گام های اول را برداشته اند. علی کفاشیان این خبر را برای اولین بار در گفت و گو با خبر مطرح می کند:« اقداماتی برای این بازدید انجام  شده. ایشان خیلی رئیس جمهور ما را دوست دارند و چند بار خواهان ملاقات با آقای احمدی نژاد شدند برای همین تلاش هایی داشتیم که این دیدار در تهران رخ دهد. البته همان طور که گفتم این فقط یک دیدار است . » او اصرار دارد پیشنهاد مربیگری ایران در این دیدار مطرح نمی شود و تنها ممکن است یک بازی دوستانه با حضور او برگزار شود. با این وجود پس از اعلامی رسمی انتصاب باتیستا به سرمربیگری آرژانتین ، مارادونا که دیگر راهی برای بازگشت به تیم ملی کشورش ندارد ، در سفرش به چین برای انجام چند بازی خیرخواهانه ابراز علاقه کرد که در آسیا مربیگری کند.

دیه گو سوپر گل سیاسی فوتبال ایران

دیه گو مارادونا روی نیمکت تیم ملی ایران. این خبر را مسئولان فدراسیون تکذیب می کنند. عباس ترابیان و هم تاج مطرح شدن این نام را در شرایط فعلی اشتباه می دانند چون تیم ملی رقابتی بزرگ در پیش دارد. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند مارادونا بازیکن خوبی بوده اما مربی خوبی نیست. با این وجود حضور او سوپر گل سیاسی برای فوتبال ایران است. دیه گو روابطی بسیار دوستانه با دولتمردان آرژانتین دارد. تنها دولت آمریکای جنوبی که روابطش سال هاست با ایران سرد بوده.

دیه گو مارادونا  که با توجه به ارزش پولی منطقه آمریکای جنوبی به احتمال فراوان حتی همراه با تیم دستیارانش رقمی کمتر از 2 میلیون دلار در سال برای ایران هزینه به همراه خواهد داشت . حضوری که هم نگاه افکار عمومی آرژانتین را نسبت به کشور ما تغییر می دهد ، هم تیم ملی ما را در صدر توجه فوتبال دوستان جهان قرار می دهد و هم خونی تازه را به رگ فوتبال رخوت گرفته ایران  تزریق می کند. دولت را که از دوره نهم همواره به دلیل ناکامی های  ورزشی  از سوی منتقدان مورد هجوم قرار می گرفت ، صاحب فرصتی بزرگ می کند. فرصتی که تا پایان دولت دهم هم برای شان باقی خواهند ماند. یعنی تا پایان بازی های مقدماتی جام جهانی برزیل 2014.

5 تیر 1389

آیا قطبی جاسوس است؟

یک مقام مطلع از سفر برنامه ریزی شده‏ی افشین قطبی به سرزمین‏های اشغالی فلسطین خبر داد. وی در این مورد توضیح نداد که آیا قطبی دیداری با مقامات رژیم صهیونیستی خواهد داشت و یا اینکه سفر او جنبه‏های دیگری دارد. گفتنی است که مقر فرقه ضاله و ضد اسلامی بهائیت نیز در فلسطین اشغالی است. 

 

 

پیش از این خبرگزاری فارس از بی‏نتیجه بودن تلاش‏های وی برای یافتن سرمربی تیم ملی ایران در افریقای جنوبی خبر داده بود [لینک] و [لینک]. هر چند فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران معتقد است که افشین قطبی در افریقای جنوبی است، ولی حتی فدراسیون نیز از این بابت اطمینان خاطر ندارد و فقط این طور گمان می‏کند و مطمئن نیست که پاسخ قطبی به سؤال‏های خبرنگار سایت فدراسیون، از کدام نقطه جهان ارائه شده است. بعید نیست که با درز این اخبار، قطبی به زودی در افریقای جنوبی حاضر گردد. 

 

 

افشین قطبی برخلاف نخستین فصل حضور خود در ایران، اکنون مورد نفرت تماشاچیان، علاقمندان و اهالی فوتبال ایران قرار دارد، اما در عوض مورد حمایت فیفا، اپوزوسیون و ضد انقلاب خارج از کشور و لابی‏های غیررسمی خاص در داخل ایران است و در حالی که پس از ناکامی در دومین فصل حضور خود در تیم پیروزی از جایگاه خود فرار کرد و با باشگاه پرسپولیس برای ختم قرارداد به توافق رسید، در خارج از کشور برضد جمهوری اسلامی ایران مصاحبه کرد، اما ناگهان در اقدامی عجیب و با قراردادی عجیب‏تر در رأس تیم ملی فوتیال کشورمان قرار گرفت. قطبی که با ادعای شناخت دو کره و قول صعود به جام جهانی به ایران آمده بود، از عمل به قول خود ناکام ماند، ولی فدراسیون بنا به خبطی که در عقد قرارداد کرده بود، و علی رغم اختلافات داخلی، مجبور به ادامه همکاری با قطبی شد. 

 

 

بسیاری از کارشناسان که توانایی افشین قطبی را فراتر از آنالیزوری نمی‏دانند، رویه‏ی او را به گونه‏ای ارزیابی می‏کنند که به نابودی کامل فوتبال ملی خواهد انجامید. برخی نیز مدت‏ها پیش از مشکوک بودن شخصیت قطبی خبر داده‏اند.

7 اردیبهشت 1388

عکس بازیکنان تیم استقلال با جام قهرمانی

استقلالىها یک ساعت پس از قهرمانى به حرم امام رضا (ع) رفتند. آنها جام قهرمانى را به آستان قدس رضوى تقدیم کردند. استقلالىها پیش از قهرمانى این نذر را کرده بودند تا دقیقاً دقایقى پس از پایان بازى نذر خود را ادا کنند.

گفتنی است که بازیکنان استقلال پس از پایان بازى نماز شکر خواندند. این حرکت ارزشمند بازیکنان که رسانه‌های خبری آن را نادیده گرفتند، نشان داد که تیم استقلال قهرمانی را هدیه خداوند می‌داند و به این دلیل از خدای خود سپاسگزارى کردند.

5 اردیبهشت 1388

حضور در میدان‌های ورزشی بین المللی چه نفعی دارد؟ اصلاً با دیدگاه اسلامی و از منظر جمهوری اسلامی افتخارات ورزشی چه وجهی دارد؟ آیا به جز این است که میدان‌های بین‌المللی و جهانی فرصتی برای ارائه‌ی گفتمان انقلاب اسلامی است؟ آیا به جز این است که الگوی چگونه زیستن و راه و رسم کرامت انسانی با معیارهای دین مبین اسلام را بناست ارائه دهیم؟ آیا مبارزه با طاغوت و قطع دست‌های پنهان و آشکار دشمنان اسلام مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی نیست؟ آیا اصلی‌ترین گفتمان اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران عدالت نیست؟ آیا همه اعمال و رفتار ما در چارچوب جمهوری اسلامی ایران، زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نیست که مهم‌ترین شاخصش عدالت است؟

پاسخ همه‌ی این سؤال‌ها مثبت است و اگر نگاه ما به فرصت‌های بین المللی به جز این باشد، حضور و عدم حضورمان علی السویه است و حتی گاه عدم شرکت و عدم حضور ما در عرصه‌های بین المللی ارجحیت دارد.

از این رو وقتی افشین قطبی: اولاً شایستگی سرمربیگری تیم ملی را ندارد؛ ثانیاً حضور او باعث پامال شدن حق مربیان ارزشمند وطنی (از جمله: قلعه نویی، مجید جلالی، مهاجرانی، ابراهیم‌زاده، پیروانی، فیروز کریمی، حجازی، مظلومی و ...) می‌گردد و ثالثاً حضور او موجب خرسندی ضدانقلاب خارج از کشور و رابطین آنها در سرویس‌های جاسوسی دشمن است؛ بنده نتیجه می‌گیرم که رفتن به جام جهانی با یک چنین مربی‌ای نقض غرض است.

از طرفی به پتانسیل بالای فوتبال کشورمان که نگاه می‌کنم، می‌بینم این اتفاق در شرف رخ‌دادن است. از این رو شب و روز، عاجزانه و خالصانه، برای شکست تیم ملی فوتبال کشورم در مقابل کره شمالی و کره جنوبی دعا می‌کنم.

آمین یا رب العالمین.

4 اردیبهشت 1388

افشین قطبی که فصل جاری در پرسپولیس دوام نیاورده و فرار کرده بود، خودش  و دلال‌های مرتبط با او، در تماس‌های مکرر با مسئولین فدراسیون، از توانایی برای شکست قطعی هر دو کره و امارات گفتند. قطبی در تماس با کفاشیان تأکید کرده بود که می‌تواند تیم ملی را به جام جهانی ببرد. اما پس از عقد قرارداد و به محض ورود به تهران در مصاحبه با ایسنا و دیگر خبرگزاری‌ها گفت:« من فکر می‌کنم در فوتبال حرفه‌ای هیچ کاری آسان نخواهد بود و در حال حاضر کار ما بسیار دشوار است؛ اما تمام تلاشمان را انجام می‌دهیم که این امتیازات را کسب کنیم و به جام جهانی برویم.» این سخنان همان چیزهایی بود که گزینه‌های داخلی با صداقت گفتند و انگ عدم اطمینان به نفس به پیشانی‌شان خورد و کنار گذاشته شدند. قطبی در مصاحبه با فارس هم گفته است:« آرزوی من این است که ایران به جام جهانی برود.» باید به ایشان عرض شود که واقعاً خسته نباشید! آرزویتان این است؟ باید یادتان باشد که وظیفه‌تان است، چون قول داده‌اید!

مردی با دلال های بین المللی

اکنون جنگ روانی را افشین قطبی برده است. اگر تیم ملی صعود نکند، مسئولین برای دفاع از عملکردشان خواهند گفت که بهترین کار را انجام دادیم و نشد. از قطبی تمجید و تجلیل می‌شود، پولش را به جیب می‌زند، به دوبی می‌رود تا پس از چند هفته استراحت، راهی یو.اس.آ شود. اما اگر زد و به قول خود قطبی، با پتانسیل بالای بازیکنان ایرانی، به جام جهانی رفتیم، آن گاه این افتخار برای قطبی خواهد بود که از آن طرف دنیا بیاید و مربی تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در پیش چشم مردم دنیا باشد. مربیان زحمتکش، توانا، بااخلاق و با دانش ایرانی هم کشک!

بنده معتقدم افشین قطبی اگر چه در مقابل مدیران متواضع است و آنالیزور نسبتاً خوبی هم هست، اما اصلاً مربی بزرگی نیست و قهرمانی فصل قبل پرسپولیس بیش از همه توسط کاشانی رقم خورد و بعد از او حمید استیلی بیشترین نقش را داشت. کما اینکه می‌دیدید هر گاه اختلاف بین قطبی و استیلی بالا می‌گرفت، تیم پیروزی نزول می‌کرد و بعد که با درایت کاشانی، آرامش و رفاقت به تیم بازمی‌گشت، دوباره این تیم اوج می‌گرفت.

ü   پی‌نوشت: بار قبل در تاریخ 11/12/1386 به محض اینکه اخبار ساعت 14 افشین قطبی را به عنوان سرمربی اعلام کرد، یادداشتی نوشتم. چند ساعت بعد علی دایی این جایگاه را گرفت. اگر چه حق علی دایی نبود، اما به دلیل حذف قطبی راضی بودم. آن یادداشت بسیار خواندنی است و می‌تواند تکمیلی بر این پست باشد.[لینک]

3 اردیبهشت 1388

سرویس پرسپولیس

به خبرگزاری وزین فارس که کلیت آن را به صداقت و سخت‌کوشی می‌شناسم، پیشنهاد می‌شود که سرویس ورزشی خود را به «سرویس پرسپولیس» تغییر نام دهد. البته «سرویس آنتی‌استقلال» هم نام خوبی است ولی طولانی‌تر است. این پیشنهاد بنا به رویه این خبرگزاری محترم ارائه شده است. 

 

ü    پی‌نوشت: حتماً می‌دانید که بنده به خبرگزاری فارس (به جز سرویس پرسپولیس آن) ارادت دارم، دوستان خوبی در این خبرگزاری دادم و قبلاً از آن دفاع هم کرده‌ام، که در لینک مقابل می‌بینید . [لینک]

1 اردیبهشت 1388

یکی از دوستان که مدرس دانشگاه، اهل فوتبال و فردی اجتماعی است، همواره از جو ناسالم ورزشگاه‌ها گلایه دارد. همچنین وی از انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی به شدت آشفته بود. تا اینکه زد و دنیا چرخید و محمد مایلی کهن را جریان حوادث از میان گل و لای بیرون کشید و به سطح اول فوتبال ملی رساند. این دوست ما از این انتخاب راضی و خوش‌حال بود. یکشنبه شب گذشته، ساعاتی پس از انتشار بیانیه مایلی کهن، در تماس تلفنی به این جانب گفت:«آن قدر کار حاجی مایلی زشت است که دوست دارم این بار در ورزشگاه نهایت فحاشی به او صورت گیرد تا به خود بیاید.»

اگر خاطر شریف شما باشد، در یادداشت «آقایان خودتان را درست کنید!» [لینک] عرض شد که «نخستین گام کنترل و ارشاد تماشاگران، همانا اجرای عدالت و اتخاذ مشی بی‌طرفی است و بسیاری از ناهنجاری‌های ورزش فوتبال و حرکات غیر فرهنگی تماشاگران، ریشه در بی‌عدالتی داوران و متولیان فوتبال دارد.» نگاهی به ورزش فوتبال کشورمان نشان می‌دهد که مشکلات زیادی گربان‌گیر آن است. از اشتباهات عجیب و غریب داوری که همه جوره توجیه و تأیید می‌شود تا انتخاب دستوری و دفعی سرمربی تیم ملی، تا مسئولیت مادام العمر یک جوان ناعادل بر برنامه 90 و به دنبال آن وجود یک کارشناس رنگی همیشگی در برنامه و قبضه کردن اختیارات و ظرفیت‌های رسانه‌ی ملی به نفع یک لابی خاص در فوتبال کشور.

مهم‌تر و تأثیر گذارتر از همه اشتباهات بحث برانگیز داوری است. درست است که همه جای دنیا اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است، اما همه جای دنیا یک تیم در فهرست کینه‌ی فدراسیون قرار نمی‌گیرد تا در هر بازی یکی دو پنالتی‌اش را نادیده بگیرند. مربی کاربلدی مثل فیروز کریمی می‌داند که اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است، اما این وصله در فوتبال ما آن همه نچسب و مشکوک است، که همین فیروز کریمی این مطلب را به سخره می‌گیرد و در یک مصاحبه 11 بار می‌گوید اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است. در بازی بعد یک پنالتی دستوری برای تیمش می‌گیرند، ولی معضلات فوتبال ما به قوت خود باقی می‌ماند.

آقایان! خودمان را به کوچه علی چپ نزنیم. فوتبال ما پر است از زد و بند. در چند سال اخیر این زد و بندها معمولاً علیه یکی از دو تیم پرطرف‌دار بوده است. آن قدر زشت عمل کرده‌ایم که ادبیات فوتبال دوستان به زشت‌ترین شکل خود رسیده است. به گونه‌ای عمل کرده‌ایم که میزان محبوبیت و مقبولیت فوتبالی‌ها در شعارهای داخل ورزشگاه‌ها معلوم می‌شود. فوتبال ما به جایی رسیده که سرمربی تیم ملی از روی سکوهای تماشاچیان عزل می‌شود! آن قدر عدالت را برقرار کرده‌ایم(؟) و آن همه کار زیربنایی در امر فرهنگ فوتبال انجام داده‌ایم(؟) که شاخص مدیران و مربیان و بازیکنان ناموفق فحاشی تماشاچیان است. آقایان! دنبال مجرم نگردید. خودتان به گونه‌ای عمل کرده‌اید که اکنون فحاشی جزئی از فوتبال ماست. اینها که فحش می‌دهند، تماشاگرنما نیستند، تماشاگرند!!! همه با هم و ده‌ها هزار نفری فریاد فحاشی سرمی‌دهند، تماشاگر نما کجا بوده است؟ آن قدر این ادبیات نهادینه شده است که سرمربی دستوری، اصولگرا و باتجربه‌ی تیم ملی به همین ادبیات فحاشی – آن هم در افراطی‌ترین حد ممکن – روی می‌آورد. آن هم نه از روی عصبیت، بلکه آگاهانه و با اصرار و ماندن بر موضع فحاشی. آقایان! مجرم شما هستید. شما با عمل‌کرد خود فحاشی را در فوتبال ما نهادینه کرده‌اید. «آقایان خودتان را درست کنید!» [لینک]

پی‌نوشت:

-          دوستی که در ابتدای یادداشت به او اشاره شد می‌گفت: سال 62-61 عکسی در کیهان ورزشی دیدم که مایلی کهن در حال بالارفتن از فنس‌ها بود تا تماشچیان معترض را کتک بزند. فرصت نکردم از دوستان کیهانی در این باره جویا شوم.

-          ایشان همچنین می‌گفت در سال 1982 بعد از بازی ایران و عربستان که اعضای تیم ملی به سمت داور هجوم بردند، مایلی کهن مشتی حواله داور کرد که عکس آن هم در همان ایام منتشر شده بود.

-          این جانب که این روزها احساسات و عواطف و ذهنیاتم گیر مسائل فوتبال افتاده است، به عنوان عضو سایت استقلال در انجمن‌های سایت حاضر شدم و از دوستان و لیدرها خواستم که در بازی‌های آینده فحاشی نکنند و چندین کامنت مبنی بر پذیرش لیدرها هم رسید. به دوستان این گونه عرض کرده‌ام: معتقدم در ورزشگاه نباید به مایلی کهن فحاشی کرد چون به نفعش تمام می شود و مظلوم نمایی می کند و از نظر حقوقی نیز دعوی متقابل پیدا می کند. شعارها باید فراوان مستحکم مداوم و در عین حال خالی از کلمات رکیک باشد. شعار استقلالی ها در بازی های آینده: «مایلی یادت نره    ژنرال سرورته»

1 اردیبهشت 1388

اگر یک مربی باشگاهی بیانیه‌ای در حد بیانیه‌ی مایلی کهن منتشر می‌کرد، چه اتفاقی برایش رخ می‌داد؟ آیا او را از هستی سافط نمی‌کردند؟ آیا تیم ملی جای شایستگان نیست؟ آیا تیم ملی جایگاهی نیست که در آن اصول اخلاقی مهم‌ترین فاکتور است؟ آیا محمد مایلی کهن بدیهی‌ترین اصول اخلاقی را زیر پا نگذاشت؟ آیا توهین‌ها و کلمات استفاده شده در بیانیه‌ی محمد مایلی کهن تا کنون سابقه داشته است؟ آیا تیم ملی نباید از حاشیه‌ها دور باشد تا با وفاق عمومی گام‌های مستحکمی به سوی جام جهانی بردارد؟ آیا مایلی کهن کاری نکرد که نیمی از علاقمندان فوتبال آرزومند شکست او و تیم ملی کشورمان باشند؟ آیا با این وضعیت ره به جایی خواهیم برد؟ آیا پاسخ این پرسش‌ها مشخص نیست؟

مشخص است، برای کوچک و بزرگ اهل فوتبال این آب و خاک روشن است که محمد مایلی کهن کاری کرد که کمترین نتیجه‌اش باید برکناری او باشد. پیش از اینکه حاشیه‌ها و اعلان جنگ حاجی مایلی علیه اردوگاه استقلال، به تیم ملی لطمه بزند، باید او را برکنار کرد. پیش از آنکه فاجعه تکرار شود، پیش از آنکه غرور ملی با باخت‌های پی در پی جریحه دار شود، پیش از آنکه در ورزشگاه شاهد حرکات تلافی‌جویانه‌ی تماشاچیان طرف‌دار امیر قلعه نویی باشیم، حاجی مایلی باید برکنار شود. مایلی کهن قدر این نعمت الهی را ندانست. مایلی کهن جایگاه خود را نشناخت. مایلی کهن خراب کرد و باید برود.

پرسش آخر اینکه: آیا فدراسیون فوتبال نباید به وظیفه ذاتی خویش عمل کند؟

30 فروردین 1388

آقای حق مسلم مربی گری

می‌خواستم تیتر بزنم: مرده شوی این اصولگرایی را ببرند. می‌خواستم تیتر بزنم:ناامیدمان کردید. می‌خواستم تیتر بزنم: راه علی دایی را نروید. می‌خواستم تیتر بزنم: به ژنرال حسادت نورزید. آقای مایلی کهن! ای شما که حقتان از همه بیشتر است! شما مرا نمی‌شناسید اما شنیده‌ام که مطلب مرا پرینت گرفته‌اید و نزد مقامات به عنوان سند مظلومیت خود ارائه داده‌اید. یادتان که نرفته؟ همان مطلبی را می‌گویم که در دفاع از شما خطاب به علی دایی نوشتم. [لینک] اما اگر آن موقع به خاطر حق و عدالت نوشتم، این بار هم می‌نویسم. فکر کرده‌اید که بنده‌ی حقیر دل‌بسته‌ی شخص (نفس) شما هستم؟ کسی هم که به سرمربی‌گری شما صحه گذاشت با شما عقد اخوت نبسته است. کما اینکه پیش‌تر دایی را انتخاب کرده بود و شاید بعد از شما به قلعه‌نویی روی بیاورد. اینجا ایران است دوست عزیز و سند تیم ملی‌اش را به نام سرمربی‌ نمی‌زنند. و اما بعد؛

شما بیانیه خود را با «مردم عزیز، قهرمان و دوست داشتنی ایران سربلند و همیشه جاوید» شروع می‌کنید و همچنین می‌آورید: «هیچ دستی برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نیست و اوست که اگر بخواهد کسی را خوار نماید ...»، اما آیا خجالت نمی‌کشید که با ادبیات چاروادارنه به بهترین – بله بهترین – مربی وطنی در حال حاضر توهین می‌کنید؟ و بعد از توهین هم اتهام می‌زنید؟ شما همه را به نوچه‌پروری متهم می‌کنید. اما فراموش کرده‌اید که نوچه‌ها میلیونی نیستند. شما همه را به یک چوب می‌رانید. ممکن است کسی شما را به حسادت متهم کند. آخر مگر نه اینکه شما در میان تماشاچیان و دوست‌داران فوتبال دوست‌داری ندارید؟! شما نمی‌دانید که ما برای دفاع از یک مربی اصولگرا به نام محمد مایلی کهن چه زجری می‌کشیم. دلیلش هم این است که شما محبوبیت ندارید. بله خداوند هر که را بخواهد عزیز می‌کند. حالا شما گمان کرده‌اید چون سرمربی تیم ملی شده‌اید عزیز مردم هم هستید؟ و آیا خجالت نمی‌کشید که با چند جمله تعریف از مردم عزیز و قهرمان می‌خواهید سرشان را شیره بمالید تا کلمات سخیف شما را تأیید کنند؟

شما فکر کردید شاخ حضرت غول را شکستید که در بازی‌ای که هیچ استرسی برای بقا و قهرمانی نداشتید، در یک استراتژی تخریبی، با کمک داور و نادیده گرفته شدن دو پنالتی مسلّم و درست در زمانی که با ناامیدی به سمت رخت‌کن می‌رفتید، در یک حادثه و به صورت قضاقورتکی یک گل به ثمر رساندید و یک امتیاز از استقلال گرفتید؟ کافی بود داور پنالتی‌ها را به درستی اعلام کند تا عیار تیم شما و آقای حق مسلم(!) معلوم گردد. و البته داور هم می‌دانست که مربی سایپا با فدراسیون قرارداد دارد و باقی قضایا. شما چطور نام خدا را می‌برید و در کنار آن زشت‌ترین عبارات را استفاده می‌کنید؟ شما چگونه نام خدا را می‌برید، وقتی خدا را هم بنده نیستید؟ چرا شما حق خود را از تمام مربی‌ها بیشتر می‌دانید؟ چرا شما هم مثل علی دایی خداوند را لابی و – العیاض بالله - طرف‌دار(!) خود می‌دانید؟ من هیچ‌گاه – حتی اکنون – منکر موفقیت‌های گذشته شما نیستم. منکر برخوردهای اصولگرایانه‌ی شما هم نیستم. البته آنها مربوط به گذشته‌های دور است. در این سال‌ها شما فقط باخته‌اید و دعوا کرده‌اید و به زمین و زمان تاخته‌اید. در همان یادداشت که از شما دفاع کردم نیز به عصبی مزاج شدن شما اشاره کردم. شما در دوبازی گذشته اخراج شدید و یک سخن از حضرت امام(ره) را هم ناخواسته تحریف کردید. حضرت امام(ره) از قول استادشان فرمودند که ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است! اکنون ای شمایی که گفتید باید خیلی سعی کنید تا آدم شوید! خوب سعی کنید دیگر! کمی آدم شوید. خیلی دیر شده است و شما همین روزها بازنشسته می‌شوید. نشان به آن نشان که در برنامه 90 به پیری خود فخر فروختید! این چه تندخویی و عصبیت و غروری است که از آن دست نمی‌کشید؟ این اواخر هم که جا پای شاگرد خود – علی دایی - گذاشته‌اید و به محض سرمربی شدن به تسویه حساب روآورده‌اید. اگر به علی دایی این اشکال وارد بود، به شما بیشتر وارد است.

آقای مایلی کهن پیر شده، به خود بیایید! خیر سرتان شما نماینده‌ی اصولگراها در ورزش هستید. شما هم ما را ناامید می‌کنید؟ پس دیگر دلمان را به که خوش کنیم؟ آقای مایلی کهن! اشکالی ندارد که شما به یک مربی انتقاد داشته باشید و معتقد باشید درصدد لاپوشانی عیب‌های خود است. حتی می‌توانید این عقیده را ابراز کنید. اما نه اینکه توهین کنید و کلمات زشت و دون شأن اصولگرایی به کار ببرید. آیا به کاربردن کلمات «گنده باقالی‌ها؛ آدم کوتوله، شعبان بیمخها و نوچههایشان، آقایان کوتوله و عوام فریب (کل یوم)، فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن» اصولگرایانه است؟ آقای مایلی کهن ناامیدمان کردید! آقای حق مسلم به ژنرال حسادت نورزید! آقای مایلی کهن راه علی دایی را نروید! آقای مایلی کهن آبروی اصولگرایی را بردید.

مرتبط:

-          بیانیه سخیف مایلی کهن در حمله به استقلال و قلعه نویی [لینک]

-          یادداشت قدیمی امیر عباس در دفاع از مایلی کهن [لینک]

13 اسفند 1387

اگر چه ردپای رنگ سرخ در عالی‌ترین سطح کشور وجود دارد و در فدراسیون فوتبال نیز مسئولین، خیلی اوقات نمی‌توانند این دلبستگی را پنهان کنند، اما اینکه یک خبرگزاری، آن هم یک خبرگزاری ارزشمند و وزین، در انعکاس اخبار مانند ارگان یک تیم فوتبال عمل کند، کاملاً غیرحرفه‌ای و نازیباست. بارها در مرور اخبار ورزشی طی کامنت مواردی را تذکر داده‌ام و اگر لازم باشد در همین وبلاگ آنها را فهرست و نام خبرگزاری را اعلام می‌کنم.

در میان مسئولین نیز می‌بینیم که جناب سعیدلو در حضور رسانه‌ها؛ و متولیان ورزش کشور در جلسات خصوصی، آرزوی قهرمانی پرسپولیس را دارند و وقتی این امید از دست می‌رود، تلاش می‌کنند دست کم استقلال به این موفقیت نرسد.

عنایت مسئول کمیته داوران، برخلاف قانون در برنامه زنده تلویزیونی می‌گوید که برای عدم اخراج مربی استقلال از داور گلایه(!) دارم که همین خط دادن به داور را به اثبات می‌رساند. همچنین در حالی که خود اذعان می‌کند ادعای مدیر عامل استقلال مبنی بر نگرفتن پنالتی‌ها درست است، او را به قصد تأثیرگذاری بر داوری‌ها متهم می‌کند و در جلسه با ترکی (داور بازی استقلال – ذوب آهن) می‌گوید که به هیچ وجه از جنجال استقلال نترس! و همین پیامی را برای داور به همراه دارد که کشف آن پی.اچ.دی نمی‌خواهد و با مدرک سیکل هم می‌توان آن را فهمید (اشاره به توهین داوران به بازیکنان استقلال).

البته طبیعی است که اقدامات علیه استقلال قابل اثبات قانونی نیست، اما همه می‌دانند که وجود دارد. از این رو مسئول کمیته انضباطی هم بی‌کار نمی‌نشیند و امیرقلعه‌نویی را تهدید به احضار و محکومیت می‌کند تا دست‌های پشت پرده فوتبال، در کمال آرامش، استقلال را از قهرمانی در لیگ برتر دور کنند. فعلاً از بحث شبکه سه و گزارشگران آن و برنامه 90 می‌گذرم تا بعد.

نکته مهم اینکه تماشاگران استقلال این موارد را می‌بینند و می‌فهمند، چرا که شترسواری دولا دولا نمی‌شود. یک مرتبه که در صحنه‌ای احساسات تماشاگران فوران می‌کند و حرکتی غیراخلاقی روی می‌دهد، همه به فکر فرهنگ سازی و ارشاد تماشاگران می‌افتند.

باید گفت که نخستین گام کنترل و ارشاد تماشاگران، همانا اجرای عدالت و اتخاذ مشی بی‌طرفی است و بسیاری از ناهنجاری‌های ورزش فوتبال و حرکات غیر فرهنگی تماشاگران، ریشه در بی‌عدالتی داوران و متولیان فوتبال دارد.

28 مهر 1387

برخی دوستان توقع دارند در باره‌ی فوتبال و لیگ برتر، به ویژه استقلال و پیروزی (پرسپولیس‌تهران) هم بنویسم و فقط کمبود وقت مانع این کار می شود و الا همواره نکاتی برای گفتن هست. چقدر خوب بود وقت کافی داشتم و در باره‌ی مسائل انضباطی و جبهه‌گیری فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ و کمیته انظباطی به نفع یک تیم پرطرف‌دار می‌نوشتم. چقدر حیف شد که نتوانستم در باره‌ی محمد مایلی کهن بنویسم و صدور حکم عجیب و قرون وسطایی علیه او (محکومیت به ممنوعیت مصاحبه به مدت یک سال و جریمه نقدی فقط به دلیل بیان مطالب واقعی و ارائه نظرات کارشناسی). خوب بود در باره‌ی علی دایی و لابی‌هایش می‌نوشتم که اکثریت قریب به اتفاق از آن بی‌خبرند و معدود افراد مطلع هم یا ذی‌نفع‌اند یا محافظه‌کار و از این رو خبری درز نمی‌کند.

دلم می‌خواهد با تمام احترامی که برای باشگاه پرسپولیس و طرف‌داران تیم پیروزی قائلم، در باره‌ی قطبی بنویسم که فصل گذشته گفتم این سخنان اتوکشیده واقعیت شخصیت قطبی نیست و امسال دیدیدم که داور و بازیکن و خبرنگار و زمین و زمان را مورد تاخت و تاز قرار داد و اکنون در حالی ساکت شده که عمل‌کردش او را تا مرز اخراج پیش رانده است. حال که خیلی نکات را گفتم و نگفتم، اشاره کنم به اینکه «حق» هیچ‌گاه گم نمی‌شود و با هوچی‌گری و بداخلاقی نمی‌توان نتیجه گرفت. کما اینکه فتح‌الله زاده نتوانست و داریوش مصطفوی و قطبی هم نتوانستند و نخواهند توانست.

قطبی به زمین و زمان تاخت و داور را با بدترین الفاظ مورد نوازش قرار داد و مصطفوی هم همین کار را ادامه داد و حتی در برنامه‌ی زنده ۹۰ ، فحاشی تماشگران به داور را طبیعی دانست و آن را تأیید کرد و داور ارزشمند و پرافتخار کشورمان – یعنی مسعود مرادی – را به استعفا واداشت، اما چون گردش روزگار نهایتاً بر مدار حق است، نتیجه این شد که تیمش دچار بحران شد و دو شکست مفتضحانه در برابر ابومسلم و فولاد نصیبش شد و از رقیب دیرینه (استقلال تهران) عقب افتاد و این بار تماشاگران علیه خود او و قطبی شعار دادند! بازیگران و کادر فنی به باشگاه احضار شدند، اما مصطفوی خود به کجا باید احضار شود؟!

از این پس اگر عمری باشد و توفیقی، به عنوان حداقل کار ممکن، برنامه‌ی دیدارها و جدول لیگ برتر فوتبال (۸۸-۸۷) را با آخرین تغییرات در وبلاگ لیگ برتر [لینک] قرار می‌دهم. علاقمندان کافی است نشانی همان صفحه را داشته باشند. در پایان هر روز، که در آن بازی یا بازی‌هایی از لیگ برتر انجام شده باشد، وبلاگ لیگ برتر [لینک] به روز خواهد شد.

دعا بفرمایید.

10 اردیبهشت 1387


معلم و شاگرد

آقای اسطوره! سلام. من از شما بدم می‌آید، لطفاً از من شکایت کنید. البته من آن زمان که گل‌زنی را شروع کردید، با اینکه استقلالی بودم همواره شما را تحسین می‌کردم. آن وقت که گل می‌زدید و دست‌ها را باز می‌کردید و مثل هواپیما روی چمن سبز به پرواز درمی‌آمدید. بعد که هی دویدید و گل زدید و هی مردم را خوش‌حال کردید. البته در جام جهانی شما خیلی بد بودید و اکثر اهالی فوتبال معتقد بودند شما بی‌جهت در ترکیب تیم هستید، من هم از شما لجم گرفته بود، ولی از شما بدم نمی‌آمد. همیشه معتقد بودم کسی که از بحران‌ها می‌جهد، کسی که بهترین موفقیت‌ها را در سخت‌ترین شرایط به چنگ می‌آورد، حتماً باید رابطه‌اش با خدا خوب باشد و بر خلاف شما لابی‌های دنیایی را بی‌ارزش می‌دانم. شما به قول خودتان لابی دنیایی‌تان هم قوی‌تر بود. هر چند در مورد تصدی سرمربی‌گری‌ تیم ملی گفتید که لابی‌تان خدا بوده، اما برای این ادعایتان سندی ارائه نکردید! راستی آقای بذرپاش که دوست صمیمی دکتر احمدی‌نژاد هستند، در سایپا چه جایگاهی دارند؟!

وقتی که سرمربی تیم ملی شدید با اینکه معتقد بودم در حق قلعه نویی جفا شد، اما باز هم از شما حمایت کردم و از صمیم قلب برای موفقیت شما و تیم ملی فوتبال کشورم دعا کردم. اما حالا دیگر از شما بدم می‌آید. شمایی که برای هیچ و پوچ شخصیتی چون محمد مایلی کهن را به دادگاه کشانیده‌اید. شما به برکت امثال مایلی کهن و با استفاده از ظرفیت فوتبال این آب و خاک و با پامال کردن حق جوان‌ترها و حضور در تیم ملی در سن سی و چند سالگی آقای گل جهان شدید.

چطور نمی‌فهمید که حق استادی یعنی چه؟ چطور نمی‌دانید که مایلی کهن برای این ایران، برای این فوتبال، برای این جوانان و برای بازیکنان این مرز و بوم از جمله خود شما چه زحمت‌هایی متحمل شده؟ آقای اسطوره! چطور نمی‌فهمید که اگر چه مایلی‌کهن چندسالی است کمی عصبی‌مزاج شده ولی او نیز اسطوره است؟! آقای اسطوره شما می‌خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟ کی سابقه داشته یک کارشناس را برای دادن نظر مخالف به دادگاه بکشانند؟ آقای اسطوره! مقام چهارمی فوتسال جهان را یادتان هست که توسط همین مربی به دست آمد و هرگز تکرار نشد؟ آن هم در زمانی که تیم دوم مغلوب ایران شده بود؟ جام اخلاق همان دوره و برگزیده شدن سید مهدی ابطهی را چطور؟ نه گمان نمی‌کنم. آقای اسطوره‌ی فراموش‌کار! شما خیلی چیزها را فراموش کرده‌اید و من از اسطوره‌های فراموش‌کار بدم می‌آید. چطور نمی‌فهمید که مایلی‌کهن اسطوره است؟ من از اسطوره‌هایی که اسطوره‌ها را به دادگاه می‌کشانند تا خودشان را اثبات کنند بدم می‌آید. آقای سرمربی! من از کسانی که لابی‌شان قوی‌تر است بدم میآید. آقای اسطوره! شما در جام جهانی بد بودید، بسیار هم بد بودید و با قرار گرفتن در ترکیب تیم، حق جوانان و حق مردم را ضایع کردید. شما بد بودید و محاکمه‌ی مایلی کهن دردی از شما دوا نمی‌کند. من از کسانی که با به چالش کشیدن دیگران، می‌خواهند بدی‌های خودشان را ماست مالی کنند بدم می‌آید. آقای دایی لطفاً از من شکایت کنید، من از شما بدم می‌آید.

19 فروردین 1387

وقتی در یادداشت «مربی اخراجی ارزانی تیم ملی» برای نخستین بار از تصمیم کاشانی برای اخراج افشین قطبی از اردوی پرسپولیس گفتم [لینک هنوز این خبر به گوش هیچ خبرنگاری نرسیده بود و اطلاع رسانی این جانب از پشت پرده بود. دیروز خبرگزاری فارس ضمن انتشار نامه‏ی دو صفحه ای مدیر عامل پرسپولیس(کاشانی) به قطبی و کادر فنی، مبنی بر درخواست تغییر روش در تمرینات و بازی‌های پرسپولیس، اضافه کرد:« مسئولان باشگاه و اعضای هیئت مدیره مطابق پیش‏بینیهای قبلی موضع گیری علیه قطبی را آغاز کرده‏اند و گفته می شود احتمال برکناری وی پیش از پایان مسابقات لیگ برتر وجود دارد.» [لینک]

افشین قطبی تمام شده است 

تا اینجا را جهت اطلاع (محض ریا) عرض کردم و اضافه می کنم که هیئت مدیره پرسپولیس قبل از بازی استقلال – پرسپولیس به قطبی گفته بود در صورت باخت در مقابل استقلال، پس از بازی در حضور خبرنگاران استعفایت را اعلام کن تا در صورت تصمیمات جدی باشگاه، به حیثیت‏ات خدشه وارد نشود. البته طبیعی‏ترین حرکت هیئت مدیره پس از نامه‏ی دو صفحه‏ای و التیماتوم ِ کاشانی به قطبی، اکنون تکذیب ِ قصد اخراج و اعلام حمایت از قطبی باشد. این اعلام حمایت هم جلو حاشیه‏های مخرب را خواهد گرفت و هم به نوعی تأکید بر مسئله‏ی اخراج است.

در یادداشت «مربی اخراجی ارزانی تیم ملی» [لینک] از بی‏مهری قطبی نسبت به مربیان وطنی گفته بودم، اکنون پس از التیماتوم  ِ کاشانی، افشین قطبی گفته: «تا پایان مسابقات، ۸ مسابقه دیگر باقیمانده است. امیدوارم با کمک حمید استیلی و علیرضا مرزبان بتوانیم امتیازهای لازم را به دست آوریم» [لینک]. هر چند هر وقت قطبی سایه‏ی کاشانی را بالای سر خود ببیند از مربیان وطنی به نیکی یاد می‏کند، اما این بار ترس از عدم قهرمانی هم باعث شده پیشاپیش شکستش را با دستیارانش تقسیم کند.

پیش‏بینی این جانب به عنوان یک طرف‌دار استقلال، همان چیزی است که قبل از آغاز فصل گفته بودم، یعنی اینکه پرسپولیس قهرمان خواهد شد و استقلال بین ۵ تیم نخست جایی ندارد. اکنون با اینکه شرایط در هر دو مورد عکس این را اعلام می کند، اما همچنان به گفته ی خود معتقد هستم.

پ.ن: آخرین خبر اینکه کاشانی گفته خبر اخراج قطبی پس از شکست از استقلال اهواز صحت ندارد !!!