بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم


۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن ، مارلون براندو ،‌ آنتونی کوئین
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بنر تبلیغاتی متعلق به بلاگ اسکای است و مورد تأیید مدیر این وبلاگ نیست.


24 مهر 1389

استاندار قم با صدور پیامی اعلام کرد: مراسم استقبال از ولی امر مسلمین ساعت 8 صبح سه‌شنبه از مسیر خیابان 19 دی، چهارراه بازار و میدان آستانه انجام می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام محمدحسین موسی‌پور در پیام خود به مناسبت سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به استان قم، زمان ورود ولی امر مسلمین را 27 مهرماه مطابق با میلاد حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) ساعت هشت صبح اعلام کرد.

در این پیام همچنین مسیر استقبال از مقام معظم رهبری خیابان 19 دی، چهارراه بازار و میدان آستانه اعلام شده است

 

در پیام استاندار قم آمده است: تاریخ درخشان ایران اسلامی، قم را نه در محدوده‌ای جغرافیایی و سرزمینی، بلکه به عنوان درخشان‌ترین نقطه سرشار از اندیشه، خرد، پارسایی و فقاهت اسلامی شناخته و می‌شناسد.

شهری که مناره‌های سر به فلک کشیده حریم آسمانی و حرم مصفای کریمه اهل بیت فاطمه معصومه(س) و شیدایان در طواف حریمش، شاهدان جاودان شکوهمندی و نستوهی‌ این آب وخاک بوده‌اند.

 

 

در ادامه این پیام آمده است: سرزمین پاکی که حرم آل‌الله بوده و در سخت‌ترین و سیاه‌ترین روزهای رفته بر پیروان حقیقی آنها، مأمن و پناهی آرام و مطمئن برای پارسایان، عالمان، محدثان، فقیهان و دوستداران حقیقت ناب محمدی بوده و هست.

 

 

در این پیام افزوده شده است: شکوه و عظمت این سرزمین مقدس، آن زمان آشکار شد که این شهر خاستگاه و محل ظهور معجزه عظیمی به نام انقلاب اسلامی، به رهبری و امامت تجلی و اسوه حماسه و عرفان مرجعیت شیعه، حضرت امام خمینی(ره) شد؛ حادثه‌ای که عرفان، فقه و فلسفه و اخلاق را به میان کوی و برزن گیتی کشاند و حقیقت ذاتی همه‌ آموزه‌های انبیا و اولیای خدا را به منصه ظهور رساند.

 

 

در بخش دیگری از پیام استاندار قم افزوده شده است: نهضتی که با عظمت، اخلاص و روح الهی بنیانگذار و همراهی و دلباختگی نخستین شهیدان و شیدایان جان بر کف آن، که خون پاکشان سنگفرش کوچه و خیابان شهر جهاد و قیام شد، بر کرانه‌های تاریخ بشریت، چشمه‌ای را جوشاند که زلالی و گوارایی آن تا ظهور منجی عالم بشریت کام بشریت را سیراب خواهد کرد.

 

 

در این پیام آمده است: مردمان ام‌القری جهان تشیع و ساکنان حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، سجاده‌نشینان محراب سبز جمکران، همواره بر سر پیمان خود با امام عصر (عج) و نائبان بر حق، نشانه‌های افتخار و سربلندی را نصیب خود کرده‌اند؛ نقش موثر و اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی و حضور فعال و بی‌نظیر و مثال زدنی جوانان غیرت‌مند آن، در جبهه‌های حق علیه باطل که به حق زیبنده خطاب امام هفتمین با لقب «پاره‌های پولاد» بوده‌اند، گواه سربلندی ساکنان شهر قم است، افتخار و سربلندی است که پس از ارتحال آن عزیز سفر کرده نیز نشان ولایت‌مداری، دین باوری و تبعیت از رهبری را بر شانه‌های ستبر این مردم نهاده است.

 

 

در پیام استاندار قم افزوده شده است: اینک همزمان با تلالؤ گوهر درخشان گنجینه آسمانی موسی بن جعفر(ع) ثامن الحجج علی‌بن موسی‌الرضا(ع)، شمیم حضور نایب امام عصر(عج) بر فضای شهر قم می‌پیچد و خاک این سرزمین پذیرای وجود نورانی و مطهر فرزند پر افتخار حوزه و فقاهت، فرمانده همیشه بیدار سنگر مبارزه، جهاد، محراب و شهادت، مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله) خواهد بود و بار دیگر برگی پر افتخار بر تاریخ درخشان این شهر نگاشته خواهد شد.

 

 

در این پیام آمده است: خیل مشتاقان و علاقمندان به انقلاب اسلامی و پیروان اسلام ناب محمدی با همه شور و عشق برخاسته از ایمان خود، ساعت هشت صبح سه شنبه 27 مهرماه، چشم به راه قدوم رهبر مسلمانان جهان و در استقبال از نایب بر حق امام زمان(عج) خیابان 19دی، چهارراه بازار و میدان آستانه را یکپارچه غرق در شادی و سرور خواهند کرد و گلواژه‌های ارادت و اطاعت بر دست، لبیک گو در انتظار بیعتی دوباره مسیر مقتدایشان را گلباران می‌کنند.

24 مهر 1389

امام خمینی(ره) احیاگر نظام ولائی اسلام در عصر حاضر در تبیین اولیه حکومت اسلامی بر مبنای «ولایت فقیه» حکایتی دارد از سفیر کبیر استعمار پیر انگلیس در عراق که وقتی با مشاورین خود در آن کشور اسلامیِ تحت اشغال پرسه می زد با صدای مؤذنی مواجه شد که از مشاوران خود جویا شد که این چه می گوید که در پاسخ گفتند که اذان می گوید وی بی درنگ پرسید : بگویید ببینم آیا این اذان بر خلاف  منافع بریتانیای کبیر  نیست ؟! در پاسخ گفتند اگر فقط همین اذان باشد ، خیر.  بنابراین وی  گفت : بگذارید هر چقدر می خواهد اذان بگوید  حضرت امام(ره) از این خاطره نتیجه گرفتند که تا اسلام در صحنه های جدی تقدیرات جامعه و سیاست و تدبیر امور نباشد دشمنان حساسیت به خرج نمی دهند ولی با به صحنه آمدن فقه و فقیهان آگاه و شجاع چون میرزاهای شیرازی  استعمارگران  تمام قوا و پیاده نظام خود را برای حذف و یا حداقل انزوا و به حاشیه راندن مقام ولایت به کار می گیرند و در این میان با تجربه چند صد ساله استعمار بر آنند تا که حوزه و افرادی از عالمان و فقیهان را در مقابل علمدار ولایت فقیه قرار دهند تا که با  تحمل کمترین هزینه بیشترین ضربه راوارد کنند .

 

 

دستپاچگی رسانه های استعمار نوین و جیره خوران فتنه گرشان و منافقین و سلطنت طلب ها از سفر تاریخی رهبر معظم انقلاب اسلامی به قم و ایجاد فضای غلیط شایعه و تخریب بر علیه ایشان نیز نشانه شکست فاز دوم فتنه 88 می باشد .

  

دشمنان پس از برخورد با سدّ مستحکم مردم در 9 دی و 22 بهمن 88 وارد فاز دوم فتنه شدند که عبارت بود از القای تقابل حوزه ها و فقیهان قم با نظام و شخص رهبری . طراحان  پشت پرده فتنه 88  با برنامه ریزی فشرده درصدد القای جدا شدن بخشی از حوزه از مسیر انقلاب و فراتر از آن همصدایی آنها با فتنه گران مزدور آمریکا و انگلیس شدند و با بزرگنمایی یکی دو کودک مدعی فقاهت در کوشه و کنار بر آن بودند که ولی امر مسلمین را که برخوردار از حمایت توده مردم و مراجع و بدنه حوزه است  را درمیان نخبگان حوزه تنها نشان دهند و مشروعیت فقهی واسلامی ایشان را به خیال بچه گانه خود زیر سؤال برند و پروژه « حوزه در مقابل حوزه » را رقم زنند . که رفت و آمدها و نامه نگاری های خانواده زندانیان فتنه و بستگان و مرتبطان اصول گرا نمای فتنه به برخی از بیوتات و حتّی وقاحت سفیر انگلیس برای تقاضای دیدار با مراجع و اعضای جامعه  

 

مدرسین که ناکام ماند را می توان از این دست اقدامات دانست .

دلیل دیگر وشاید هم بتوان گفت دلیل اصلی سیاه نمایی خنّاسان فتنه جو از این سفر ، وحشت  آنان ازمدیریت حوزه بر پایه اندیشه روشن و عمیق ایشان می باشد  که بنابر این اندیشه که همان اندیشه امام خمینی است  « فقه تئوری زندگی از گهواره تا گور است » و عقبه تئوریک نظام اندیشه های ناب «  فقه پویای شیعه می باشد .» که چندی است معدودی از مذبذبان  نهفته در حوزه با پچ پچ حقیر خود به بهانه حفظ استقلال حوزه ها  برای جلوگیری از خیزش حوزه ها در جهت رفع نیازهای فکری و فرهنگی نظام  و جامعه تهمت حکومتی شدن حوزه ها برای  حفظ وضع موجود دارند تا که حوزه ها ی علمیه  جوابگوی نیازها و پرسش های روزافزون نظام و جامعه نباشند.

 

 

ولی به رغم حسد حاسدان و مکر مکاران ، شورو نشاط زائد الوصف حوزه و مراجع و  بزرگان و مردم  قم و لحظه شماری برای درک حضور نایب امام عصر ارواحنا فداه همان کابوسی است که بی قراری را به اردوگاه فتنه انداخته و درخشش خورشید انقلاب در خاستگاه انقلاب اسلامی و اتاق فکر انقلاب جهانی قائم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین بر کوری خفاشان افزوده و آنان را به ورطه ای انداخته که هر مکر و حیله ای هم به کار گیرند به مدد مکر إلهی بر افتضاح خود می افزایند و  چون تدبیر رژیم طاغوت که خواستند امام را در نجف و خیل علمای آن منزوی کنند تا که شاید خمینی فراموش شود هجرت امام به نجف بر تلألوی خمینی افزود ، حضور مقتدای حوزه در قم نیز همانگونه موجب مجدو عظمت مقام ولایت و مرجعیت است و حوزه علمیه قم بسان قرارگاه جهانی اسلام ناب محمّدی در انتظار فرمانده دلیر و دوراندیش خود است تا که مراحل نهایی عملیات جهانی اسلام در نشر و ترویج افکار ناب محمّدی صل الله علیه وآله را در برنامه های راهبردی خود بکار گیرد و نهضت فکری و فرهنگی ای که به فرموده امام صادق علیه السلام در آستانه ظهور از قم تمام کننده حجت در عالم و زمینه ساز ظهور است را مهندسی کرده (بحارالانوار ج 60 ص 213) و گام بلند در جهت اهتزاز پرچم لا إله إلا الله بر قّله های فکری و عقیدتی جهان که به فرموده حضرت امام خمینی « « تشنه اسلام ناب محمّدی است .» را بر داشته و موانع ظهور را مرتفع کند.

و یراهم بعیداً ونراه قریباً

إن شاءالله

مسعود شفیعی کیا

24 مهر 1389

استاندار قم گفت: رهبرمعظم انقلاب اسلامی، سه شنبه هفته جاری همزمان با سالروز میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت، به قم سفر خواهند کرد

 

 

به گزارش روابط عمومی استانداری قم حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین موسی پور در نشست شورای اداری استان قم با بیان این مطلب افزود: ایشان پس از برگزاری مراسم استقبال باشکوه از سوی مردم ولایتمدار شهر قم در جوار بارگاه ملکوتی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) برای مردم سخنرانی کرده و همگان از بیانات ایشان بهره خواهند برد

 

 

استاندار قم تصریح کرد: رهبرمعظم انقلاب اسلامی در مدت اقامت احتمالا یک هفته ای خود در شهر مقدس قم با مراجع تقلید، طلاب و فضلای حوزه علمیه، خانواده های شهدا، جانبازان و ایثارگران، نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مدیران و مسئولان اجرایی استان قم دیدار و گفت وگو خواهند کرد

  

حجت الاسلام والمسلمین علی بنایی نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی با اشاره به سفر رهبرمعظم انقلاب به قم در سال 1374 گفت: نتیجه این سفر استان شدن قم و پیشرفت هایی که این شهر داشته به طوری که ظرفیت های قم نسبت به سال 74 به طور 100 درصد افزایش پیدا کرده است. وی افزود: با سفر رهبرمعظم انقلاب به قم به سرعت شاهد تحول این شهر در مسیر عمران و آبادانی فرهنگی خواهیم بود که امیدواریم بتوانیم با مدیریت جامع از برکات سفر بهره مند شویم.

 

 

در همین حال حجت الاسلام والمسلمین اسماعیل روشن تن معاون پاسخگویی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی گفت: در آستانه سفر رهبرمعظم انقلاب به قم نرم افزار استفتائات حضرت آیت الله خامنه ای رهبرمعظم انقلاب به بهره برداری رسید. وی افزود: این نرم افزار که قابلیت اجرا بر روی بیشتر گوشی های تلفن همراه را دارد، در بردارنده کتاب اجوبه الاستفتائات، مجموعه استفتائات جدید و کتاب مناسک حج براساس فتوای ایشان است. روشن تن اضافه کرد: همچنین جدا از نرم افزار یاد شده، مجموعه حدیثی شرح شده از سوی رهبرمعظم انقلاب اسلامی در ابتدای درس خارج فقه، در قالب دو برنامه برای استفاده در رایانه و تلفن همراه با نام شمیمی از روایات نیز آماده انتشار است.

 

 

معاون پاسخگویی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی گفت: این مجموعه در قالب یک لوح فشرده، دربرگیرنده گزیده تصویری از سخنان رهبرمعظم انقلاب در سفرهای پیشین به استان قم، مجموعه تصاویر، مقالاتی درباره ولایت و رهبری بوده و به همراه قرائت کامل قرآن کریم آماده شده و به زودی در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.

 

 

براساس همین گزارش مدیر رادیو معارف گفت: این رادیو برنامه ریزی گسترده ای درخصوص سفر رهبرمعظم انقلاب تهیه کرده که از جمله آنها پخش زنده بیانات ایشان، تحلیل نظرات رهبری با حضور کارشناسان و انعکاس احساسات مردم در ارتباط با سفر رهبرمعظم انقلاب به قم است. از سوی دیگر ایسنا به نقل از استاندار قم گزارش داد: در آخرین روز سفر رهبرمعظم انقلاب به استان قم جلسه هیئت دولت با هدف بررسی مسائل اجرایی استان به ریاست رحیمی معاون اول رئیس جمهوری در قم برگزار و گزارش مصوبات و تصمیمات جلسه نیز به اطلاع رهبرمعظم انقلاب تقدیم می شود.

 

 

براساس همین گزارش آیت الله سیداحمد خاتمی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که دشمنان از زمان اعلام سفر رهبری به قم بر شدت تخریب ها و تلاش های مذبوحانه خود افزودند، تصریح کرد: دشمنان می خواستند القا کنند که حوزه، رویاروی نظام است یا حداقل در برابر نظام بی تفاوت شده است که به فضل خداوند حوزویان آنچنان استقبال باشکوهی از ولی فقیه و مرجع تقلید خود انجام خواهند داد که دشمنان خیره بمانند.

 

 

وی درباره برکات سفر رهبرمعظم انقلاب به شهر قم گفت: حضور رهبر معظم انقلاب در قم برکات ویژه خود را خواهد داشت، ایشان به عنوان یک کارشناس دقیق امور حوزوی هستند حتی اگر در جایگاه ولایت بر امت هم نبودند از قبل از انقلاب در رابطه با حوزه ها صاحب نظر بودند و ابتکارهای ویژه داشتند و رهنمودهای رهبرمعظم انقلاب در دو سفر گذشته و نیز دیدار نخبگان با ایشان منشأ تحولات گسترده در عرصه حوزه بود.

منبع: کیهان

28 شهریور 1389

اپیزود نخست: دیشب خواب عجیبی دیدم. حضرت امام خمینی(ره) به خوابم آمدند و در حالی که در خواب می‏دانستم ایشان در قید حیات نیستند، خیلی به من لطف داشتند. بعد فرمودند:«نامحرمانه‏ات خیلی خوب است و من هر روز می‏خوانم.» بعد از این جانب خواستند مطلبی را در وبلاگ بنویسم.

ایشان فرمودند:«چون تو رزمنده و جانباز شیمیایی هستی، حرفت به غایت تأثیر گذار است. برو در وبلاگت بنویس هاشمی رفسنجانی دروغ می‏گوید.:» گفتم:«چه چیز را دروغ می‏گوید؟» گفتند:«به مزار من آمده و در حضور من گفته که خمینی در ماه مبارک به خوابش رفته. بنویس غلط کرده است. بنویس من اگر دلم هم بخواهد به خواب او هم بروم و نصیحتش کنم اذن ندارم!» گفتم:«ای امام! من نمی‏دانم او دقیقا چه گفته تا بتوانم مطلب را پرورش دهم؟» ایشان فرمودند:«برو در سایت جماران بخوان.» بعد فرمودند:«از قول من بنویس مگر من بارها به تو نگفتم که سیاست مختلط با دروغ را اسلام قبول ندارد؟ اما تو چند بار گوش ندادی و نتیجه‏اش را هم دیدی و ما هم دیدیدم. مگر ندیدی آن وقت‏ها که بچه‏هایت کوچک بودند چقدر به دیگران سفارش می‏کردم مراقب رفتار بچه‏هایتان باشید؟ مگر یادت رفته یک بار من و تو با هم بودیم، همان روزی که یک کلت درآوردی و کناری گذاشتی و گفتی این سلاح را از سوریه برایت آورده‏اند. آن روز در مورد آقای [...] گفتم ایشان که امروز پای حکم اعدام پسرش را امضا کرده مسلمان واقعی است؟ چرا مواظب اهل بیت خودت نیستی؟» بعد امام(ره) فرمودند:«بنویس مگر یادت رفته چقدر سفارش خامنه‏ای را به تو کردم. حالا که او ولی فقیه مسلمین هم هست. مگر تو نمی‏دانی که اطاعت از او فرض است؟ چرا خلاف عمل می‏کنی؟»

به یاد سیدحسن افتادم و خواستم در مورد او سؤال کنم، اما زبانم نچرخید. امام(ره) انگار ذهنم را خوانده باشند گفتند:«برای او به شما پیغامی ندارم» و اضافه کردند:«حجت بر او تمام است». بعد خواستند بروند که گفتم لطفا مرا هم راهنمایی کنید. فرمودند: مشکلت چیست؟ گفتم: زندگی‏ام راضی‏ام نمی‏کند. دلم هوای جبهه و شهادت را دارد اما آن فضای معنوی جبهه‏ها در شهر پیدا نمی‏شود. فرمودند:«گناه هم می‏کنی؟» گفتم:«زیاد.» گفتند:«توبه کن!» گریه کردم و از خواب بیدار شدم.  

  

اپیزود دوم: آیا  شما اپیزود اول را باور دارید؟ آیا آن را رد می‏کنید؟ آیا از امیر عباس مدرک می‏خواهید؟ درست است. شما حق دارید به همین راحتی خواب مرا رد کنید. می‏توانید مدعی باشید که دروغ می‏گویم. اگر بخواهید به بنده ارفاق کنید، می‏توانید بگویید حتی اگر دقیقاً این خواب را هم دیده باشی، باز خواب تو حجت نیست. می‏توانید بگویید برای خودت هم اگر حجت باشد، اما برای ما حجت نیست.

به همین دلیل سخن ما با حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی که در مرقد امام(ره) به نقل خواب پرداخته است، همین است. آقای هاشمی! شما به چه حقی این همه بیانات مستند حضرت امام(ره) را رها کرده‏اید و به تعریف خواب‏هایی پرداخته‏اید که ما اجازه داریم از اصل وجودش را قبول نکنیم؟ آیا هیچ کلام مستندی از حضرت امام خمینی(ره) که سازگار با شرایط کنونی جامعه باشد، سراغ نداشتید؟ یا اینکه برای فرار از واقعیت موجود، مصلحت را سیر در فضای وهم آلود خواب تشخیص دادید؟ شما خودتان هم در هنگام تعریف خواب گفته‏اید:«البته اینها خواب هستند و نمیشود اینها را حجت دانست»، سلّمنا، پس چرا با تعریف خواب‏های بی‏اهمیت که هیچ حجت شرعی، عرفی و عقلی ندارد، وقت مردم را می‏گیرید؟ ما حق داریم از شما همراهی با نظام مقدس جمهوری اسلامی و سربازی ولایت فقیه را مطالبه کنیم. ما از شما می‏خواهیم به جای این حاشیه رفتن‏ها به تکلیف خود عمل کنید. بعد از همراهی با ولایت به عنوان یک سرباز – و نه به عنوان همرزم قدیمی و مدعی سهم‏خواهی از قانون و مردم و بیت المال – از شما مطالبه می‏کنیم که دست از یاری منافقین و فتنه‏گران بردارید و آنها را محکوم کنید و خود برایشان طراحی نقشه نکنید و در سینه‏های بیمار، آتش ندمید و آتشفشانی را که خود روشن کرده‏اید به رخ مقام معظم ولایت نکشید! از شما انتظار داریم واقعاً انقلابی و ولایتمدار باشید و گرنه شما که می‏دانید پاسخ نهایی این ملت به آنها که از ولایت می‏برند چه خواهد بود؟!  

  

 

اپیزود سوم: این جانب احترام زاید الوصفی برای خانواده محترم شهدا قائل هستم. ما هرچه داریم از شهداست و محترم‏ترین قشر جامعه را ایشان می‏دانم. اما گاه در میان هزاران، موردی پیدا می‏شود که پشت پا به راه و رسم عزیزانشان می‏زند.

ماجرا از این قرار است که چندین سال پیش (اتفاقاً در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) داماد ما یک منزل مسکونی را برای خرید قولنامه کرده بود. مالک که همسر یک شهید بود و به گفته خودش به همراه برادرش در بنگاه حاضر می‏شد. مرد مذکور همواره بی‏سیمی به همراه داشت و می‏گفت اطلاعاتی است. تا معامله به مرحله ثبت رسمی برسد، مبلغ قابل توجهی به بهای ساختمان اضافه شد. همسر شهید با بالارفتن قیمت خواستار فسخ قولنامه بدون پرداخت مبلغ واقولی شده بود و گفته بود که همسرم به خوابم آمده و گفته که به خاطر بچه‏ها خانه را نفروش. خواهر بنده و دامادمان با اینکه می‏دانستند او راست نمی‏گوید، ولی با این اوضاع خجالت می‏کشیدند خلاف ادعای او سخنی بگویند. همسر شهید منزل دیگری متعلق به خودش را در نقطه‏ای دیگر از شهر معرفی کرده بود و به قیمت روز (با کلی ضرری که شامل حال داماد ما شده بود) قولنامه کرده بودند. تا اینکه روند صعودی قیمت املاک ادامه داشت و حاج‏خانم باز هم یاد خواب دیدن افتاد. خواهرم با بنده تماس گرفت و گفت:«در بنگاه هستیم و همسرشهید می‏گوید که همسرم را خواب دیده‏ام و گفته است که اصلاً از فروش ساختمان منصرف شو.» خواهرم همچنین گفت:«ما در این چند ماه به خاطر معطل کردن این زن و بالارفتن قیمت‏ها کلی عقب افتاده‏ایم، اگر از ابتدا با شخص دیگری معامله کرده بودیم، اکنون کلی جلو بودیم.» به خواهرم گفتم:«بگو باید فکر کنیم و روز دیگری را در بنگاه قرار بگذار.» ایشان پرسید:«طرحت چیست؟» گفتم:«فعلا قرار را به تعویق بیندازید.» از آنجا که از ابتدا معلوم بود آن شخص بی‏سیم به دست هر که باشد اطلاعاتی نیست، از دوستان خواستم آمارش را دربیاورند.

از قضا آن شخص در سازمان منابع طبیعی کار می‏کرد نه اطلاعات و ثانیاً برادر حاج‏خانم نبود، بلکه شوهر او بود و برای اینکه حقوق زن از بنیاد شهید قطع نشود، موضوع را علنی نکرده بودند! به خواهرم گفتم:«وقتی رفتید بنگاه بگو من شوهرت را خواب دیده‏ام و گفته زنم دروغ می‏گوید و معامله را به هم نزنید. اگر اعتراض کرد بگویید شوهرت گفته این مرد هم که در بنگاه است نه اطلاعاتی است و نه برادرت.» اگر باز سماجت کردند، تماس بگیر تا اطلاعات دقیق‏تر بدهم. در بنگاه حاضر شده بودند و موضوع خواب و دروغ حاج خانم را که گفته بودند، حاج خانم ابتدا شلوغ‏کاری کرده بود و بعد آنها بدون اشاره به موضوع شغل، گفته بودند:«اگر این مرد برادرت است بگو کارت شناسایی ارائه کند.» در این حین و در شلوغی، معلوم نشده بود که آن مرد بی‏نوا چگونه و چه زمان از بنگاه متواری شده است. باری معامله فسخ نشد و دروغ‏گو رسوا گشت.

آری عزیزان، دروغ‏گو دشمن خداست و سرنوشتی جز رسوایی در انتظار او نخواهد بود. 

 

لینک مرتبط: هاشمی رفسنجانی شکستنی است [لینک]

26 شهریور 1389

اشاره: قطعه شعر مندرج در یادداشت قبل [لینک] که ایرادهایی نیز داشت، مورد توجه دوستان قرار گرفت. تصمیم گرفتم سه قطعه شعر از شاعران متعهد کشورمان که در محکومیت عمل ننگین و ضد بشری هتک قرآن کریم سروده شده است، تقدیم کنم.

به کشیشی که خودسوزی کرد در فلوریدا...

علیرضا قزوه

اگر خدا بخواهد

ابرهه می‌سوزد در فلوریدا

و آب می‌پاشد بر سر آتش

حالا از ونکور تا کشمیر

مردم به خیابان ریخته‌اند

کشیش بی‌کششی بودی

آقای جونز!

بدان خیال که سوزد کتاب در آتش

دوباره ابرهه‌ای ریخت آب در آتش

کشیش بی‌کششی بودی که فکر می‌کردی

آفتاب را می‌توان سوزاند

و ذره‌بین گرفتی

تا پشت دست خورشید را بسوزانی

خیال کردی قرآن پاک سوختنی‌ست

خیال کردی اگر آفتاب در آتش...

کشیش بی‌کششی بودی که کبریت کشیدی بر خودت

الا برادر شیخ النجد

کشیش بی‌کشش! از کوشش تو و ابلیس

تو را نصیب چه شد؟ جز عذاب در آتش

همراه ریش و ریشه‌ی تو

سبیل خنده‌دار تو هم سوخت

چرا که:

چراغ از آن خدا بود و پف از آن تو،

شد

دعای سوختگان مستجاب در آتش

پیش از تو نیز

برادران حاتم طائی

رفتند و

پاشیدند و

دود شدند

درون چشمه‌ی زمزم چه می‌کنی استاد!

بهوش باش نپاشی شراب در آتش

کشیش بی‌کششی هستی

رانده از کلیسا و

مانده از معبد

کتاب کفر به کف داری این نه انجیل است

برو به دشمنی این کتاب در آتش

حمالة الحطب شده‌ای آقای جونز!

می‌بینی چه راحت شاعران سبیل تو را دود می‌دهند

تنها در کتاب رکوردها

احمق‌ترین شدی

تنها دنیا به تو خندید

و شاعری سرود:

نصیب نیست تو را جز همین که هیمه شوی

تو کم ز هیزم خشکی، بخواب در آتش!

بخواب آقای جونز!

پماد سوختگی فردا

از تل‌آویو خواهد رسید!

***

به بهانه هتک حرمت قرآن عزیز

کمال رستمعلی

 

جهان فندک نحس تو را خوب می‌شناسد

و جیب لعنتی‌ات را

که آتش چپانده‌ای در آن.

تا به جای تو فکر کند

و تصمیم بگیرد کلمات ِ بهار را بسوزاند.

لبه کلاهت را ببر بالاتر دلقک!

تا همه ببینند

تو تکراری‌ترین حشره‌ای هستی

که جهان می‌شناسد!

رو به دوربین می‌گیری ورقه‌ای را

و نمرود ناامید به هیزم‌های تو می‌نگرد

ورقه‌ای را بلند می‌کنی

و کلمات ِ مریم از مردم ِ شهرت رو می‌گیرند

ایستگاه هواشناسی بی بی سی

از پیش‌بینی نوح عاجز است

خیلی زود

سنگینی آن برگه چند گرمی

له‌ات خواهد کرد

و فندک نحست هر چقدر هم ارزان خریده باشی اش

گران تمام می‌شود برایت!

کلمات ِ بهار نمی‌سوزند

کلمات ِ بهار بر چهره سیاهان می‌وزند

و بر دست‌های زنان و کودکان

و بدون آنکه شرافت خود را به شرکت‌های کشورت بفروشند

در قاره‌ها و جزیره‌ها و شهرها

از میان دره‌ها و فلات‌ها

عطر خود را منتشر می‌کنند

کلمات بهار این گونه‌اند حشره بی‌ارزش!

شبکه‌های خبری کشورت

چنان احمقی از تو ساخته‌اند

که اصرار داری

ابراهیم را باز به آتش بیفکنی

***

آتش بگیر

حامد حجتی

 

قرآن به نیزه بود علی گفت ای جهان

قرآن ناطق است کنون در حضورتان

 

این برگ‌های مصحف قرآن که بر نی است

در جان من نشانده خداوند آسمان

 

قرآن منم که آیه تطهیر با من است

قرآن علی است سوره کوثر عدیل آن

 

در پلک‌های من شب «والیل» روز شد

«والشمس» از نگاه پر از نور من عیان

 

تکرار آیه‌های «هم الغالبون» منم

«یا ایها الذین» گرفتار در زمان

 

قرآن ناطق است علی تا همیشه‌ها

قرآن کاغذی است که بر نیزه‌ها روان

 

آیات نور در تب آن سینه مانده است

نازل شده است حضرت باری به قلبمان

 

«فاصبرعلی... »تمام سخن‌های پوچ و پست

«سبّح بحمد ربِ» خداوند لا مکان

 

«وَأمُر» به عشق پاک خداوند «و اصطبر»

عبرت بگیر از شب تاریک کافران

 

قرآن هدایت است به آن سوی«من یشاء»

پرواز می دهد دل و دین را به کهکشان

 

آتش به مصحف نبوی داغ تازه نیست

تاریخ هم گواه بزرگی است توامان

 

قرآن و عترت است دو بال نبی حق

آتش فتاده است دوباره به جان آن

 

نی‌زار خاندان علی عین مصحف است

آتش زدند باز بر این حجم نی ستان

 

تاریخ هم گواه بزرگی است بعد از این

می‌سوخت مصحف دل مولای عاشقان

 

زهرا مگر که سوره کوثر نبود؟ بود؟

زهرا مگر نبود شب قدر این جهان؟

 

زهرا مگر مباهله کفر و دین نبود؟

زهرا مگر که کیست؟ همان سید زنان

 

آتش به آیه‌های وجودش چرا زدند؟

چون می‌وزید عطر خوش سوره‌ها از آن

 

تاریخ گفته است که ای خیل مومنان

قرآن چراغ روشن هر روزهایتان

 

«دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ

کز دیو و دد ملولم و انسان...» بمان بمان

 

وقتی چراغ روشن ما مصحف علی است

وقتی جهان به نور علی هست روشنان

 

راه درست راه نگاه پیمبر است

حیدر در این مقام، نبی را نگاهبان

 

در آتش وجود علی کربلا گداخت

خون حسین شد سپر جان خاکیان

 

تا دامن سه ساله او در عطش نسوخت

کی می‌رسد برای ابد کس به دادمان

 

آتش به مصحف نبوی داغ تازه نیست

تاریخ هم گواه بزرگی است بی‌امان

 

ما زخم خوردگان دل از دست داده‌ایم

آتش شده است بهر دل ما چو گلسِتان

 

حالا هزار و چهار صد و چند آتش است

این آتشی که باز رسید از گذشتگان

 

قرآن درون سینه ما خانه کرده است

آتش بیاورید و بسوزید قلب‌مان

 

در سوختن مرام مسلمانی‌ام هنوز

بوی خلیل می‌دهد این قصه را بخوان

 

آتش بیاورید که آتش فشان شوم

یک سیل پر گداز ز قلبم شود روان

 

قرآن نسوخته است و نمی‌سوزد و هنوز

بانگ «لَهم عذابُ الیم» است بانگمان

 

اللهُ نور... نورِ سموات بر زمین

قرآن کتاب آینه نور عاشقان

 

مصباح در زُجاجه‌ای از نور و نار هست

قرآن چراغ روشن خورشید پاسبان

 

لا شرق و غرب، کوکبِ دُرّی است این درخت

طوری است در تجلی شب‌های بی‌شبان

 

در خانه‌ای که نور هدایت وزیده است

باید گرفت آتش عشق تو در میان

 

خون می‌چکد ز ناخن دجّاله‌های قرن

تا آنکه در محاصره گیرند انس و جان

 

قرآن برای مردم جغرافیای خاک

یک پنجره است رو به فراخی آسمان

 

این پنجره گشوده شود مست می‌کند

جان تمام خسته دلان را در این زمان

 

آتش بهانه‌ای است که خاکسترش کنند

غافل از اینکه هُرم عطش می‌شود عیان

 

«آتش بگیر تا که بدانی چه می‌کشم»

در قرن قحط‌سالی نامردی جهان

26 شهریور 1389

اشاره: اگر چه قطعه زیر ضعف‏هایی دارد ولی خواندنش خالی از لطف نیست. این شعر را نخستین بار غلامرضا دولتی در بخش نظرات خبر پیام ولی امر مسلمین در پی هتک حرمت قران کریم، در سایت رجانیوز درج کرده است، اما نگفته سروده خودش می‏باشد یا از جایی وام گرفته است. غلامرضا دولتی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی و عضو شورای شهر چهارمحل از استان گیلان می‏باشد. به عبارتی این یادداشت، عین کامنت علامرضا دولتی در رجانیوز است.

قطعه شعری خطاب به صهیونیستهای مسیحی

                چون پست وزبون وبی مقدارید                    دلخوش به اهانت قرآنید

                برگو به سران فتنه صهیونی                       الحق که شما ملحد وبی ایمانید

                ازبس که وجودتان پر کینه است                  ناقص زخرد, زروح ودل بیمارید

                دیگر زحقوق و از بشر دم نزنید                    زیراکه شما دشمن هر انسانید

                دیگر نبرید نام زعیسی و کلیم                     زیرا که زدین حق شما بیزارید

                سالوس وریا نیز نسازد به شما                   نفرین به شماکه درجهان رسوائید

                کس مثل شما زبون وبیچاره نشد                ازبس که زراه حق گمراهید

                نه پیروشیطان ونه یاریگر او                         معلوم شد امروز که خود,شیطانید

                آنقدر پی بهشت شدّاد شدید                     در روز جزا مخلّد اندر نارید

                چون پست وزبون وبی مقدارید                    دلخوش به اهانت قرآنید 

 

لینک مرتبط: سه شعر متعهد در محکومیت هتک قرآن کریم [لینک]  

17 شهریور 1389

اگر شما به اندازه‏ی کافی از فکر خود استفاده می‏کنید و به عبارتی اگر فردی معقول و اندیشمند هستید، و همچنین اگر به دستورات الهی توجه دارید و آنها را به کار می‏بندید، نگران نباشید که دیگران شما را غیر عادی بدانند.

  

واقعیتِ جهانی که در آن زندگی می‏کنیم این است که بیشتر مردم در مسیر غلط حرکت می‏کنند. به همین دلیل، تنظیم کورکورانه‏ی رفتار و حرکت خود با اجتماع، چه بسا شما را به بیراهه ببرد. شیخ شهید ثانی اشراق، حضرت علامه مطهری(ره) بارها به ضرب المثل «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» خرده گرفته است و در جایی گفته است:«مسئله‏ی دیگر مسئله عدد است. انسان همان‏طور که گوسفندصفت از گذشتگان پیروى مى‏کند، در مقابل جمع و عدد که قرار مى‏گیرد مى‏خواهد همرنگ جماعت شود. مى‏گویند:"خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو". وقتى جماعت رسوا باشد، همرنگ جماعت شدن رسوا شدن است. ولى در انسان تمایل به اینکه همرنگ جمع شود زیاد است‏.» ۱ و ظاهراً ایشان در مقابل ضرب المثل فوق آورده است:«خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو».

مشخص است که همچون امروز، در طول تاریخ همواره اکثریت مردم در پی کسب دنیا و مقام و شهرت بوده‏اند و تقواپیشگان، مخلصین، مجاهدان و دانشمندان همواره بخش کوچکی از جامعه بشری را تشکیل داده‏اند. ضمن اینکه دنیاطلبان همیشه برای رفتار خود توجیهات عقلی، منطقی، اجتماعی و فلسفی تراشیده‏اند و چون عده بیشتری در اجتماع دارند، خیلی وقت‏ها خود را محق جلوه داده، به تخطئه و گاه تمسخر اقلیت راستین پرداخته‏اند!

  

باید توجه داشت که – با ساده کردن شرایط - تفاوت رویه‏ی فرد با اجتماع در یکی از حالات زیر متصور است:

الف- گاهی حق با اجتماع است. در این صورت عقل سلیم حکم می‏کند که فرد به اشتباه خود پی ببرد و با جامعه اسلامی همراه شود.

ب- اغلب حق با فرد است. اینجاست که آدمی باید بداند در مقابل اجتماع مجبور نیست و هویت دینی و انسانی هر فرد، به او در برابر روح حاکم بر جامعه استقلال داده است. در قیامت نیز  آدمی با توجه به دارا بودن همین آزادی و استقلال مورد محاسبه قرار می‏گیرد. از این رو کسی که مسیر خود را بر اساس آموزه‏های دینی و خردمندانه انتخاب کرده است، نباید شرمنده باشد و یا از هجمه‏های اصحاب دنیا بترسد، بلکه باید با توکل به خدای لایزال، در رفتار عقلانی و خداپسندانه‏ی خود ثابت قدم باشد و بداند که وعده‏ی الهی قطعاً محقق خواهد شد که «العاقبة للمتّقین».

ج- گاهی شرایط علی السویه و متشابه است. به این معنی که اگرچه فرد مرتکب اشتباهی نشده است، اما روح حاکم بر اجتماع نیز در این مورد خطایی ندارد. در اینجا شایسته‏تر است که فرد خود را با اجتماع هماهنگ سازد، اما اگر بنا به یک سلسله دلایل روانی و حسّی، به روش خود دلبستگی دارد، به این معنی که با در پیش گرفتن این رفتار، نشاطی برای انجام دیگر تکالیف خود به دست می‏آورد، باز باید به روش خود پایبند باشد و از اینکه دیگران او را غیرعادی بدانند واهمه نداشته باشد.

د- ممکن است روح حاکم بر اجتماع و فرد، هر دو در مسیر اشتباه باشند. انسان همواره باید مراقب باشد تا در برابر اشتباهات اجتماع، صبور و خوددار باشد و بنا به تلافی یا از روی غفلت، خود مرتکب اشتباهات دیگر نشود و همان گونه که در ابتدای بحث اشاره شد، توجه به دستورات الهی و حاکم نمودن عقلانیت، آدمی را به ساحل نجات خواهد رساند.

ه- گاهی اجتماع در مسیر درست حرکت می‏کند ولی فرد نیز شیوه‏ای بهتر و کارآمدتر یافته است. این جدی‏ترین مناقشه‏ی فرد و اجتماع است! اینجاست که خیلی‏ها فرد را مورد عتاب و گاه تمسخر و تحمیق قرار می‏دهند و با این استدلال که «آیا این همه آدم اشتباه می‏کنند؟» به این نتیجه می‏رسند که فرد لجباز، احمق و یا دیوانه است. غافل از اینکه اگر چه جامعه ره به خطا نمی‏رود، اما فرد به دلیل نخبگی و اندیشمند بودن، به شیوه‏ای برتر رسیده است. در این حالت اگر تزلزل شخصیتی در او وجود داشته باشد، یا تسلیم جو و جامعه می‏شود و یا دست کم همّ و غمّ خود را قانع ساختن مردم قرار می‏دهد و از ادامه مسیر باز می‏ماند. هرچند تعامل با اجتماع امری لازم است، ولی باید این تعامل در حدی باشد که فرد را از ادامه حرکت باز ندارد و همواره حرکت در مسیر رشد و تعالی را حفظ نماید و اجازه دهد جامعه در وقت خود حقایق را دریابد.

   

آنچه بسیار قابل تأمل است اینکه قرآن مجید همواره مؤمنین را کم و گمراهان را بسیار می‏شمارد. برای نمونه و قرابت ذهن، و بدون اشاره به تفسیر، به این چند مورد که برخی چند بار در قرآن تکرار شده‏اند، توجه کنید:

بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلیلاً. نه، اینان جز اندکى نمى‏فهمند.  (فتح –  15)

قَلیلاً ما تُؤْمِنُونَ. چه اندک ایمان مى‏آورید. (الحاقه - 41)

ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ. ولى جز اندکى از شما، پشت کردید و شمایید روى‏گردانندگان. (بقره – 83)

فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً. و جز اندکى ایمان نیاورند. (نسا - 46)

وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلاً. و (در نماز) - جز اندکى- خداى را یاد نکنند. (نسا - 142)

قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ. شما چه اندک پند مى‏پذیرید. (اعراف – 3) و (نمل – 22) و (الحاقه – 42)

قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ. چه اندک سپاس مى‏گزارید. (اعراف – 10) و (مؤمنون – 87) و (سجده - 9 ) و (الملک - 23)

قَلیلاً ما تَتَذَکَّرُونَ. چه اندک پند مى‏پذیرید. (غافر – 58)

  

و در مقابل:

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ. ولیکن بیشترشان جاهل اند.  (انعام  - 111)

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ. ولى بیشترین‏شان نمى‏دانند. (انعام - 37) و (اعراف – 131) و (انفال – 34) و (یونس – 55) و (قصص – 13) و (قصص – 57) و (زمر – 49) و (دخان – 39) و (طور – 47)

وَ لا تَجدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ. و بیشترین‏شان را شکرگزار نخواهى یافت. (اعراف - 17)

وَ ما وَجَدْنا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَکْثَرَهُمْ لَفاسِقینَ. در بیشترین‏شان وفاى به عهد نیافتیم و بیشترین را جز نافرمانان ندیدیم.  (اعراف - 102)

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ. ولى بیشترین‏شان شکر نمى‏گویند. (یونس – 60) و (نمل – 73)

أمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً. یا گمان کرده‏اى که بیشترین‏شان مى‏شنوند و مى‏فهمند؟ اینان چون چارپایانى بیش نیستند، بلکه از چارپایان هم گمراه‏ترند. (فرقان - 44)

  

 

اگر بنا باشد برای حالات مختلف مثال آورده شود، این یادداشت بسیار طولانی خواهد شد، اما باز هم برای قرابت ذهن به یک نمونه مهم اشاره می‏شود. همه شیعیان می‏دانند که قیام بزرگ حضرت حجت(علیه آلاف التحیّة و الثناء) به همراهی 313 یار راستین محقق خواهد شد. مردان خودساخته و نمونه‏ای که هیچ‏گاه از روح حاکم بر اجتماع پیروی نخواهند کرد. چه اگر به جز این می‏بود، و اگر آحاد جامعه خالصانه در مسیر درست حرکت می‏کردند، در طول تاریخ و پس از نسل‏های مختلف، می‏بایست عدد یاران حضرت مهدی(عج) بسیار بیش از این 313 تن باشد. اما باز می‏بینیم که زمان گذشته است و سال‏ها از پس سال‏ها آمده و سپری شده‏اند، اما هنوز فهرست 313 یار راستین آن حضرت، تکمیل نشده است.

این یادداشت را با دو بیت شعر زیبا و معروف به پایان می‏رسانم که: 

  

قـطـعـه‏ی گـم شده‏ای از پـر پـرواز کـم است             یـازده بــار شمـردیـم و یـکی بــاز کـم است

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است      ‏‏‏  عـرق شرم زمیـن است کـه سرباز کم است

 

 

پاورقی: 1- مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏22، ص 702.

25 مرداد 1389

شعار مرگ بر مشایی در راه است

 

 

زمانی که مشایی از «دوستی با مردم اسرائیل» سخن گفت، دوستانی که این جانب را شاغل در نهاد ریاست جمهوری می‏دانستند، تماس می‏گرفتند و می‏پرسیدند که جواب منتقدین را چه بدهیم؟ بنده می‏گفتم:«هیچی، بگویید حرف غلطی است و حمایت دکتر از مشایی نیز اشتباه است». بگذریم که برخی دوستان بنا به عشق و ارادت به دولت اصولگرا، افسانه‏ها ساختند و حتی مواضع مشایی را در چارچوب یک «طرح فریب» معرفی کردند که بنده همواره با این توجیه مقابله کرده‏ام. 

   

 

زمان گذشت مقام معظم رهبری فرمودند حرف مشایی غلط بوده است. بار دیگر رهبر معظم انقلاب در نامه‏ای از دکتر احمدی نژاد خواستند که مشایی در جایگاه معاون اولی قرار نگیرد. این نامه با تأخیر و بدون رعایت ادب ولایتمداری پاسخ داده شد و نهایتا شبح مشایی در نهاد ریاست جمهوری سایه افکند. افاضات عجیب و غریب مشایی - که به عقیده نگارنده خاستگاه آن منیّت و نفسانیّت است - همچنان ادامه دارد و اکنون به نقطه‏ای حساس (مکتب ایرانی) رسیده است و بازخورد این افاضات ، متفاوت و جالب توجه است: 

  

 

  • از یک طرف منافقین ملّی – مذهبی هستند که خیلی پیشتر این عقیده انحرافی را داشته‏اند. ایشان هیچگاه امثال مشایی را به درون خود راه نمی‏دهند و حتی او را باور نیز نمی‏کنند، اما نمی‏توانند خوش‏حالی خود را مخفی کنند که یکی بیخ گوش احمدی نژاد پیدا شده و اصول دین غربی آنها را تکرار می‏کند.
  • یک طرف نیز طاغوتیان و ضدانقلاب خارج از کشور هستند، که حال و روزشان زیاد با منافقین ملی – مذهبی داخل کشور تفاوتی ندارد.
  • علمای اعلام و مقام‏های برجسته دینی سکوت را جایز ندانسته‏اند و تمام قد در برابر این انحراف موضع گرفته‏اند و مصرانه از دکتر احمدی نژاد خواسته‏اند که این بلندگوی التقاط را خاموش سازد. حتی آیت الله مصباح یزدی که دوست و دشمن وی را حامی شماره یک احمدی نژاد می‏شناسند، در این زمینه کوتاه نیامده است و مشایی را محکوم کرده است.
  • طرف دیگر ماجرا نخبگان سیاسی اصولگرا هستند. این دسته ضمن محکوم کردن مشایی و باطل دانستن آرای اعتقادی او، اما بسیار مواظبت می‏کنند که به نوعی نظر ندهند که باعث تضعیف جریان اصولگرایی شود.
  • اقلیت سیاسی کشور به اضافه‏ی جریان انحرافی اصولگرایی نیز در این معرکه صرفاً در پی عقده گشایی هستند، اما از آنجا که عده‏ای ندارند و مورد توجه مردم نیستند، تحرک ایشان به حساب نمی‏آید.
  • طرف اصلی ماجرا اما مردم هستند. شعور جمعی مردم همواره دوست را از دشمن، خدمتگزار را از منافق و حق را از باطل تشخیص داده است. مردم نه قسم نابه جای حضرت عباس را باور می‏کنند، نه به صغرا کبرای سیاستمداران توجه می‏کنند (حتی اگر شخص رئیس جمهور باشد) و نه کاری دارند که در بوق و کرنای معاندین و مخالفین نظام مقدس جمهوری اسلامی چه می‏گذرد. ملت شریف ایران فقط گوش و هوش به بیانات و مواضع رهبر معظم انقلاب دارند و با تمام قوا و با شور و شعور در برابر ناخالصی‌ها موضع می‏گیرند.

 

 

این چنین است که بنده پیش بینی می‏کنم اگر در مواضع التقاطی مشایی تغییر مثبتی رخ ندهد و یا اگر رئیس جمهور مکتبی، مشایی را سرجایش ننشاند، در آینده نزدیک شعار «مرگ بر مشایی» در اجتماعات ملت شهیدپرور ایران طنین انداز شود.  

 

 

پ.ن: لازم است تأکید کنم که اگر باز هم به عقب برگردیم و بنا باشد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم، این جانب همچنان با اطمینان به دکتر احمدی نژاد رأی خواهم داد. درست که دکتر اشتباهاتی دارد، اما مشی اصولگرایانه وی و ولایتمداری او نمونه است. دکتر به کسانی که علناً افکار غربی دارند و در برابر نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه موضع می‏‏گیرند، شرف دارد. همچنان معتقدم ادامه گفتمان انقلاب اسلامی و راه شهیدان و حضرت امام(ره) با ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد میّسر است و خطاهای دکتر اولاً قابل جبران است و ثانیاً در برابر امتیازات مثبت او عددی نیست.

5 تیر 1389

آیا قطبی جاسوس است؟

یک مقام مطلع از سفر برنامه ریزی شده‏ی افشین قطبی به سرزمین‏های اشغالی فلسطین خبر داد. وی در این مورد توضیح نداد که آیا قطبی دیداری با مقامات رژیم صهیونیستی خواهد داشت و یا اینکه سفر او جنبه‏های دیگری دارد. گفتنی است که مقر فرقه ضاله و ضد اسلامی بهائیت نیز در فلسطین اشغالی است. 

 

 

پیش از این خبرگزاری فارس از بی‏نتیجه بودن تلاش‏های وی برای یافتن سرمربی تیم ملی ایران در افریقای جنوبی خبر داده بود [لینک] و [لینک]. هر چند فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران معتقد است که افشین قطبی در افریقای جنوبی است، ولی حتی فدراسیون نیز از این بابت اطمینان خاطر ندارد و فقط این طور گمان می‏کند و مطمئن نیست که پاسخ قطبی به سؤال‏های خبرنگار سایت فدراسیون، از کدام نقطه جهان ارائه شده است. بعید نیست که با درز این اخبار، قطبی به زودی در افریقای جنوبی حاضر گردد. 

 

 

افشین قطبی برخلاف نخستین فصل حضور خود در ایران، اکنون مورد نفرت تماشاچیان، علاقمندان و اهالی فوتبال ایران قرار دارد، اما در عوض مورد حمایت فیفا، اپوزوسیون و ضد انقلاب خارج از کشور و لابی‏های غیررسمی خاص در داخل ایران است و در حالی که پس از ناکامی در دومین فصل حضور خود در تیم پیروزی از جایگاه خود فرار کرد و با باشگاه پرسپولیس برای ختم قرارداد به توافق رسید، در خارج از کشور برضد جمهوری اسلامی ایران مصاحبه کرد، اما ناگهان در اقدامی عجیب و با قراردادی عجیب‏تر در رأس تیم ملی فوتیال کشورمان قرار گرفت. قطبی که با ادعای شناخت دو کره و قول صعود به جام جهانی به ایران آمده بود، از عمل به قول خود ناکام ماند، ولی فدراسیون بنا به خبطی که در عقد قرارداد کرده بود، و علی رغم اختلافات داخلی، مجبور به ادامه همکاری با قطبی شد. 

 

 

بسیاری از کارشناسان که توانایی افشین قطبی را فراتر از آنالیزوری نمی‏دانند، رویه‏ی او را به گونه‏ای ارزیابی می‏کنند که به نابودی کامل فوتبال ملی خواهد انجامید. برخی نیز مدت‏ها پیش از مشکوک بودن شخصیت قطبی خبر داده‏اند.

28 خرداد 1389

اشاره: در پی انتشار نامه مصطفی تاج‌زاده عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تحت عنوان«پدر، ‌‌مادر ما بازهم متهمیم»، ‌یکی از مطلعین ‌پرونده تاج‌زاده طی مقاله‌ای به برخی ادعاهای وی پاسخ داد. به گزارش سایت«افشا ‌نیوز»، ‌متن این مقاله به شرح ذیل می‌باشد: ‌ 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون

امروز مقاله نسبتاً مطولی را دیدم که ظاهراً به قلم آقای مصطفی تاج‌زاده نگارش شده بود. ‌در این مقاله تحت عنوان «پدر، ‌مادر ما باز هم متهمیم» نویسنده تلاش کرده است نظام را یکسره باطل و سیاه نشان دهد. ‌آن بخشی که بیشتر نظر من را جلب کرد و موجب شد قلم به دست گیرم و برحسب وظیفه پرده از واقعیت کنار بزنم ادعاهای غیر واقعی بود که نویسنده در مورد زندان و بازجویان مطرح کرده بود. ‌در مقاله مذکور فضای زندان چنان مخوف تصویر شده است که هر خواننده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد تا ضمیر ناهوشیار خواننده، ‌نویسنده را به خاطر مقاومت در آن شرایط طاقت فرسا به مثابه قهرمانی تحسین نماید. ‌آنقدر فضای این نوشته تند و غیرمنصفانه است که هنوز انتساب آن به آقای تاج‌زاده برایم غیر قابل باور می‌باشد و آنچه تردیدم را بیشتر می‌کند سبک و سیاق قلمی است که مطابقت چندانی با قلم آقای مصطفی تاج‌زاده ندارد، ‌به علاوه اینکه هنوز مصطفی را لوطی‌تر از آن می‌شناسم که به این زودی نمکدان بشکند. ‌

  

من به واسطه شغلم به طور غیرمستقیم یکی از مطلعین پرونده آقای تاج‌زاده هستم که در ادامه با ذکر نکاتی خطاب به وی اطمینانش را نسبت به این ادعا حاصل خواهم نمود. ‌آقای تاج زاده، ‌واقعاً قول و قرارهایتان و گفت و شنودهایتان را با رفقای به اصطلاح بازجویت فراموش کرده‌ای یا مسأله چیز دیگری است؟‌ای کاش مرا مجبور نمی‌کردی مسائل را اینگونه شفاف بیان کنم اما چه کنم که من اگر تحمل هر چیزی را داشته باشم تحمل بی‌انصافی و بی‌معرفتی را ندارم. ‌ آقا مصطفی آیا مسئولان پرونده اتهامی جنابعالی عاشق چشم و ابروی تو بودند که بدون وثیقه و برخلاف روال معمول و قانونی به تو مرخصی طولانی مدت داده‌اند؟ یا اینکه از تو می‌ترسند؟‌

  

یا واقعیت این است که به عجز و التماس تو برای آزادی و تعهدات شفاهی‌ات مبنی بر جبران مافات اطمینان کردند و خواستند فرصتی به تو داده باشند شاید طبق وعده‌ات جبران مافات کنی. ‌آیا تو نگفتی اجازه دهید من بروم بیرون به مردم بگویم که ما خیانت کردیم و با یک دروغ بزرگ به حیثیت نظام و این مردم شریف لطمه وارد کردیم؟

  

آیا تو نبودی که می‌گفتی میرحسین مانند کسی است که زمین خورده و خجالت می‌کشد که بلند شود. ‌بیایید با هم کمک کنیم تا او را از زمین بلند کنیم؟

  

آیا تو نگفتی که من فوق تصور شما کار خواهم کرد، کاری که دوست و دشمن تعجب خواهند کرد؟

  

اعتراف می‌کنم که این را راست گفتی با این مقاله‌ای که نوشتی دوست و دشمن تعجب کردند.‌ تعجب از اینکه در یک نظام سیاسی یک مجرم براندازی پس از اینکه مورد لطف قرار می‌گیرد و تعهد می‌دهد که پاسخ این لطف را با عذرخواهی از مردم به خاطر نادیده گرفتن رأی آنها و توهین به شعور ایشان و پایمال کردن جمهوریت نظام خواهد داد به خیال خودش نظام و مردم را فریب داده و آنها را با یک دروغ نامه یا بهتر است بگویم سروش نامه غافلگیر کرده است. ‌

  

آقای تاج‌زاده باور نمی‌کنم که به این زودی فراموش کرده باشی که عاجزانه از مسئولان پرونده می‌خواستی تو را با تعهد کتبی خرد نکنند و تو در مقابل، عملاً خیانت‌هایت را جبران خواهی کرد. ‌

  

آقای تاج‌زاده کارشناس پرونده‌ات می‌گفت فیلمی از دوران زندانت در اختیار دارد که اگر مسئولان اجازه دهند منتشر شود همه مردم خواهند فهمید منظور تو از شکنجه! و سختی زندان چیست؟

  

یکی از کارشناسان پرونده که مطلع شد می‌خواهم مطلبی در پاسخ به تو بنویسم گفت پیغام دهم که آقا مصطفی خیلی، ‌خیلی بی‌انصاف و بی معرفتی. ‌

  

گفت بنویس که من اگر می‌دانستم بگو بخندهایمان را و لطیفه گفتن‌هایمان را برای تلطیف فضای گفت‌وگو شکنجه تلقی خواهی کرد هرگز به تو اطمینان نمی‌کردم و برخلاف نظر برخی عمل نمی‌کردم که معتقد بودند شماها اصلاح ناپذیرید. ‌

  

آقای اصلاح طلب! واقعاً اگر در زندان یک تلنگر به تو خورده بود همسر تو اینگونه ساکت می‌نشست؟ همسری که تو خود بارها به ما می‌گفتی او بسیار تند است و من نمی‌توانم او را کنترل کنم. ‌آقای تاج‌زاده خیلی بی انصافی، ‌چرا که تو به خوبی می‌دانی که از آقای حجاریان چگونه در زندان مراقبت می‌شد و چگونه بازجویانی که تو در مقاله‌ات چهره هیولا گونه‌ای از آنها ترسیم کرده‌ای او را تر و خشک می‌کردند و مرتبا برای آب درمانی او را به استخر می‌بردند و طبق توصیه‌های پزشک او را ماساژ می‌دادند که امیدوارم آقای حجاریان خود این نکات را یک بار دیگر برای افکار عمومی بازگو نماید. ‌مگر اینکه او هم...

  

آقای تاج‌زاده در مقالات بعدی به جای دکلمه سرایی سعی کن برای ادعاهای خود سند ارائه نمایی. ‌هر چند که با توجه به این مقاله مطمئنم اگر سندی داشتی ابایی و ملاحظه‌ای از انتشار آن نداشتی. ‌شما و دوستانتان عادت کرده‌اید که مسائل را در پیچ و خم لفاظی‌ها بغرنج و مبهم رها سازید. ‌آقا مصطفی من که می‌دانم این مقاله به قلم خودت نگاشته نشده و صاحب قلم را هم به خوبی می‌شناسم و اهالی کتاب و نشریات هم اگر کمی دقت نمایند نویسنده را فوراً خواهند شناخت. ‌اما چون مقاله به نام تو منتشر شده خطاب به تو می‌نویسم که حتی در دشمنی هم می‌توان انصاف را رعایت کرد. ‌زندگی همین دو روزه نیست چرا افق نگاهت را بازتر و دوراندیشانه‌تر نمی‌گردانی؟

  

البته در مورد اقدام ناجوانمردانه‌ات گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که من به برخی از آنها اشاره می‌کنم. ‌از جمله اینکه برخی از دوستان با شناخت روانشناسانه‌ای که از جنابعالی دارند بر این باورند که با این مقاله نیاز روحی خود را مرتفع ساخته‌ای. ‌

  

برخی دیگر معتقدند برای فرار از اتهام معامله با نظام، این کار را کرده‌ای. ‌عده‌ای دیگر حدس می‌زنند که این اقدام نوعی تشکر به خاطر مراسم گلریزان سران فتنه برای تهیه مسکن جنابعالی صورت گرفته است و گروهی هم بر این عقیده‌‌اند که تو سودای لیدری جریان فتنه را در سر داری. ‌در گفت‌وگویی که با کارشناس پرونده‌ات داشتم می‌گفت این سخن را اضافه کن که اما من خیلی به علت آن کار ندارم لکن متحیرم از این همه بی‌معرفتی آن هم از کسی که مدعی بود بچه میدان خراسان است و معرفت سرش می‌شود و بارها می‌گفت شما مرا آزاد کنید کاری نمی‌کنم که شما به خاطر این حسن ظنتان شرمنده شوید! فقط می‌توانم بگویم اف بر این دنیا و بازی‌هایش. ‌

  

و اما حال که سخن به اینجا کشید اجازه بده نکاتی را در مورد اهم دروغ پراکنی‌هایت یادآور شوم. ‌

  

در ابتدای مقاله‌ات سخن از دو نظام متفاوت به میان آورده‌ای. ‌نظامی که در ذهن بازجویان نقش بسته و نظامی که تو به آن باور داری. ‌تو از نگاه خود این دو نظام را توصیف نموده‌ای من هم می‌خواهم از نگاه خودم به تفاوت‌های آنها اشاره کنم. ‌اهم مؤلفه‌های نظام مطلوب تو که چندان هم پنهان نبوده و حداقل در 8 سال دوره اصلاحات شمه‌ای از آن را به نمایش گذاشته از این قرار است:‌ 

 

نظامی خسته و پشیمان از گذشته انقلابی خود.

نظامی تسلیم و فرمانبردار در مقابل زورگویان عالم.

نظامی که خمینی در آن به موزه سپرده شده است. ‌

نظامی که در آن گریزی از سکولاریسم نیست.

نظامی که مطرودین امام در آن نه تنها دارای ارج و قرب که از مردم و امام طلبکارند. ‌

نظامی که تئوریسین‌های آن سروش و شبستری و بشیریه‌ها هستند. ‌همان‌هایی که تفسیر خود از دین را برابر با تفسیر پیامبر و ائمه‌علیهم‌السلام می‌دانند. ‌

نظامی که فرهنگ عاشورا در آن فرهنگ خشونت است. ‌

نظامی که حتی امام زمان (عج) را هم می‌توان در آن استیضاح نمود. ‌

نظامی که در مدل توسعه آن یک عده ناگزیر در زیر چرخ‌های توسعه باید له شوند و آن عده هفت دهک پایین جامعه است همان‌هایی که جرمشان «نه» به شما بوده است. ‌

نظامی که حزب‌الله را دشمن و اشغالگران صهیونیست قدس را دوست می‌شمارد. ‌

نظامی که در تبعیت از غرب، ‌گوی سبقت را از رژیم پهلوی ربوده است. ‌

نظامی که برای راه اندازی تنها 20 سانتریفیوژ باید با دستمال یزدی به ملاقات جک استراو برود.

نظامی که در مسابقه آلترناتیوسازی آمریکایی‌ها به جای جمهوری اسلامی با خوش رقصی‌هایش گوی سبقت را از رضا پهلوی ربوده است. ‌

نظامی که در آن گریه برای مصائب فرزندان زهرا خسته کننده و افسردگی زاست. ‌

نظامی که چادر زنان در آن نشانه عقب ماندگی است. ‌

نظامی که بی‌حیایی و عریانی در آن عین تمدن است. ‌

نظامی که قرآن را متعلق به زندگی قبیله‌ای دوران جاهلیت می‌شمارد. ‌

نظامی که برای هولوکاست ساخته صهیونیست‌ها اشک ماتم می‌ریزد. ‌

نظامی که واژه مقدس شهید را به نام آبراهام لینکلن آلوده می‌سازد و بلکه آن را به تمسخر می‌گیرد. ‌

نظامی که همه مکاتب الحادی شرق و غرب را به استناد تفکر پلورالیسم دینی حق می‌داند. ‌

نظامی که با وام‌های میلیاردی غیر قابل برگشت، ‌دل آقازاده‌هایش را به دست می‌آورد. ‌

نظامی که شهرام جزایری‌ها در آن صاحب کارت 500 هستند. ‌

نظامی که حمایت آمریکا و اسراییل و انگلیس را برای خود ظرفیت می‌شمارد. ‌

نظامی که زن را مانند غربی‌ها کالا می‌شمارد. ‌

نظامی که هویتی از خود ندارد و منتظر تزریق هویت از سوی غرب است. ‌

نظامی که باعث ننگ است. ‌

نظامی که نبودش به بودنش شرف دارد. ‌

و اما مؤلفه‌های نظام مورد نظر ما: ‌

نظامی است که پوزه آمریکا و اسراییل را به خاک مالیده و تا شکست کامل آنها از پای نخواهد نشست. ‌

نظامی است که خمینی(ره) در آن نمی‌میرد.

نظامی است که پهلوانان در آن نمی‌میرند.

نظامی که الگوی زن در آن حضرت زهرا(س) است. ‌

نظامی که بدون اشک برای حسین(ع)، ‌مرده است. ‌

نظامی که خاک گذرگاه امام زمان(عج) را سرمه چشم خویش می‌سازد نه اینکه استیضاحش کند. ‌نظامی که در مدل توسعه آن هیچ کس نباید له شود. ‌

نظامی که شهرام جزایری‌ها را به بند می‌کشد. ‌

نظامی که برای مکاتب الحادی پشیزی ارزش قائل نیست. ‌

نظامی که هولوکاست را افسانه می‌شمارد. ‌

نظامی که حزب‌الله را دوست و صهیونیست‌ها را دشمن می‌شمارد. ‌

نظامی که سه هزار سانتریفیوژ راه اندازی می‌کند و جک استراوها هم هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. ‌

نظامی که سکولاریسم در آن واژه‌ای نجس تلقی می‌شود. ‌

نظامی که سروش‌ها و گنجی‌ها را مرتد می‌داند. ‌

نظامی که هر فتنه‌ای را که آمریکا و اسراییل و انگلیس برای سرنگونی آن طراحی می‌کند در نطفه خفه می‌کند. ‌

نظامی که فرهنگ عاشورا را فرهنگ انسان سازی می‌شمارد، نه خشونت. ‌

نظامی که غرب را به زانو در آورده است. ‌

نظامی که مطرودین امام را غیرخودی می‌داند.

نظامی که طبق فرمایش امامش روحیه سرمایه داری را با روحیه مبارزه در تضاد می‌داند. ‌

نظامی که ولایت فقیه را طبق فرموده امامش همان ولایت انبیا می‌داند. ‌

نظامی که تا پای جان پای ولایت فقیه ایستاده است. ‌

نظامی که شکست و عقب نشینی را از قاموس خود حذف کرده است. ‌

نظامی که می‌خواهد روی پای خود بایستد و می‌تواند.

نظامی که افتخار آفرین است. ‌

نظامی که آمده است تا دنیا را متحول سازد و خواهد نمود. ‌ا‌ن‌شاءالله

 

 

بله، آقا مصطفی این است تفاوت‌های بین مؤلفه‌های نظام مطلوب تو و دوستانت با مؤلفه‌های نظام من و دوستانم و این یک ادعای واهی نیست، چرا که سابقه هشت سال اصلاحات سندی است که مانند لکه ننگی بر دامن تاریخ این مرزو بوم نقش بسته است. ‌

  

آقای تاج‌زاده شما با نظام مورد نظرتان تپه‌های عباس آباد را هم نمی‌توانید فتح کنید، چه رسد به قله‌های پیشرفت و ترقی.

  

نکته دیگر در مقاله‌ات تکرار دروغ‌های کروبی است. ‌در پاسخ به این موضوع نیز خیلی نیاز به طول و تفصیل ندارد، فکر می‌کنم تاکنون دوستانت هم متذکر شده باشند که نام کروبی آنقدر زشت و کریه شده است که اگر در حرف حق هم آورده شود آن حرف مسموع نخواهد بود. ‌ در روایات آمده است خدا اگر بخواهد کسی را مفتضح کند اول عقل او را می‌گیرد. ‌در مورد عقل کروبی از کرباسچی و عباس عبدی سؤال کن که نان شبهه ناک او را خوردند ولی به میرحسین موسوی رأی دادند. ‌

  

در مورد ندا آقا سلطان که ریاکارانه با نام شهید جنبش سبز از او یاد کرده‌ای. بنده تردید ندارم که قتل ندا کار خودتان بوده است، چرا که شبیه این کشته‌سازی در برخی از کشورهایی که دچار انقلاب رنگی شدند دقیقاً با همین مختصات اتفاق افتاد که شبیه‌ترین آنها قتل دختر دانشجویی بود که در جریان انقلاب رنگی ناکام ونزوئلا توسط اغتشاشگران و با نقشه از قبل طراحی شده اجرا شد. ‌اگر خانواده ندا آقا سلطان واقعاً در خونخواهی دخترشان مصمم باشند و بیطرفانه پیگیری کنند بدون تردید اذعان خواهند نمود که قتل ندا آقا سلطان توسط کسانی صورت گرفته است که از این مسأله نهایت سوء استفاده را کردند مانند ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای.

  

درمورد راهپیمایی روز 25 خرداد سال 88 که آن را تأیید کرده‌ای کارشناس پرونده‌ات گفت به یادت بیاورم که در زندان با قاطعیت راهپیمایی 25 خرداد را غیرقانونی می‌دانستی و آن را تأیید نمی‌کردی. ‌

و اما در مورد ابراز پشیمانی‌ات از گذشته، من تعجب نکردم چرا که این حرف‌ها برایم تازگی نداشت. ‌عمر این حرف‌ها بیش از 20 سال است فقط امروز گستاخانه‌تر بر زبان جاری می‌شود و علت آن فقط یک چیز است. ‌تحلیل غلط از اوضاع و امثال تو سال‌هاست که تهدیدهای تو خالی آمریکا را آنقدر جدی گرفته‌اید که نیاز دائم به متخصص ارولوژی دارید و گمان می‌کنید که کار نظام تمام است و به قول آقای عبدالله نوری که راه می‌رود و می‌گوید: ‌«تمومست» واقعا باورتان شده است که تمومست، ‌آقای روشنفکر!

  

اونی که تمومست اصلاحات است، ‌جنبش سبز کارتونی است. ‌

  

اونی که تمومست عمر اربابتان آمریکاست. ‌اونی که تمومست عمر عربده‌کشی‌های مستانه دوم خردادی شماست اگر خوب چشم‌هایت را باز کنی احتضار لیبرال، ‌دموکراسی را می‌بینی، ‌اگر خوب چشم‌هایت را باز کنی اراده جمعی فرزندان خمینی و خامنه‌ای را می‌بینی که کمر همت را محکم بسته‌‌اند تا نفس‌های آخر ظلم جهانی و نفاق داخلی را به شماره بیندازند. ‌

  

هزار افسوس که این اراده جمعی را 30 سال پیش میشل فوکو دید و آن را به اطلاع جهانیان رساند ولی شما در دل آن بودید و ندیدید و امروز امثال چامسکی، ‌مارک پالمرها، ‌برژینسکی‌ها و صدها تئوریسین غربی چه مستقلین و چه وابستگان به نظام سلطه محکم‌تر شدن این اراده جمعی را می‌بینند ولی شما و دوستانتان نابیناتر از قبل شده‌اید. ‌

  

انسان‌های خواب به دو طریق از خواب بیدار می‌شوند یکی با عبرت از حوادث دنیا بیدار می‌شود اما دیگری را فقط چنگال مرگ از خواب بیدار می‌کند و من نگرانم که تو و دوستانت جزو گروه دوم باشید. ‌

  

خدایا همگان را از خواب غفلت بیدار کن قبل از آنکه ‌مرگ بیدارشان کند. ‌آقا مصطفی می‌دانم برایتان سخت است ولی نگاهی به تحلیل‌های رسانه‌ای و نظر کارشناسان حامی شما در غرب بیفکنید که با صدای بلند مرگ جنبش سبز کارتونی و اصلاحات را فریاد می‌زنند. ‌

  

این سنت الهی است که باطل مانند کف روی آب رفتنی است و حق ماندنی است تا دیر نشده به حق برگردید.

  

والسلام علی من اتبع الهدی

11 خرداد 1389

هردو زن هستند، هر دو ایرانی و البته هر دو در خارج از کشور حجاب را کنار گذاشتند و اتفاقا هر دو در فیلم تبلیغاتی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، حضور داشته اند. یکی در فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد و دیگری در فیلم موسوی. اما تفاوت‌های این دو در مقایسه با همانندهایشان آن قدر زیاد است که وجه اشتراک‌شان در حد شباهت خال مه رویان و دانه فلفل باقی می ماند. 

 

 

 

فاطمه معتمد آریا درحالی که، بخش قابل توجهی از فیلم تبلیغاتی موسوی را به خود اختصاص داده است، سر یک میز، همراه با زهرا رهنورد و معصومه ابتکار درباره حقوق از دست رفته زنان ایرانی صحبت می کند. تمام حرفی که وی در این "فیلم" می زند آن است که "من اگر بخواهم تنهایی به شهرستان بروم، اجازه رفتن به هتل ندارم مگر اینکه یک مرد همراه من باشد!"

 

 

ارغوان رضایی، قهرمان ایرانی الاصل فرانسه هم برای مدت کوتاهی در "مستند" تبلیغاتی احمدی نژاد، نشان داده می شود. این قطعه از مستند مربوط به حاشیه اجلاس ایرانیان خارج از کشور در سال 88 است که طی آن خانم رضایی، دو راکت تنیس خود را که در مسابقات بین المللی جایزه گرفته است، به رییس جمهور اهدا می کند و درحالی که از شدت شوق و هیجان، اشک می ریزد، با فارسی نسبتا روانی می گوید: "من خیلی احمدی نژاد را دوست دارم چون به تمام جهان، قدرت ایران را نشان داده و واقعاً من افتخار می کنم."

 

 

البته ارغوان رضایی این جملات را حتی پس از برگزاری انتخابات و درحالی که کشورمان مورد ناجوانمردانه ترین حملات سیاسی و رسانه ای از سوی کشورهای غربی و ازجمله فرانسه بود، با شجاعت تمام تکرار کرد. وی در مصاحبه ای در شهریور ماه 88 می گوید: "آقای احمدی نژاد در کشورهای مختلف علی الخصوص، میان مسلمانان از احترام زیادی برخوردار است و ما هنگامی که به برخی کشورهایی چون مراکش، مصر، کویت و ترکیه رفته ایم، مشاهده کرده ایم که مردم آن کشورها او را دوست دارند و نگاه‌شان نسبت به ما تغییر کرده و استقبال بهتری از ما صورت می پذیرد که این یک اتفاق خوب است. شخصاً از این که توانستم با ایشان ملاقات داشته باشم و راکتهایم را هدیه کنم، خوشحالم."

 

 

ارسلان رضایی -پدر خانم رضایی- هم در توضیح این حرکت دخترش می گوید: "ارغوان این دو راکت را به ملت ایران داد که نماینده شان، احمدی نژاد بود. او این راکت‌ها را به این خاطر به مردم ایران داد که بگوید من با این راکت‌ها مبارزه می کنم و در میدان‌ها می جنگم و الا آقای احمدی نژاد، کسی هست که تمام می شود و می رود اما این راکتهای تنیس برای ملت ایران است."

 

 

البته معتمد آریا هم با یک رییس جمهور خیلی عیاق بود و او سید محمد خاتمی –رییس جمهور سابق- بود. نقطه تلاقی این دو با هم جشن های مجله زرد چلچراغ در شب یلدا بود. همان جشنی که خاتمی استارت رفتارهای سریالی خاص و غیرشرعی‌اش را با بانوان زد. شب یلدای سال 87 بود که خاتمی در این جشن خطاب به خانم مجری –یعنی معتمدآریا- گفت: "شما هنرمندان، به خصوص، شما خانم معتمدآریا، شخصیت‌های اخلاقی هستید که متعلق به یک نسل نیستید؛ متعلق به ایران هستید و نه تنها این نسل بلکه نسل‌های بعدی به شما احترام می گذارند."

 

 

تعبیر خاتمی از "اخلاقی" بودن شخص معتمدآریا و "احترام" نسل‌ها به وی در حالی ابراز می شود که معتمدآریا در همان زمان اصرار داشت که در فستیوال‌های مختلف خارجی بدون حجاب اسلامی ظاهر شود. اوج اخلاق‌مداری(!) معتمدآریا زمانی عیان شد که وی در سال 1384 همزمان با ایام سوگواری امام حسین(ع) در ماه محرم با وضع بسیار زننده ای در جشنواره آلمان ظاهر شد و مشخص کرد که مقصود خاتمی از اخلاق‌مداری همان اقدامات غیراخلاقی است که اتفاقا خود خاتمی هم در این زمینه دستی بر آتش دارد. البته انصافا خاتمی در این زمینه هیچ گاه به پای وزیر "فرهنگ و ارشاد اسلامی" محبوب خود یعنی مهاجرانی نخواهد رسید.

 

 

وضع ظاهری ارغوان رضایی در خارج از کشور مناسب‌تر از معتمدآریا نبود. البته این عدم تناسب در مقایسه با حجاب متعارف ایرانی و اسلامی مطرح است وگرنه درمقایسه با یک زن تنیسور در قلب اروپا که از بدو تولد در آن محیط رشد کرده، چه ازنظر وضع ظاهری و چه به خصوص از نظر رعایت مسائل اخلاقی، ارغوان رضایی نمره خوبی می گیرد. جالب است که ارغوان بیشتر اوقات سعی می کند در مسابقات، لباس های تیره و پوشیده بپوشد و اتفاقاً به خاطر همین لباس های پوشیده بود که تا مدت‌ها هیچ اسپانسر و حامی مالی برای حمایت اقتصادی و تبلیغاتی از وی پا پیش نمی گذاشت.

 

 

ارسلان رضایی در این باره می گوید: "بارها هم ارغوان و هم من گفته ایم که قبل از المپیک پکن درخواست دادیم که ارغوان برای ایران در المپیک، بازی کند اما متاسفانه فدراسیون تنیس گفت نمی شود و گفتند ارغوان از زمانی که به ایران می آید، باید حجابش را رعایت کند که گفتیم این معلوم است و هیچ صحبت و شکی در آن نداشتیم. پس از این گفتند که باید حجابش را در خارج از کشور هم داشته باشد، حال آن که WTA اجازه نمی دهند، تنیسوری حتی با یک تی شرت وارد زمین شود و لباس یا باید یقه دار باشد یا مثل زن هایی که رکابی می پوشند و بدنشان را نشان می دهند، باشد که ارغوان لباس یقه دار می پوشد... اصلاً ارغوان طبق قوانین نمی تواند با لباس کاملاً پوشیده و شلواری که طراحی شده، مسابقه دهد و مثلاً در همین مسابقات مادرید با این لباس راهش نمی دادند..."

 

 

رزومه اخلاقی و احترام انگیز(!)معتمد آریا به همین جا ختم نمی شود. وی چند سال پیش در حاشیه کنفرانسی درباره اوضاع اجتماعی ایران که توسط بنیاد پژوهش های ایران در ایالت مریلند آمریکا برگزار شد در مصاحبه با رادیوفردا -وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا، سیا- در اظهاراتی وقیحانه گفت: "در سال های بعد از انقلاب، پیدایش سبک جدیدی در فیلم‌سازی که با حذف سه عامل سکس، خشونت و شراب همراه بود، عملاً سینمای ایران را از مهم‌ترین وجوه جاذبه در سینما محروم کرد...".علاقه معتمد آریا به یکی از وجوه جاذبه(!) سینما یعنی شراب در حالی است که ارغوان رضایی 23 ساله متولد سنت اتین فرانسه، چند بار در مصاحبه با رسانه های آمریکایی و اروپایی می گوید: "از اینکه یک ایرانی مسلمان هستم به خودم می بالم. مشروبات الکلی نمی نوشم. گوشت خوک نمی خورم و دروغ نمی گویم..."؛ جالب است که پدر ارغوان رضایی -که مربی او نیز می باشد- به علت اعتقادات مذهبی که داشته تا به حال حتی یکی از مسابقات دخترش را مقابل تنیسورهای دیگر تماشا نکرده است. او همیشه با تلفن همراه، از لحظه به لحظه بازی دخترش در زمین با خبر می شود.

 

 

معتمدآریا که به برکت فرصت‌ها و امکاناتی که انقلاب و جمهوری اسلامی در اختیار وی قرار داد، به بازیگری، طراز اول در کشور تبدیل شد، سال هاست که اصرار دارد در مصاحبه با رسانه های بیگانه علیه کشور و سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی نظام، مطالب ساختارشکنانه ای ابراز کند و نمکدان بشکند و نشان دهد که "هر کسی لیاقت ایرانی بودن را ندارد" او در مصاحبه با نشریه ایتالیایی ایل مانیفستو، در پاسخ به این سؤال که آیا با سانسور مخالف است، می گوید: "مسلماً! اما من موفق شدم که کلک بزنم. من در گیلانه، نقش مادری را بازی می کنم که پسرش را بغل می کند و می بوسد و لمس می کند. اما این کارها طبق قانون، ممنوع است و هیچ برخورد فیزیکی نباید بین زن و مرد صورت گیرد. اما با این حال اداره سانسور با آن موافقت کرد و درنهایت نتوانستند با آن مخالفت کنند. اگر هنر سینما را آموخته باشی، صاحب یک جور قدرت می شوی."

از آن سو، ارغوان رضایی که چند روز پیش بدون کوچک‌ترین کمکی از سوی ایران به مقام قهرمانی تنیس بانوان جهان دست یافت، در موقعیتهای مختلفی نشان داده که با وجود آن که متولد فرانسه است اما خون ایرانی در رگ‌های او جاری است و به هیچ وجه مشتاق محو شدن در فرهنگ غربی نیست. او بارها گفته که به مسلمانیت و ایرانی بودن خود افتخار می کند و اصلا "هرکسی لیاقت ایرانی بودن ندارد". او از کودکی گردن آویزی با طرح نقشه ایران را به گردن می بندد و می گوید: "در خانه هرگز به زبان فرانسه، صحبت نمی کنم و فقط به زبان مادری‌ام تکلم می کنم."

 

 

ارسلان رضایی در این باره می گوید: "ارغوان، هیچ‌وقت خارجی نبوده و من از خانواده هایی نیستم که بروم خارج و اسم و ملیتم را عوض کنم. خیلی از خانواده ها به محض خروج از ایران اولین کاری که کردند، اسم‌شان را عوض کردند و دومین کاری که کردند، به بچه هایشان اصلا اجازه ندادند فارسی حرف بزنند. من یک ایرانی‌ام و بچه هایم هم ایرانی هستند و ارغوان برای ایران، بازی می کند."

 

 

فرق ارغوان رضایی با معتمد آریا، گلشیفته فراهانی و میترا حجار این است که عزت، اقتدار و سربلندی ایران، تمام آرزوی ارغوان و خانواده اش است درحالی که سقف آرزوهای آن سه نفر دیگر، محو شدن در فرهنگ شرابی و مبتذل هالیوود و کن به قیمت دهن کجی به نظام جمهوری اسلامی ایران و پادویی اربابان سینما است، وگرنه برای ارغوان رضایی کاری نداشت که قیافه اپوزیسیون نظام را به خود بگیرد و مورد احترام و لطف فرانسوی ها و غربی ها قرار بگیرد و دربدرهای بالاترینی به جای اینکه او را هو کنند، هم نوا با بی‌بی‌سی و صدای آمریکا برایش هورا بکشند.

 

 

پدر ارغوان رضایی در این باره نیز حرف دارد: "من هنوز پاسپورت ایرانی دارم و هیچ وقت تا به حال آمریکا نرفته ام و نخواهم رفت. اینها با انگلیسی های کثیف، دنیا را زیر سلطه خودشان گرفته اند و همه بدبختی مردم از سر انگلیسی ها و آمریکایی هاست. فکر می کنید من افتخار می کنم ارغوان برای فرانسه بازی می کند؟ نه! این باعث خجالت من است. یک روز آرزو می کردم در تیم ملی ایران بازی کنم، امروز دخترم بازی می کند. چگونه بگویم که دخترم یک ایرانی وطن پرست است."

 

 

فرق ارغوان با آن سه نفر دیگر این است که معتمدآریا و گلشیفته و میترا با شیفتگی هرچه تمام تر با انجلای سرزمین مادری خود، جلوی دوربین های انواع و اقسام جشنواره ها و فستیوال ها، عریان می شوند و با کمال میل حاضرند که در کنار کارگردانان و بازیگران یهودی و صهیونیست نقش های ضداسلامی و حتی ضد ایرانی را بازی کنند اما ارغوان رضایی با اینکه می داند مسابقات ورزشی زنان مسلمان در سطح بسیار پایین‌تری نسبت به مسابقات معتبر بین المللی برگزار می شود، مشتاقانه به ایران می شتابد و حجاب اسلامی را رعایت می کند و درمقابل رقبای بسیار ضعیف بازی می کند تا بتواند سهمی هرچند کوچک در اعتلای نام ایران اسلامی داشته باشد.

هرگز ارغوان رضایی را در جمیع جهات به عنوان الگوی دختران ایرانی معرفی نمی کنیم، چرا که همین الان در ایران هستند بانوانی که می توانند الگوی جهانیان باشند؛ امثال سیده زهرا حسینی و مرضیه دباغ و ... هیچ گاه قابل مقایسه با امثال ارغوان رضایی و هلن سپاهی و مرجان کلهر نیستند اما این‌ها کسانی هستند که انسانیت در آنها مشتعل است و البته که یک تار موی آنان را به "ف م آ" و "گ.ف " و "م ه" و حتی "ف ه" نمی دهیم چون "هر کسی لیاقت ایرانی بودن را ندارد".

راستی معتمدآریا و ارغوان رضایی کاندیداهای اصلح خودشان را خوب شناخته بودند! 

منبع: رجانیوز

7 خرداد 1389

 حالا بقیه‌اش بماند.

2 خرداد 1389

همین!

17 اردیبهشت 1389

پیشدرآمد: در یادداشت قبلی [لینک] مطالعه کردید که یک سایت معلوم الحال که عمده فعالیتش قرار دادن فیلم‏ها و سریال‏های مسئله‏دار غربی است و با عنوان دهان‏پرکن «هنر متفاوت»(؟) دانسته یا نادانسته در جبهه جنگ نرم دشمن جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، چگونه در پاسخ به یک پرسش هنری، مسلسل توهین و ناسزا را به کارگرفت. نمی‏دانم تا چه حد با این نوع سایت‏ها سروکار دارید. سایت‏هایی که با شعار تبعیت از قوانین جمهوری اسلامی ایران و با شعار سیاسی نبودن و یا حتی با ثبت وبلاگ خود در ارگان‏های رسمی کشور، دقیقاً اهداف غرب و استکبار جهانی در عرصه‏ی جنگ نرم فرهنگی را دنبال می‏کنند. با ژست بی‏طرفی و ژست پرهیز از مسائل سیاسی، سیاست‏های کثیف دشمن را پی‏گیری و تبلیغ می‏کنند. ایشان با دیدن این خلأ که مسئولین فقط به جنگ نرم سیاسی عنایت دارند و از جنگ نرم فرهنگی غافل‏اند، با تمام قوا و حیله‏گرانه مجری جنایت‏های فرهنگی دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران گشته‏اند. (به یاری خدا مستنداً در این باره خواهم نوشت.)

سایت مورد نظر، که برای پرهیز از تبلیغ، در این یادداشت با علامت $$$ نشان داده می‏شود، در برابر پاسخ‏های مستدل این‏جانب، توسط زنجیره‏ی کاربران هدایت شده، به توهین روی آوردند، حتی مدیران سایت بنا به شواهد، در پوشش نام‏های دیگر در کنار دیگر کاربران، سازمان‏دهی شده و هماهنگ به توهین و بی‏ادبی روی آوردند. وقتی مدیر اصلی سایت، هر بار با پاسخ مستدل، محکم و صد البته محترمانه‏ی این جانب مواجه شد، پیشنهاد اخراج بنده را از زبان یکی از کاریران مطرح کرد و همان جا بود که این جانب خود را حذف شده دانستم، ولی تا آخرین لحظه ادامه دادم. باری مدیر اصلی سایت اعلام کرد که بنده یک پاسخ دیگر (فقط یک پاسخ در برابر چندین شبهه و توهین و بی‏ادبی خود و دوستانش) ارائه دهم تا پس از آن تایپیک حذف شود، چرا که به واقع، ماندن تایپیک و نمایش منطق دوطرف، برای ایشان آبروریزی بزرگی بود. اما وقتی خواستم پاسخ را ارسال کنم، دیدم که با محدودیت مواجه شده‏ام. نوشتم که موضوع را در وبلاگ خود دنبال می‏کنم و سایت $$$ را به سیستم فیلترینگ گزارش خواهم کرد. مدیر اصلی سایت در یک پیام خصوصی چنین نوشت:«دوست عزیز کسی جلو شما رو نگرفته من نمیدونم چرا فکر می‏کنید کسی می‏خواهد جلو شما رو بگیرد من به عنوان مدیر کل این انجمن قسم می‏خورم شما در کمال آرامش یک پاسخ در جواب این دوستان بفرمایید اشکالات فنی ویرایشگر و سرعت اینترنت را به این موضوعات ربط ندهید!!! لطفا. منتظر پاسخ هستم...زیرا تاپیک باید قفل شود همانطور که اشاره کردم انجمن جای بحث های 30 یا 30 نیست موفق و پیروز باشید در پناه حق». اگرچه می‏دانستم صادق نیست، ولی به او پاسخ دادم تا چند ساعت دیگر مجدداً برای ارسال پاسخ اقدام می‏کنم. اما در مراجعه‌ی بعدی، بدون اینکه اتفاق جدیدی افتاده باشد، دست‏رسی خود را لغو شده دیدم و می‏توان حدس زد که رؤسای خارجی این مدیر به وی چنین دستوری داده‏اند. اما بهانه‌ی او هم مثل بقیه‌ی عمل‌کردش خنده‏دار بود: وقتی دید در ارائه‌ی پاسخ مصر هستم، پس از حذف آیدی این‌جانب گفت که بنده می‏خواهم با استفاده از دوستانم سایت ایشان را فیلتر کنم، غافل از اینکه هر شخصی می‏تواند نشانی سایت‏های مشکل‏دار را به مسئولین گزارش کند و حسن کشور ما این است که همه‌ی مردم خود را مأمور حفظ نظام و مکلف به مقابله با دشمنان جمهوری اسلامی می‏دانند! ضمن اینکه دوستی با مسئولین مختلف در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حتی همکاری با ایشان جرم(؟) نیست! همان‌گونه که قبلاً عرض شد، در یادداشت دیگری با عنوان « بنیاد وطن فروشی بر باد است »، بسیاری از ناگفته‌ها را شرح خواهم داد. در ادامه پاسخی  که سایت $$$ تحمل دیدنش را نداشت، مشاهده می‌فرمایید. فعلاً! 

  

به نام خداوند جان و خرد     کزین برتر اندیشه برنگذرد

با سلام و تحیت؛

از پاسخ همه دوستان متشکرم. قصد داشتم به جای اینکه در پاسخ هر نظر، یک نظر ارسال کنم، به همه عزیزان طی دو نظر پاسخ دهم، اما عدالت(!) $$$ای صلاح دیده است که بنده فقط یک نظر ثبت کنم و همین کار را خواهم کرد. البته از جناب یاشار متشکرم که تصریح کردند برخی کاربران خارج از قوانین سخن گفته‏اند، هرچند مرا نیز جزو قانون شکنان دانسته اند؟؟؟!!! لازم به ذکر است که اگر هیچ پاسخی هم نمیدادم، ناراحت نمی‏شدم چون سخنان و نظرات بنده در اصل این پست [لینک] موجود است و نظرات دوستان غالبا تکرار، هماهنگ شده و توهین آمیز است!

آقای Mostafa_e گفته اند: «به دین و مذهب مردم چه کار دارید؟» پاسخ: بنده به دین کسی کار ندارم و در جواب توهین دوستان یادآوری کردم که اکثریت مطلق مردم ایران دین اسلام را برگزیده اند و یادآوری کردم که اقلیت های مذهبی در ایران از تمام حقوق ایرانی بودن خود بهره مند هستند و در مجلس شورای اسلامی(!) نیز نماینده دارند. موفق باشید

 

آقای Reza از تیم مدیریتی انجمن تکلیف همه را روشن کرده‏اند. ایشان فرموده اند:« من از ایران گریختم!!! تا ...... مث تورو کمتر بینم». ایشان راست می‏گویند، هم در مورد گریختن از ایران و هم در مورد ندیدن امثال این جانب (مردم ایران). مسلم است که بیشتر مردم ایران شبیه بنده هستند. ایشان به کوهان شتر اشاره کردند، تقصیری ندارند، کسی که از ایران بگریزد قطعا از پیشرفت های کشورش خبر ندارد و یا چشمانش را به روی آنها می‏بندد. از هسته ای شدن، فضایی شدن، پیشرفت در سلول های بنیادی، قدرت لیزری، تجهیزات موشکی و دفاعی، تجهیزات الکترونیک و مخابرات و رادار، صنایع نفت و گاز، خودرو و صدها دستاورد دیگر که برخی هنوز معرفی نشده اند شما چه می‏دانید؟ همان غربی که شما سنگش را به سینه می‏زنید از همین پیش رفت های ما نگران اند و می‏ترسند که ایران اسلامی الگوی دیگر کشورها شود. Reza همچنین تهمت های بی بی سی و سی ان ان و رژیم صهیونیستی را برضد ملت ایران تکرار کرده که همین می‏تواند ماهیت مدیریت این انجمن را برملا کند و از همین رو توجه مسئولین فیلترینگ را جلب می‏کنم!!! Reza پرسیده: «امام حسین[ع] را قبول داری؟» بله قبول دارم و از همین رو بنده هم مثل تمام مردم ایران با امویانی که با رنگ سبز در روز عاشورا پرچم حضرتش را آتش زدند مخالفم. در پایان باید بگویم که من هم مثل شما لاست، فرار از زندان و 24 را با لذت تماشا کرده ام. موفق باشید

 

باز هم آقای Mostafa_e مرا متهم به نقشه ای جدید کرده اند که بیتکده را از آن خودم کنم. واقعا خنده دار است، آن وقت به ما می‏گویند توهم توطئه داریم!!! یعنی با نظرات سازنده و محترمانه بنده، در مقابل حملات همه جانبه شما، این انجمن مال من می‏شود؟ خنده دار نیست؟ اما شاهکار ایشان پیشنهاد اخراج بنده است. نمی‏دانید تا چه حد از این پیشنهاد خوشحال شدم! چون وقتی توهین شنیدم و توهین نکردم و پیشنهاد اخراج می‏دهید، معلوم می‏شود که حرفی برای گفتن نداشته اید و معلوم است که پیش وجدان خود به حقانیت بنده معترف هستید. با اینکه این جانب نسبت به فیلترینگ جمهوری اسلامی ایران انتقاداتی دارم و یکی از وبلاگ های خودم بر اثر اشتباه فیلتر شده است، اما می‏بینم در مقابل امثال شما که تحمل یک نظر محترمانه را ندارید، فیلترینگ مسئله ی لازمی است.

 

 

آقای CaPiTaNo FuTuRo نیز گفته است: «بابا این بشر منطق سرش نیست آخه!!!همش حرف خودش رو میزنه........ دیدید بالاخره بحث س ی ا س ی شد.....این عجم عرب صفت همین رو میخواد.... .. ». باید بگویم اگر نشانه ی منطقی بودن توهین و تهمت به دیگران است، شما آخر منطق هستید! ضمن اینکه مگر بنده بحث را سیاسی کردم؟ اما وقتی سیاسی شد بله جواب دادم. لطفا بحث را از ابتدا مرور کنید. عجم و عرب هم به خودی خود نه امتیاز است و نه نقطه ضعف و نگرانی ندارم که شما مرا چه بنامید، همه انسان‏هامحترم هستند، حتی امریکایی‏هاو انگلیسی ها!

 

 

آقای  manomadam گفته است: « ما نخوایم شما مارو راهنمایی کنی کیو باید ببینیم ؟ » بنده قصد راهنمایی ندارم، ابتدای بحث سوالی مطرح کردم و بعد همه به ابهامات و توهین های دوستان پاسخ مؤدبانه دادم. شما حتی می‏توانید نخوانید، چه برسد به اینکه قبول کنید. اما یک آفرین بدهکارم به شما چون گفته اید:« بزار لاست حرفشو بکنه تو مخمون مخمونو بشوره ما اینو دوست داریم » و این بدین معنی است که با من موافق اید که سازندگان لاست درصدد القای مضامین مورد نظر خود هستند. موفق باشید.

خانم  RoXana نیز دلش با بنده است و دوست ندارد اخراج شوم، متشکرم. اما نه خیر بنده مسعود دهنمکی نیستم و حتی در وبلاگ هایم به شدت به دهنمکی انتقاد کرده ام، لطفا خودتان پی گیری کنید:   http://ajam.blogsky.com 

 

 

دو شعر هم ارسال شده که هر که دوست دارد استفاده می‏کند و بنده نظری ندارم. فقط یکی دو سطر از سپیدهای سهراب سپهری را تقدیم شما می‏کنم:«من مسلمانم / قبله ام یک گل سرخ.»... 

 

 

[دقیقاً طبق نسخه دشمنان نظام، کاربران این سایت بارها برای تاختن به اسلام و مسلمانی، ایرانیان مسلمان را عرب پرست نامیدند!] آقای $Hugo Reye نیز مثل همیشه به بنده لطف(!) دارد. از همه مهم تر اینکه گاهی می‏گوید «به ولا (به والله)» و یا می‏گوید «استغفر الله» برایم جالب است. آیا این نشانه ی ارادت به اعراب نیست؟! به هر حال خوش حالم که نشانی از مسلمانی در وی هست، تبریک عرض می‏کنم. اما ایشان مثل همیشه توهین کرده است که برایشان جوابی ندارم و نگرانی نیز ندارم، چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست!» توهین های این بار یک فرق کرده و آن عریان بودن و اعتراف صریح به توهین است. ملاحظه بفرمایید چه گفته است:« حالا علناً دارم می‏گم دارم توهین می‏کنم ... - انسانی هایی با مغز متحجر ( سنگی ) ... افکار و عقاید متعلق به عصر پارینه سنگی ... گونه ای نادر که فقط سعی در تحمیل عقاید خود به دیگران دارند ... ». همان گونه که عرض شد: «از کوزه همان برون تراود که در اوست!» اما ایشان در پایان ادعاهایی مبنی بر اینکه پدرشان چه سوابقی داشته اند آورده است. اگر ادعاها دروغ باشد (کما اینکه در برخورد با معاندین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بارها به این دروغ برخورده ام و وقتی مدرک خواسته ام فرار کرده اند) که خوب دروغ بوده و حرفی نمی‏توان گفت. اما اگر ادعاهای وی راست باشد، باید گفت:«گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل؟» و باز اگر راست باشد باید گفت:«با پدری که شما دارید، وقتی به مردم خود پشت می‏کنید و با دشمنان این آب و خاک همنوا می‏شوید، جرم شما سنگین تر است!» ایشان در پایان گفته است :« دیگر شما [را] در حد بحث با خودم نمی‏بینم ...» و این می‏تواند درست باشد!

 

 

طی همین 24 ساعت گذشته، آقای aliazad5358 به صورت ناگهانی  فقط برای پاسخ به این جانب  به انجمن نازل شده اند (!). احتمالاً بعداً نیز پست دیگری نخواهند داشت و ان شاء الله که جدید هستند!!! و اما بعد؛ ایشان از من خواسته اند طوری جواب بدهم که توهین نشنوم، به عبارتی تایید کرده اند که دوستانشان به بنده توهین کرده‏اند. دوست عزیز! بنده فقط پاسخ شبهات و توهین‏هارا محترمانه عرض کرده ام، آیا باید از توهین ایشان تشکر می‏کردم و می‏گفتم مفتخر کردید که هر چه از دهانتان درآمد و هر چه لایق امریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی به من گفتید؟ ایشان در ادامه در مورد به کجا چنین شتابان سخن گفته اند و در مورد پایان زیبا و شکوهمند این سریال خرده گرفته اند که البته نظرشان محترم است. در مورد وقوع قتل در سریال های ایرانی هم بله درست است، قتل هم در اجتماع وجود دارد و هم در فیلم ها، اما در لاست تمام اشخاص خوب و بد سریال قاتل هستند!!! در مورد رژیم صهیونیستی هم قبلا پاسخ داده ام. این یک مسئله جهانی است و استکبار اکنون به اسلام ستیزی روی آورده و ایران را به عنوان بزرگترین مانع چپاول جهان می‏داند و حتی ایران را تهدید هسته ای می‏کند! ایشان در پایان گفته است:« هیچوقت ملتها را با دولتهای آنان کنار هم قرار ندهید و هیچوقت به فرهنگ سایر ملل توهین نکنید.» بنده همواره در نظراتم عرض کرده ام که تمام مردم محترم هستند و در پاسخ دوستان شما که به اعراب توهین می‏کردند نیز همین را عرض کردم. اما فرهنگ از دست تک تک مردم جامعه خارج است. فرهنگ فضایی است که حکومت‏هابرای تنفس مردم شان در نظر می‏گیرند. اتفاقا من آن نوجوانی که با اسلحه در مدرسه ای در امریکا هموطنانش را به گلوله می‏بندد مقصر اصلی نمی‏دانم. مقصر اصلی دولت امریکاست! مثلا در همین امریکا می‏دانید که حمل سلاح چه حکمی دارد! بله تآکید می‏کنم که فرهنگ غرب پر است از جنایت و وحشیگری و آدمکشی و برایم مهم نیست دشمن در باره ما چه می‏گوید، دشمن است دیگر! هنوز به هنگام اخبار ایران در برخی شبکه‏هاتصاویری از شترها و بادیه نشینان به خورد مخاطبشان می‏دهند! موفق باشید.

 

 

و اما جناب آقای MysteriousPrince که عنوان  مدیر بخش  را یدک می‏کشد، به قول خودش برخی توهین‏هارا حذف کرده است و نظرش را ارسال کرده. اما همین هم سرتاسر توهین است و من نتیجه می‏گیرم که تمام این توهین‏هاهماهنگ شده است. گفته ام کسانی توهین می‏کنند که از منطق گریزان اند و بنده نیز پاسخی به توهین‏هاندارم، چرا که «از کوزه همان برون تراود که در اوست». موفق باشید.

 

 

انگار نظر جناب یاشار در این انجمن خریدار ندارد و همگی بدون توجه به دستور وی می‏آیند و افاضات جدید ارائه می‏دهند. جناب John Lock هم تشریف فرما شده و شخصیت خود را نشان داده است. به قول شاعر :«تا مرد سخن نگقته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد.»

در پایان از همه دوستان و جناب یاشار عزیز تشکر می‏کنم. موفق و مؤید باشید.

________________________________________

[در انجمن مذکور این جمله را به عنوان امضا نوشته بودم که در هر پست یا نظر درج میشد، یکی از کاربران انجمن از طریقی ارتباط گرفت و گفت که این امضا برایشان بسیار گران بوده و در قطع دست‏رسی بنده نقش کلیدی داشته است.] هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت. (شهید سید مرتضی آوینی) *** دشمنان جنگ  سنت و مدرنیته را به راه انداخته اند تا تمام فرهنگ ما را نابود کنند و  به جایش فرهنگ استعماری و ضد حقوق بشر خود را قالب کنند. فرهنگ غرب  پر است از جنایت و غارت و آدمکشی و ما هرگز آن را برنخواهیم تافت

 

پ.ن: چناچه در این زمینه سؤالی دارید، بفرمایید تا توضیح دهم. اگر لازم می‌بینید که تمام مباحث و توهین‌های ایشان را مطالعه کنید، تذکر دهید تا فایلش را برای دانلود قرار دهم. دعا بفرمایید.

15 اردیبهشت 1389

پوزش: از آن برادری که خواست یادداشتی در باره شلمچه بنویسم تا به واسطه آن بنده را با رجانیوز آشتی دهد، پوزش می‌خواهم. راستش نتوانستم در این باره خود را خالص کنم و از خیرش گذشتم. ضمناً چه اشکالی دارد؟ اجازه دهید دوستان و دشمنان، توأمان بنده را از خود برانند، اگر نگاهت به فضل خداوند باشد چه باک؟! و دیگر از برادری که نوروز را در خدمتشان در کربلای جنوب ایران بودم، عذر می‌خواهم که نگاشتن یادداشتی در باب حادثهی ویژهی سفر، تا هنوز به تأخیر افتاده است! همچنین است نگاشتن یادداشتی در باب عملکرد هسته‌ای دکتر احمدی نژاد که قولش را به عزیزی دادهام. و همین طور از برادرم پوزش می‌خواهم که مدت‌ها پیش وقتی گفتم به فکرم رسیده یادداشتی در حمایت از «قزوه» عزیز بنگارم، اصرار کرد که دیر نشود، هر چند در تیترها دیدم که برخی دوستان زحمت این مهم را کشیدهاند! ضمن اینکه از همه عزیزانی که در دیدارهای گاه و بیگاه تأکید می‌کنند که حال و روزم را از این وبلاگ پیگیری می‌کنند و دیر به دیر موفق به نوشتن حدیث نفسی می‌شوم، صمیمانه عذرخواهی می‌کنم، ضمن اینکه یادآوری می‌شود تلفن همراه را اختراع کرده اند برای همین دلتنگی‌ها!

 

پیشدرآمد: اخیراً در یک سایت - مثلاً - هنری مباحثه‌ای داشتیم که نقل آن خالی از لطف نیست. شخصاً برای دانلود اپیزودهای جدید فصل آخر لاست به آن سایت سرمی‌زدم. وقتی هفته پیش لاست پخش نشد، طی یک تایپیک از کاربران سایت پرسیدم «برای چه لاست را می‌بینیم؟» بلافاصله عقده گشایی‌ها و توهین‌ها شروع شد و اغلب به جمهوری اسلامی و بنده ناسزا می‌گفتند. بنده نیز در کمال احترام به اشکالات و توهین‌هایشان پاسخ می‌دادم. جالب اینکه ایشان توهم توطئه داشتند که می‌خواهم انجمن شان را از آن خود کنم یا شاید بنا دارم چیزی توی مخشان فرو کنم؟! وقتی دیدم با توهین و حملات ناجوان مردانه شلوغ می‌کنند تا نظراتم دیده نشود، بخش‌های مهم آن سایت بببپاسخ به آنها را ذیل نوشته اولیه خودم با عنوان «پی نوشت مهم» آوردم و آنجا بود که پروژه قطع دست رسی بنده به انجمن، از طرف مدعیان آزادی بیان کلید خورد و بنده خرسند شدم که به واقع در آن چند روز، کار ارزشمندی انجام داده‏ام که بندگان خدا (؟) تاب نیاوردهاند! باری در این مجال، یادداشتی که خواب آشفته شیفتگان دشمنان این آب و خاک، مستقر در انجمن مورد اشاره را برهم زد نقل می‌کنم. اما دو یادداشت دیگر به شما بدهکار می‌شوم که اگر توفیق باشد در آینده نزدیک قلمی‏خواهند شد: نخست آخرین بخش نظراتم که در پاسخ به توهین‌های چند تن از کاربران قلمی‏شده بود و مجوز درج پیدا نکرد و پس از آن طی یادداشتی با عنوان «بنیاد وطن فروشی بر باد است»، بسیاری از ناگفته‌ها را شرح خواهم داد. اکنون این شما و این یادداشتی که خواب آشفته شیفتگان دشمنان این آب و خاک را بر هم زد.

 

 به نام خداوند جان و خرد

با سلام و تحیت خدمت دوستان عزیز؛   لطفا یا مطلب را در همینجا رها کنید یا تا پایان یادداشت با بنده باشید. 

زمانی که سه فصل اول لاست را تهیه کردم، هنوز در کشور عزیزمان معروف نشده بود. حتی در سایت‏ها و وبلاگ‏های فارسی نیز به زحمت میشد چیزی در باره اش پیدا کرد. از آنجا که این جانب داستان نویس و فیلمنامه نویس هستم، اپیزود نخست فصل 1 را که دیدم دانستم با یک اثر هنری بزرگ و منحصر به فرد رو به رو هستم و اگر چه فصل ششم در مقایسه با 5 فصل نخست، بسیار ضعیف‏تر است، اما هنوز بر همین باور هستم که لاست باشکوه و تأثیر گذار است.

به عنوان یک نویسنده بر خود لازم دانستم با دقت و موشکافی آن را ببینم. جهان روایی باشکوه لاست را پر از خرده شیشه‏ها و معضلات فرهنگی و سیاسی یافتم که در جای خود نقدم را منتشر می‏کنم. اگر به دلیل مسائل شغلی نبود، دیدن سریال لاست را ادامه نمی‏دادم، اما اکنون هم به دلیل جنبه‏های مثبت و با شکوه داستانی (روایی) فیلم (البته فقط 5 فصل نخست) و هم به این دلیل که تمام مین‏های فرهنگی و اعتقادی‏ای که از طرف سازندگان در این سریال گذاشته شده را رصد کنم و در باره اش بنویسم، دیدن این سریال را ادامه می‏دهم.

اما سؤال بنده از تمام دوستان این است که شما با چه انگیزه‏ای این سریال را تماشا می‏کنید؟ برای تجربه خودم پرسیدم.

موفق باشید

 

_________________________________________

پی نوشت مهم (حتما مطالعه بفرمایید):

می‏دانید که یکی از راه‏های مغالطه (فرار از بحث منطقی) منحرف کردن بحث و مدام از یک شاخه به شاخه دیگر پریدن است! در اثنای بحث یکی از دوستان بنا به دلایلی که آن را ذکر نکرده، مدام بحث را منحرف می‏کند تا سخن بنده خوانده نشود. هر گاه بحث را به مدار اصلی خود بازگردانده‏ام، وی مدعی شده که مثلا بنده با تکرار می‏خواهم سخنم را نهادینه کنم. ضمن اینکه او از این طریق شگرد خود را لو داده است، باید گفت که جوانان ما با شعور و مترقی هستند و کسانی نمی‏توانند با تکرار، مطالب نادرست را به خورد ایشان بدهند، کما اینکه در این سال‏ها دشمنان ایران اسلامی از این شگرد طرفی نبسته‏اند.

در این دو روز ناخواسته وقت زیادی صرف این انجمن کرده‏ام و نمی‏توانم زیاد وقت بگذارم، به همین دلیل اولا توصیه می‏کنم دوستانی که به بحث وارد می‏شوند، تمام صفحات بحث (نظر همه دوستان و پاسخ‏های بنده) را مطالعه بفرمایند و برای پرهیز از تکرار به هنگام انحراف بحث از طرف دیگران، چند بخش از پاسخ‏های خود را در اینجا ذکر می‏کنم تا همیشه در صفحه اصلی بحث باشد.

**************

الآن دیدم که مدیر محترم  نیز افاضاتی فرموده‏اند. اول اینکه به تمسخر گفتهاند همین یکی را در  انجمن کم داشتیم، که در مخالفت با آزادی بیان است. اینکه من از سربازان گمنام امام زمان (عج) باشم، نه متأسفانه افتخارش را ندارم.

دکتر عباسی هم نیستم، اگر چه بسیاری از تحلیل‏های او را با تغییراتی قبول دارم. سر  کلاس نیز دانشجویانم به من می‏گویند که مشابهت‏هایی با عقاید دکتر رحیم پور ازغدی در نظراتم می‏بینند که اگر باشد به آن نیز افتخار می‏کنم. اما باید یک آفرین به مدیر محترم گفت، به خاطر این جمله :«سعی کنید یه فیلمنامه ‏ای بنویسید که توش پر مین‏های فرهنگی و اعتقادی از دیدگاه غربی‏ها باشه.» بله این یک جمله را قبول دارم. به جز دفاع فرهنگی ما نیز باید تولید داشته  باشیم، اما اگر بگویید نباید نقد کنیم، این را قبول ندارم. می‏دانید که  نظریه نقد ادبی و نقد هنری در تمام دنیا پذیرفته شده است. موفق  باشید.

**************

نخستین بار نیست که به هنگام ارائه نظر توهین می‏شنوم. اشکالی ندارد بنده  فقط نظرات خود را عرض می‏کنم و در پاسخ به توهین‏های شما توهین نمی‏کنم. در مکتب امام خمینی(ره) یاد گرفته ایم که به نظرات دیگران احترام بگذاریم و  اگر نقدی داریم با رعایت آداب بیان کنیم. موفق باشید.

**************

در مورد ضعف سریال‏های ایرانی با tthunderrboltt موافقم. هر چند اخیرا  سریال‏های نسبتا خوبی هم روی آنتن رفته مثل «به کجا چنین شتابان». در  مورد پاسخ CaPiTaNo FuTuRo که گفته بود چرا نبینیم؟ باید عرض شود که کسی  با دیدنش مخالفتی ندارد، مخصوصا خود بنده که با جدیت دنبال می‏کنم. سوالم  این بود که فقط برای جذابیت داستانی نگاه می‏کنید یا به محتوای آن نیز توجه  دارید.

**************

دوستی گفته است:«کاری هم به این که کدومشون مین داره و نمیدونم بمب فرهنگی و  C4 منافق و این حرف‏ها هم کاری نداریم» این درست مثل این است که بگوییم  فلان غذا را می‏خورم و کاری ندارم کسی تویش سم ریخته یا نه!!! ضمن اینکه  غذای روح مهم‏تر از غذای جسم است. و بعد گفته اگر دوست نداری نبین. پاسخ  این دوست محترم را قبلا داده ام.

**************

در مورد ضعف سریال‏های  تلویزیون با شما موافقم و البته استثناهایی مثل «یوسف پیامبر» و «به کجا  چنین شتابان» هم وجود دارد. خوب بله لاست خیلی جذاب و زیباست.  اما به نظر بنده و اغلب منتقدین، فیلم برای فیلم وجود ندارد. هر فیلمی ‏در  صدد انتقال یک اندیشه است. چطور در مورد غذا خوردن ما فقط به غذا توجه  نداریم و به اثری که در بدن ما می‏گذارد توجه داریم و اگر هم توجه نداشته  باشیم ممکن است با بیماری‏ها مواجه شویم؟ هنر (و فیلم) عذای روح است و بنده  بالشخصه این همه کندذهنی نمی‏کنم که به محتوای خوراک روحم بی توجه باشم.  لاست را با لذت فراوان می‏بینم ولی به تمام اشکالاتش هم توجه می‏کنم. لاست  را می‏بینم و یادم می‏ماند در این سریال همه کاراکترها قاتل هستند و یک بار  در عمرشان حداقل یک قتل انجام داده‏اند. حتی جولیت که تا کنون از او قتلی  به یاد ندارم، با انگیزه فراوان در پی کشتن بن بود ولی جک به عنوان یک پزشک  زیر بار نرفت. این موضوع (عادی بودن قتل در این سریال) را برای نمونه  گفتم. آری لاست را با دقت می‏بینم و به تمام جنبه‏های منفی فیلم، به جزیره ‏ای که نماد رژیم صهیونیستی است، به جان لاکی که نماینده یک نوع تفکر غلط  فلسفی است، و به ... همه معضلات محتوایی این فیلم توجه می‏کنم. لاست را با  لذت می‏بینم و در تمام لحظات به یادم می‏ماند که این سریال زیبا ساخته شده تا فرهنگ استعماری و صهیونیستی را رواج دهد. لاست را می‏بینم و یادم هست که  فرهنگ لاست مغایر با تمدن بزرگ ایران عزیز است.  لاست را ولی  حتما می‏بینم. موفق باشید.

**************

{در پاسخ به دوستی که 40 سالگی بنده را تذکر داده بودند} اگر منطق باشد هر بحث آزاد اندیشانه‏ای نتیجه دارد. اگر این گونه بود  هیچ کدام از جوانان نباید به دانشگاه می‏رفتند، چون اساتید دانشگاه حداقل  همسن بنده هستند! و می‏دانید که بیشترشان بسیار سنشان از بنده بالاتر است. بنده  از یک راه طی شده با شما صحبت می‏کنم. هم تمام این سریال‏ها را دیده‏ام، هم سال‏هاست که در محیط دانشگاهی همین مباحث هستم و هم به لطف خدا نویسنده  موفق در این عرصه هستم.

**************

دوستی در مورد سریال به کجا چنین شتابان گفته : «ولی همون چند قسمت هم  برام کافی بود تا متوجه بشم که سریال "به کجا چنین شتابان" مملو از توهین  به شعور مخاطب بود... »  بحث ما در مورد لاست است و اینکه هر فیلمی ‏محتوایی  دارد که سوای از جذابیت در فرم می‏توان در باره اش صحبت کرد و از این منظر  لاست به شدت زیر سوال است. دفاعی هم از «به کجا چنین شتابان»  ندارم و پربیننده بودن آن سریال خود مدافع آن است. اما این گونه کلیگویی  که بگوییم توهین به شعور مخاطب بود، آن هم بدون آوردن کمترین نشانه و دلیل،  خود توهین به شعور نظردهنده و مخاطب این تایپیک است. موفق  باشید.

**************

به هر حال بحث بنده مرتبط بود و در نقد لاست. نقد هنری در تمام  دنیا پذیرفته شده است.

**************

به نام حضرت دوست که هر چه داریم و بوده و هست از اوست. از دوست عزیزی که  به سریال یوسف پیامبر اشکال محتوایی وارد دانسته، صمیمانه سپاس گزارم. مهم نیست که اشکال وی را وارد می‏دانم یا خیر، مهم این است که اشکال محتوایی  وارد کرده و این بدان معنی است که اشکال محتوایی به فیلم و سریال را قابل  طرح می‏دانند. به این صورت، بنده نیز به لاست، با تمام شکوه و زیبایی در ساختار، اشکالات محتوایی وارد می‏دانم. نمونه‏ای را هم که قبلا عرض کردم  این است: تمام کاراکترهای محبوب من و شما در لاست قاتل هستند. با  ذکر این نکته که در چند وبلاگ جدی به صورت ناشناس می‏نویسم، اگر می‏خواهید  با برخی از وبلاگ‏های بنده آشنا شوید، اینجا را ببینید:  http://ajam.blogsky.com موفق  باشید.

**************

دوست عزیز    $Hugo Reye یک بحث این است که برداشت شخص شما  از لاست چیست و اما بحث اصلی این است که  لاست چه محتوایی دارد؟ و چه تأثیرات ناخودآگاهی در ذهن مخاطب می‏گذارد. عرض  شد که: فیلم برای  فیلم وجود ندارد. هر فیلمی ‏در صدد انتقال یک اندیشه است. چطور در مورد  غذا خوردن ما فقط به غذا توجه نداریم و به اثری  که در بدن ما می‏گذارد توجه داریم و اگر هم توجه نداشته باشیم ممکن است با بیماری‏ها مواجه شویم؟  هنر (و فیلم) عذای روح است و بنده بالشخصه این همه  کندذهنی نمی‏کنم که به  محتوای خوراک روحم بی توجه باشم. لاست را با لذت  فراوان می‏بینم ولی به  تمام اشکالاتش هم توجه می‏کنم. لاست را می‏بینم و  یادم می‏ماند در این  سریال همه کاراکترها قاتل هستند و یک بار در عمرشان  حداقل یک قتل انجام داده‏اند. حتی جولیت که تا کنون از او قتلی به یاد  ندارم، با انگیزه  فراوان در پی کشتن بن بود ولی جک به عنوان یک پزشک زیر  بار نرفت. این  موضوع (عادی بودن قتل در این سریال) را برای نمونه گفتم. آری  لاست را با  دقت می‏بینم و به تمام جنبه‏های منفی فیلم، به جزیره‏ای که  نماد رژیم  صهیونیستی است، به جان لاکی که نماینده یک نوع تفکر غلط فلسفی  است، و به  ... همه معضلات محتوایی این فیلم توجه می‏کنم. لاست را با لذت می‏ بینم و  در تمام لحظات به یادم می‏ماند که این سریال زیبا ساخته شده تا  فرهنگ  استعماری و صهیونیستی را رواج دهد. لاست را می‏بینم و یادم هست که  فرهنگ  لاست مغایر با تمدن بزرگ ایران عزیز است. لاست را ولی حتما می‏  بینم. موفق باشید.

**************

«به خواب رفته با یک نهیب بیدار می‏شود، اما کسی که خود را به خواب زده  هرگز!» دوست عزیز، ممنونم که بنده را «کاملاً انسان با درایت و هوشمندی»  دانسته اید و البته بنده ادعایی ندارم. شما می‏فرمایید امثال بنده را  می‏شناسید، همین نشان می‏دهد که با پیش داوری با بنده برخورد می‏کنید. بدانید که افراد اگر اندیشمند باشند، نمونه منحصر به فرد خودشان هستند و شما نمی‏توانید با توهمات خود و از روی تجربیات خود بنده را محک بزنید.  بنده همین هستم که عرض می‏کنم و قضاوت هم همان گونه که عرض شد به عهده وجدان بیدار شماست. قدر مسلم عزیزانم در این انجمن را فرهیخته می‏دانم و الا زحمت تایپ این جملات را به خود نمی‏دادم. امضای شما برای خودتان محترم  است و بنده اگر نقدی داشته باشم - که دارم - آن را با اصول انسانی بیان می‏ کنم. مگر اینکه شما به تظارب آراء و آزادی اندیشه اعتقادی نداشته باشید. قبلا  هم برایتان نوشتم و شما پاسخ دادید. چون خودتان ذکر کردید، نظرم را در  اینجا عرض می‏کنم:

به  نام خداوند جان و خرد 1- با سلام و تحیت از زحمات شما  متشکرم. 2- در مورد جمله‏ای که در امضای شماست (بی سوادان  قرن 21 کسانی نیستند که نمی‏توانند بخوانند و بنویسند  بلکه کسانی هستند که  نمی‏توانند آموخته‏های کهنه را دور بریزند ودوباره  بیاموزند.) باید عرض  شود که این جمله اگر چه به ظاهر زیباست ولی به شدت غلط و گمراه کننده است. 3- به لحاظ منطقی باید بین مفاهیمی‏اصیل که با گذر زمان کهنه نمی‏شوند و  مفاهیمی‏تجربی که با گذر زمان کهنه می‏شوند تفاوت قائل شد. برخی مفاهیم  ارزشی هیچ گاه کهنه نمی‏شوند. مثلا ما انتظار نداریم زمانی بیاید که مردم  صداقت و راستی را بد بدانند و دزدی و جنایت و آدمکشی را کار پسندیده قلمداد  کنند. 4- به همین ترتیب بسیاری از یافته‏های بشر و مهم‏تر  از آن، بسیاری از دستورات الهی هرگز مشمول زمان نمی‏شود و نمی‏توان آن‏ها  را به کهنه بودن متهم کرد و دور ریخت. 5- کسانی که این چنین  همه جانبه جنگ کهنه و نو و مدرنیته و سنت را به راه انداختهاند، رهزنان فرهنگ، دین و آزادی ملت‏ها هستند. ناخودآگاه و با ژست مدرنیته با دشمنان و  دزدان فرهنگی همراه نشویم! {اضافه می‏شود که منظور از دشمنان استکبار جهانی  است نه شما و عرض بنده به شما این است که خدای ناکرده ناخودآگاه با دشمنان  همراه نشویم.} 6- موفق باشید.

**************

شما که با توهین شروع کرده بودید با توهین هم ادامه می‏دهید، آیا این بود  دلایلی که می‏خواستید بیاورید تا بنده را قانع کنید؟ واقعا شما می‏خواهید با توهین مرا قانع کنید؟

شما گفتید امثال مرا زیاد دیده اید و این پیش داوری است. بنده هیچ گاه خود را برتر از کاربران این انجمن نمی‏دانم،  تنها نظرم را عرض می‏کنم و برخلاف شما اصرار به قانع کردن کسی هم ندارم.  خوب است تحمل شنیدن نظرات دیگران را داشته باشیم و به ایشان توهین نکنیم. بزرگان گفته اند که توهین از روی ناتوانی در ارائه دلیل است و به شخصیت افراد که در خانواده و اجتماع شکل گرفته ارتباط مستقیم دارد. می‏توانید از دوست روانشناستان هم بپرسید.

**************

به نام خدا

دوستان باز هم از 40 سالگی بنده سخن گفته‏اند. پیش‏تر هم عرض  کرده بودم همین سن و به ویژه سال‏ها کار ادبی و هنری به بنده کمک می‏کند تا به صورت منطقی به آثار هنری نگاه کنم.

عزیزانی که فقط با همقد خود  بحث می‏کنند، یادشان باشد هرگز به دانشگاه نروند، چون اساتید 18 و 20 ساله  وجود ندارد. موفق باشید.

**************

اما در مورد مواردی که به  عنوان تبادل نظر طرح می‏شود، خوب است به مفاد  بحث دقت شود و به قول یکی از  مدیران محترم، جوانب ادب رعایت شود. امیدوارم روزی فرا برسد که من و شما بتوانیم خود را دوست خطاب کنیم، ولو با عقاید مختلف. موفق باشید.

________________________________________

[در انجمن مذکور این جمله را به عنوان امضا نوشته بودم که در هر پست یا نظر درج میشد، یکی از کاربران انجمن از طریقی ارتباط گرفت و گفت که این امضا برایشان بسیار گران بوده و در قطع دست‏رسی بنده نقش کلیدی داشته است:] هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت. (شهید سید مرتضی آوینی)  

دشمنان جنگ  سنت و مدرنیته را به راه انداخته اند تا تمام فرهنگ ما را نابود کنند و  به جایش فرهنگ استعماری و ضد حقوق بشر خود را قالب کنند. فرهنگ غرب  پر است از جنایت و غارت و آدمکشی و ما هرگز آن را برنخواهیم تافت

پ.ن: چناچه در این زمینه سؤالی دارید، بفرمایید تا توضیح دهم. اگر لازم می‌بینید که تمام مباحث و توهین‌های ایشان را مطالعه کنید، تذکر دهید تا فایلش را برای دانلود قرار دهم. دعا بفرمایید.

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>