بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بنر تبلیغاتی متعلق به بلاگ اسکای است و مورد تأیید مدیر این وبلاگ نیست.


18 خرداد 1387
17 خرداد 1387

به خاطر دل علی(علیه‌السلام) اگر از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بپرسیم:«چرا وصیت فرمودید که در تاریکی شب غسلتان دهند؟» شاید پاسخ دهند که نمی‌خواستم حضرت امیر (علیه‌السلام) آثار جراحت را ببینند. در روایت است وقتی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) گریه‌ی سختی کردند، حضرت امیر (علیه‌السلام) پرسیدند:«چرا گریه می‌کنی؟» دختر رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌واله) پاسخ دادند:«گریه‌ام برای غم‌ها و حوادث ناگواری است که بعد از من به شما می‌رسد» و حضرت امیر (علیه‌السلام) جمله‌ای گفتند که فقط از زبان مولا برازنده است:«گریه نکن! سوگند به پروردگار که این حوادث، در راه خدا، برایم کوچک است.»

 

علی (علیه‌السلام) انسان کامل داغی به عظمت رحلت جانگداز دختر رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌واله) را فقط انسان کامل می‌تواند تاب بیاورد و چه کسی از حضرت امیر (علیه‌السلام) برای پاداش صبر این مصیبت بزرگ، شایسته‌تر است؟!

 

دخترم با تو چه کرده بود؟ روز قیامت که می‌شود، جماعت فوج فوج می‌آیند. چهارده معصوم (علیهم السلام) جلو می‌ایستند. پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌واله) با شخصی رو به رو می‌شود. فقط یک کلمه می‌پرسد، فقط یک کلمه! می‌فرماید:«دخترم با تو چه کرده بود؟!»

16 خرداد 1387

 

خبرگزاری فارس سه روز توقیف شد. آن هم در عجیب‏ترین حالت و بدون مبنای حقوقی. اگر بر اصحاب رسانه و خبرگزاری‏ها، رعایت اخلاق حرفه‏ای ضروری است، بر عوامل قانون، اعم از: قانون‏گزاران، قضات، وکلا و مجریان، رعایت اخلاق حرفه‏ای ضروری‏تر است!

اینکه شخصی ۲۰ دقیقه پس از نیمه‏شب با فارس تماس بگیرد و خبر توقیف ۳ روزه‏ی یک خبرگزاری را اعلام کند، صدالبته حرفه‏ای نیست. و اینکه هنوز هم به درستی معلوم نیست چه ساز و کاری باعث این تصمیم عجیب و غریب شده و چگونه اعضای هیئت نظارت بر خبرگزاریهای غیردولتی در نیمه شب حضور به هم رسانیده‏اند، جلسه تشکیل داده‏اند، خبرگزاری فارس را توقیف کرده‏اند و بلافاصله خبر را در خبرگزاری وابسته به وزارت ارشاد منتشر کرده‌اند، کاملاً غیرحرفه‏ای و شبیه یک شبیخون پر رمز و راز است! اگر هم چنین فرض غیرمعقولی صحیح باشد و جلسه‏ای در وقتی نامعمول تشکیل شده باشد، باید پرسید چه مسئله‏ی حیاتی‏ای در میان بوده که خانم‏ها و آقایان محترم، نصفه‏شبی اتاق جنگ تشکیل داده‏اند و یک خبرگزاری پویا و اصولگرا را به اشد مجازات (بیش از این در وسعشان نبوده) محکوم کرده‏اند؟!

می‏گویند خبر جا‏به‏جایی احتمالی رئیس کل بانک مرکزی، باعث این برخورد شتاب‏زده بوده است. مگر دولت محترم بارها و بارها چنین تغییراتی را نوآوری و در جهت بالارفتن سطح کیفی کابینه و دولت اعلام نکرده‏اند؟ مگر ریشه‏ی بسیاری از مشکلات را در سیستم بانکی کشور نجسته‏اند؟ مگر از مدت‏ها پیش احتمال جابه‏جایی در ریاست کل بانک مرکزی در رسانه‏ها طرح نشده است؟ پس چگونه به‏یکباره و عجولانه با فارس برخورد می‏شود؟ این همه اخبار دروغ و مغرضانه در خبرگزاری‏ها پخش می‏شود و کسی حواسش نیست، آن‏گاه با خبرگزاری‏ای برخورد می‏شود که همواره - به‏درستی و از روی عدالت – حامی دولت محترم بوده است!

داستان آن همه سوررئال و فراواقعیت‏گراست که شاید نتوان هیچ‏گاه دلیل اصلی آن را یافت، اما یکی دو فرض موجود است: الف- نخست اینکه مقامی در وزارت ارشاد مشکلی با خبرگزاری فارس داشته و مترصد فرصتی بوده تا انتقام جویی کند (ان‏شاء الله که این فرض منتفی است). ب- شخص محترمی که با ریاست محترم کل بانک مرکزی لابی محترمانه‏ای داشته، خبر را در خبرگزاری فارس دیده است ؛ اگر چه این خبر در رسانه‏های دیگر هم بوده، اما آن شخص محترم چون از قوت و اثرگذاری خبرگزاری فارس درجریان(!) بوده، شخصاً و رأساً مقدمات و مؤخرات کار را فراهم می‏کند و بعد خودش هم رأساً با فارس تماس می‏گیرد و باقی قضایا. با توجه به اینکه کم و بیش با ساز و کار بخش‏های نهاد ریاست جمهوری آشنایی دارم، این تصمیم نمی‏تواند از یک فرآیند سالم در آن نهاد محترم منتج شده باشد، لذا در چنین فرضی فقط می‏توانیم بگوییم دیوانه‏ای سنگی به چاه انداخته است که صد عاقل هم نمی‏توانند آن را بیرون آورند!

 

پی‏نوشت: ۱- از یازده‏سالگی که ناخودآگاه داستانکی نوشتم و در کیهان بچه‏ها چاپ شد، تا کنون قلم را غلاف نکرده‏ام و سابقه‏ی کار ِ اطلاع رسانی را نیز در کارنامه (بخوانید رزومه) دارم. در این مدت به جرئت می‌توانم بگویم حرفه‏ای‌تر، صادق و مخلص‌تر و اثرگذارتر از خبرگزاری فارس ندیده‏ام. ۲- در مورد این توقیف عجیب و غریب هم خبرگزاری فارس بسیار حرفه‏ای و عاقلانه عمل کرد و نشان داد وقتی هدف انجام تکلیف و جلب رضایت پروردگار است، این ناملایمات به راحتی قابل هضم است. ۳- این ماجرا دستاوردهایی هم داشت که البته به مسبّبش جایزه تعلق نمی‏گیرد. کما اینکه وقتی مثلاً حضرت امام(ره) فرمودند که جنگ تحمیلی برای ما نعمت بود، کسی به صداّم پاداش نداد !!! ۴- یکی از دستاوردها این بود که اگر در آینده لازم باشد با رسانه‏ای برخورد قانونی شود، کسی نمی‏تواند بگوید دولت با منتقدین نامهربان است و می‏توان برخورد با فارس را مثال زد. اگر چه به اعتقاد بعضی‏ها، دولت محترم برای حفظ وجهه تا کنون با منتقدین بی‏انصاف فقط ملاطفت و مهربانی پیشه کرده و اگر گاهی قاطعیتی هم هست، نصیب دوستان همدل گشته است!

۵- بد نیست ریاست محترم محبوب و مکتبی جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد، بر دیوانگان احتمالی گوشه و کنار نهاد ریاست جمهوری، اشراف داشته باشند، تا از تکرار «خطاهای دشمن شاد کن» جلوگیری شود.

 

لینکهای مرتبط :

- توقیف سه روزه خبرگزاری فارس با حکم وزارت ارشاد [لینک]

- توقیف سه روزه خبرگزاری فارس پایان یافت [لینک]

7 خرداد 1387

خوش‏بختانه محیط اینترنت در چند سال اخیر به خوبی با کاربران مؤمن و متعهد و انقلابی پوشش داده شده است. اگر چه نهادهای فرهنگی کشور نیز کم و بیش در این زمینه فعال هستند ؛ و اگر چه اشخاص یا مؤسسات خصوصی نیز سهم نسبتاً خوبی در این امر دارند، اما این کاربران خوش ذوق و هدف دار هم‏وطن هستند که از روی علاقه و تعهد – و اغلب خودجوش – از این امکان بالقوه استفاده می‏کنند. چرا که نهادهای رسمی اغلب کارهای مقطعی می‏کنند و اشخاص حقیقی و مؤسسات خصوصی – بنا به اظهارات اغلبشان – نگاهشان بیش و پیش از هر چیز اقتصادی است که خرده‏ای هم بر ایشان وارد نیست.

در میان وبلاگ نویسان، برخی بنا به نقاط قوتی که دارند شاخص می‏شوند و خواسته یا ناخواسته دوستان و دشمنانی برای خود پیدا می‏کنند. این گروه در مواجهه با مسائل گوناگون، گاه یادداشتی منتشر می‏کنند که خود به خود یک موج وبلاگی را ایجاد می‏کند. مطلب ایشان مانند سنگی که به برکه‏ای فرود آید، امواج زیادی را ایجاد می‏کند و دغدغه‏ی ایشان منتشر می‏شود. تفاوتی نمی‏کند که در متن یادداشت از همکاران وبلاگ نویس دعوت به نوشتن شده باشد یا خیر، مهم‏ترین عنصر در ایجاد موج وبلاگی، دقت نظر و وقت شناسی وبلاگ نویس شاخص و میزان اهمیت موضوع طرح شده می‏باشد.

گاهی نیز موضوعی آن همه برجسته می‏شود که بدون اینکه کسی پیشگام باشد، وبلاگ نویسان به صورت خودجوش در آن باره می‏نویسند و پست ارسال می‏کنند. این مورد را می‏توانیم با نام جنبش وبلاگی یاد کنیم.

اما مسئله این است که مدتی است وبلاگ نویسانی – اعم از شاخص یا غیر شاخص – در صدد ایجاد امواج یا جنبش‏های مصنوعی هستند. بنده – به عنوان یک وبلاگ نویس صد در صد معمولی - شخصاً با این پدیده مشکل دارم. اگر چه همواره این حرکات – ولو مصنوعی – خالی از فایده نیست، اما اعتبار این نوع فعالیت‏ها را بسیار پایین می‏آورد و به مرور ممکن است وبلاگ نویسان – به ویژه آنها که توانمندتر هستند – نسبت به عموم این نوع دعوت‏ها بی‏تفاوت شوند.

من این امواج را به تکبیرهای میان سخن‏رانی‏ها تشبیه می‏کنم. گاهی واقعاً جای تکبیر است، که اگر کسی فریاد بکشد تکبیر، اتفاق مبارکی رخ می‏دهد و موضع ناطق تأیید و تثبیت می‏شود. گاه آنچنان موضوع روشن است که ناخودآگاه ده‏ها نفر شروع به تکبیر می‏کنند و گاه کسی برای طرح خود و یا حتی صادقانه و از روی موقعیت ناشناسی فریاد می‏زند «تکبیر» و نتیجه هم که معلوم است.

حالا تصور کنید شخصی که می‏خواهد فریاد تکبیر سردهد، پیشاپیش با دیگران هماهنگ کند و بگوید: «وقتی گفتم تکبیر سنگ تمام بگذارید» و دیگران هم بنا به رسم دوستی یا رودربایستی قبول کنند. اخیراً به این شیوه نیز موج‏های وبلاگی ایجاد شده و طرف با زمینه‏چینی قبلی و برای اینکه یخ کار حسابی بگیرد، ابتدا با چند نفر هماهنگ می‏کند و آن چند نفر هم هر کدام با چند نفر هماهنگ می‏کنند و به شیوه‏ی هرمی، یک مسیر مشخصی که تضمین شد، آن گاه توپ را در می‏کنند! به نظر نگارنده اگر موج، موج باشد و اگر موقعیت درست سنجیده شده باشد و اگر نوع فراخوان منطقی باشد، نیازی به این زمینه‏چینی‏ها نیست.

مشکل دیگر قالب تعیین کردن برای موضوعات است. وقتی یک وبلاگ نویس برای پرداختن به یک موضوع، شیوه یا قالبی خاص را برمی‏گزیند، نباید همان شیوه و قالب را به دیگران هم تحمیل کند. دو مورد را مثال می‏زنم و امیدوارم این بزرگواران بر این‏جانب خرده نگیرند. دو موج خوب و به‏جا از دو وبلاگ نویس شاخص و با تجربه، که هر دو به ذوق وبلاگ نویسان عنایت نداشتند و هر دو قالب ِ نامه نگاری را پیشنهاد دادند. بنده شخصاً به نویسندگان هر دو وبلاگ ارادت مخصوص و بی‏شائبه دارم و اختلاف نظرهای موردی باعث نشده کم‏ترین شکی در توانایی و اخلاص و سخت کوشی این دو عزیز داشته باشم و فراموش نمی‏کنیم که بحث ما در این یادداشت صرفاً موج‏های وبلاگی است.

این‏جانب صبر کردم موج‏های اخیر تا حد قابل قبولی جلو برود تا بداندیشانی که از اختلاف نظر وبلاگ نویسان ارزشی شاد می‏شوند، سوء استفاده نکنند. لذا اکنون با فراغ خاطر می‏توانم عرض کنم که از وبلاگ نویسان نیز انتظار می‏رود در هنگام دعوت شدن، پیش از موجی شدن(!) به خوبی فکر کنند و بهترین موضع را در پیش بگیرند. بنده وقتی برای شرکت در موج «نامه‏ای به مسیح» (پیش از آغاز موج) دعوت شدم، عرض کردم که اگر قالب تعیین نمی‏شد، خوش‏حال می‏شدم برگ سبزی تقدیم کنم و دوست دعوت کننده، ضمن تأیید نظر حقیر گفت:«چون قول داده‏ام در موج شرکت می‏کنم و الا در مورد قالب حق با شماست».

به کوری چشم دشمنان، وبلاگ نویسان مسلمان، به ویژه جوانان عزیز کشورمان در صحنه هستند و محیط اینترنت را به میدان بزرگ تبلیغ دین مبین اسلام، پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی و ‏‏حمایت همه جانبه از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تبدیل کردهاند.

دعا بفرمایید.

5 خرداد 1387

اشاره: در برخی وبلاگ‌هایم که عمر کوتاهی داشته‌اند، گاه یادداشت‌هایی دارم که حیف است گم شوند. این گونه است که به وبلاگ‌های فعالم منتقل می‌گردند. مثل همین یادداشت ؛ با من باشید!

 

در صفحه‌ی اصلی پرشین بلاگ می‌خوانیم:«... امروزه وبلاگ‌نویسی محدوده‌ی سنی خاصی ندارد و بچه‌های دبستانی تا استادان دانشگاه در این زمینه مشغول فعالیت و تولید محتوای فارسی هستند.»  با این حساب هر کس پنج دقیقه وقت صرف کند و یک وبلاگ بسازد و سپس یکی دو پست (به عمد نمی‌گویم یادداشت یا مطلب) هم ارسال نماید، می‌توانیم به او بگوییم وبلاگ‌نویس.

به همین دلیل یک وبلاگ‌نویس با یک وبلاگ‌نویس برابر نیست. از طرفی یک کلیک با یک کلیک برابر نیست! طبیعی است که در دست‌رس‌ترین ملاک ارزیابی وبلاگ، آمار بازدیدکنندگانش باشد؛ اما در عین حال که نمی‌توانیم از این شاخص چشم بپوشیم، نباید فراموش کنیم که ممکن است یک وبلاگ کم‌مخاطب بسیار بیش از یک وبلاگ پربیننده ارزش داشته باشد.

این معنا بسیار روشن است و مثال بسیار روشن‌تری هم به ذهن شما خطور می‌کند. دیگر همه می‌دانند که برای جلب کلیک کافی است عقل مکرّم را به مرخصی بفرستید و در وبلاگ به جوک و لطیفه و سکس (پوزش می‌خواهم) و فال و مقوله‌های زردی از این قبیل بپردازید. خوش‌بختانه(؟) تا دلتان بخواهد متن و تصویر و ترفند و فیلم و تنقّلات مجازی (کپیرایت این اصطلاح محفوظ است) در اینترنت موجود می‌باشد و می‌توانید با رفرنس دادن از آنها استفاده کنید و یا اینکه حواس وجدانتان را پرت کنید و آنها را کش بروید.  

مهم‌تر از همه اینکه بسیاری از کلیک‌ها به دلیل غنا و حتی جذابیت وبلاگ نیست، بلکه به دلیل وقت صرف کردن بلاگر و نظر دادن در وبلاگ‌ها جلب می‌شود و از نوع نظرات هم می‌توان فهمید که طرف از روی ادب یا رودربایستی آمده و به احتمال قوی (بر اساس شواهد) مطلب را هم نخوانده است.

این معنا خیلی روشن است، اما در مقام عمل خیلی‌ها اشتباه می‌کنند. مثلاً گاهی مشاهده می‌کنیم که یک فعال اینترنتی (این هم کپی‌رایت دارد) تنها ملاکش برای ارزیابی یک وبلاگ‌، آمار بازدید آن وبلاگ است؛ به ویژه اگر از کلیک‌ها ذی‌نفع هم باشد! به عبارتی فراموش می‌کند که آمار شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست!

گاهی نیز بلاگرها (به عمد نمی‌گویم وبلاگ‌نویسان) شأن و جایگاه خود را فراموش می‌کنند و در مجادلات و بحث‌ها یا با بزرگ‌تر از خودشان بدرفتاری می‌کنند یا با کوچک‌ترها وقت تلف می‌کنند! یعنی ناخودآگاه خود را با دیگر بلاگرها برابر می‌بینند. البته معمولاً شکل اول رایج‌تر است، یعنی خیلی‌ها به صرف داشتن یک وبلاگ به خود حق می‌دهند که برای همه شاخ و شانه بکشند!  

آنچه اهمیت دارد اصطلاح قشنگی است که در تعریف پرشین بلاگ آمده؛ منظورم «تولید محتوا» می‌باشد. شما در مقام ارزیابی وبلاگ خودتان و دیگران ببینید تا چه حد از خجالت این اصطلاح درآمده‌اید؟!  

نظرات شما (۱۴)     لینک مرتبط: چند نوع نویسنده داریم؟ [+] 

3 خرداد 1387

تعجب می‏کنم که چرا آن برادر یا آن خواهر ارزشی به شدت از ارسال ایمیل توسط بنده شکایت می‏کند؟

 

مگر امیر عباس جای چه کسی را تنگ کرده؟ مگر کدام مسئولیت را اشغال کرده که کسی آن را متعلق به خود می‏داند؟ مگر به جز دین و نظام جمهوری اسلامی و امام و شهیدان، امیر عباس از چیز دیگری می‏نویسد؟ مگر یادداشت‏های پراکنده‏ی او به اندازه‏ی خودش و نسبت به عموم وبلاگ‏ها جذاب نیست؟ پس بعضی‏ها چه مرگشان است؟!

 

  • یکی از دوستان که به جرائم اینترنتی رسیدگی می‏کند پیشنهاد داده حتماً سایتم را فعال کنم. معتقد است نسبتِ وبلاگ به سایت، مثل خط ایرانسل است به سیم کارت دولتی. تازه معتقد است بهتر است نام واقعی‏ام را بنویسم. غافل از اینکه اولاً به نوشتن در وبلاگ تأکید دارم و در حال حاضر به دات کام یا دات آی آر شدن نیاز ندارم و ثانیاً عدم ذکر نام اصلی برای مخفی کردن چیزی نیست، چرا که دوست و دشمن نویسنده‏ی وبلاگ را می‏شناسند و تأکید بر «امیر عباس» به دلیل عادت کردن مخاطبان به این هویت وبلاگی است و نه چیز دیگر.

  • اخیراً از عزیزان مسئول در پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی [لینک] خواسته‏ام به هیچ یک از مطالب این حقیر لینک ندهند. این پایگاه بسیار مفید و ارزشمند است و عزیزان خالصانه و شبانه روزی تلاش می‏کنند و برای ایشان آرزوی توفیق و سلامتی دارم.

  • از اشتغالات روزمره نمی‏نالم، اما به روز کردن همین چند وبلاگی که می‏بینید و آن چند وبلاگی که نمی‏بینید (!) باعث می‏شود کمتر بتوانم خدمت دوستان برسم و از آن کمتر بتوانم نظری ثبت کنم. لذا حتماً دوستان بزرگوار این کوتاهی را عفو می‏کنند.

  • به دلیلی که عرض شد مجبورم برای اطلاع رسانی به روز شدن فقط سه تا از وبلاگ‏ها از طریق ایمیل عمل کنم. خبر را به حدود هزار نفر می‏فرستم و عجیب است که بعضی از دوستان - به ظاهر همفکر - گاهی اعتراض می‏کنند. واقعاً چرا؟ مگر گزارش اسپم یا پاک کردن ایمیل چه خرجی دارد؟ برای خود بنده روزانه حدود 20 ایمیل می‏رسد و اغلبش را هم نمی‏خوانم، اما به فرستنده‏اش سیلی نمی‏نوازم. گاهی هم اعتراض می‏کنم، اما اعتراضم به منزله‏ی یک حرکت ارزشی در مقابل بیگانگان و دشمنان نظام است. اما تعجب می‏کنم که چرا آن برادر یا آن خواهر ارزشی به شدت از ارسال ایمیل توسط بنده شکایت می‏کند و چرا آن برادر پس از مدتی خودکشی و گفتن اینکه رسیدن ایمیل‏ها از او وقت(؟) می‏گیرد، طاقت نمی‏آورد و با من تماس می‏گیرد و خودش را معرفی نمی‏کند و بعد تماسش را تکذیب می‏کند؟ تو را به خدا یکی به من حالی کند این اعتراض‏ها چه وجهی دارد؟ مگر امیر عباس جای چه کسی را تنگ کرده؟ مگر کدام مسئولیت را اشغال کرده که کسی آن را متعلق به خود می‏داند؟ مگر به جز دین و نظام جمهوری اسلامی و امام و شهیدان، امیر عباس از چیز دیگری می‏نویسد؟ مگر یادداشت‏های پراکنده‏ی او به اندازه‏ی خودش و نسبت به عموم وبلاگ‏ها جذاب نیست؟ پس بعضی‏ها چه مرگشان است که من متوجه نمی‏شوم؟!
23 اردیبهشت 1387

شمارشگر وبلاگ را که چک می‌کردم، دیدم کسانی از سایت برادر؟ حسین درخشان قلم رنجه کرده و احتمالاً یادداشت‌های این وبلاگ را با اشتیاق(!) مطالعه فرموده‌اند، یعنی «نامحرمانه» در سایت آقای برادر حسین درخشان چیز شده است! من از همین جا به تمام خبرنگاران درون‌مرز و بیرون‌مرز و بدون‌مرز اعلام می‌کنم که چی فکر می‌کردیم چی شد! منتظر بودیم که از رجانیوز لینکمان کنند، از سایت «سردبیر خودم» و «نگاه فراساختاری حسین درخشان به ایران و ورای آن» سردرآوردیم! یکی نیست به این آقای برادر حسین درخشان بگوید «خودیشو با من چیکار دارو؟» و از این حرف‌ها گذشته، باید در برنامه ۹۰ با حضور برادر مؤمن و متعهد(!) سید محمد خاتمی بررسی شود که اصولاً حسین درخشان این روزها چه مرگش شده؟ البته حضور مشارٌالیه یعنی خاتمی در برنامه ۹۰ چند ماه به طول می‌انجامد چون لازم است با برخی سازمان‌های بین المللی هماهنگی شود. نه اینکه استفاده از وسایل مخابراتی کار سختی باشد، بلکه لازم است ایشان در قالب چند همایش دانشگاهی و دعوت آکادمیک، سفری به چند کشور غربی داشته باشد، تا در اثنای این سفرها مذاکرات لازم انجام گردد و قرار مرار(!)ها چیز شود. لذا تا آن زمان، عجالتاً فرضیه های موجود را فقط طرح می‌کنیم:

 

  • گزینه‌ی الف- حسین درخشان وقتی مشروب زیادی خورده بوده در رؤیا روح مرحوم خلد آشیان کورش کبیر را به خواب دیده و از او شنیده که چو خواهی که نامت بود جاودان ؛ مکن نام نیک بزرگان نهان! درخشان که هیبت کورش کبیر را دیده بوده و آن همه کبیری را قبلاً به خواب هم نمی‌دیده، یک‌هو با وحشت از هپروت برگشته و هر چه خورده بوده پریده و چون درست رو‌به‌رویش تی.وی.۱ روشن بوده دیده که حضرت استاد خائن و وطن‌فروش (علیرضا قوری‌زاده) به تمجید(؟) از دکتر محمود احمدی نژاد می‌پردازد. این گونه او رؤیایش را صادقه یافته، به راه مستقیم (صراط الذین انعمت علیهم) هدایت شده و قلم به تأیید و تشویق مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران گشوده است و به گور بابای هر چی اپوزوسیون جماعت است، خندیده.

 

  • گزینه‌ی ب- حسین درخشان از ابتدا جاسوس جمهوری اسلامی بوده (با پوزش از برادران امنیتی) و حالا تقی به توقی خورده و کافه به‌هم‌ریخته و مناسبات بین‌المللی در هم فرو رفته و به پدر وبلاگ نویسان ایران دستور مخابره شده که ولو به قیمت جان عزیزت هم که تمام شود، تا می‌توانی از نظام جمهوری اسلامی تعریف کن و البته نوشابه‌های الکلی را زمین نگذار، مبادا تابلو شود!

 

  • گزینه‌ی جیم- اصلاً حسین درخشان که مغز خر نخورده! بالأخره خودش آدم است، عقل دارد، شعور دارد، وجدان دارد، معصومیت از دست رفته دارد، می‌فهمد که بابا این اصولگراها دارند از جان و دل تلاش می‌کنند تا ایران و ایرانی به اوج برسد. خوب طفلک رگ آزادگی‌اش به جنبش درآمده و خواسته برای یک مدت هم که شده راست بگوید و آزاده باشد. این که جرم نیست، هست؟ آن هم در غرب که مهد د-موک-ra-30 است!

 

  • گزینه‌ی دال- این آقای برادر درخشان یک بار که حالش خوش نبوده اشتباهی چیزکی در تأیید جمهوری اسلامی منتشر کرده. بعد اپوزوسیون جماعت که عمداً و سهواً هر که را با خود همراه نبینند جاسوسش می‌خوانند، او را جاسوس جمهوری اسلامی خوانده‌اند. دست بر قضا درخشان از این لقب خوشش می‌آید. به نوعی جوگیر می‌شود. بعد تصمیم می‌گیرد مدتی این بازی را ادامه دهد و حسابی با این برچسب حال کند.

 

  • گزینه پنج- هیچ‌کدام!

 

نکته اخلاقی: آقای درخشان! شماره موبایلت را بده در سفری که تیرماه به اروپا دارم ملاقاتی داشته باشیم. ضمناً من آدم خطرناکی نیستم!

 

19 اردیبهشت 1387

اشاره: این سومین یادداشتی است که در این باره قلمی می‌شود. همان‌گونه که در نخستین مقاله عرض شد: نمی‏دانم چرا وقتی این خبر را شنیدم به یاد حضرت امام خمینی(ره) افتادم و بیانات ایشان بود که از جلو چشمانم رژه می‏رفت و صدای ایشان که در گوشم می‏پیچید و آرامم می‏کرد. آخر مگر نه اینکه ما فرزندان حضرت امام(ره) هستیم و در مکتب او پرورش یافته‌ایم؟ و مگر جوانانی که از کانون ملکوتی شیراز به پرواز درآمدند و به اعلی علیین رسیدند، پیروان راستین همان امامی نبودند که فرمود:«بکشید ما را ملت ما بیدارتر می‏شود»؟! حضرت امام خمینی(ره) پس از شهادت علامه مطهری(ره) در مدرسه فیضیه طی سخنانی فرمودند:«این انقلاب باید زنده بماند؛ این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند؛ بکشید ما را ، ملت ما بیدارتر میشود. ما از مرگ نمیترسیم و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید. دلیل ِ عجز شماست که در سیاهی شب متفکران ما را میکشید؛ برای اینکه منطق ندارید! اگر منطق داشتید که صحبت میکردید؛ لکن منطق ندارید! منطق شما ترور است؛ منطق اسلام ترور را باطل می داند!»

 

به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، وزیر اطلاعات گفت: «با تلاش سربازان گمنام امام زمان (عج) و مأموران نیروی انتظامی، عامل اصلی انفجار در حسینیه سیدالشهدای کانون ره‌پویان وصال شیراز، در یکی از شهرهای شمالی کشور دستگیر شد.» غلامحسین محسنی‌اژه‌ای امشب در گفت و گو با خبرنگاران افزود:‌ «فرد اصلی که در بمب‌گذاری مباشرت مستقیم داشت عصر امروز در حالی که قصد خروج از کشور را داشت شناسایی و دست‌گیر شد و در هنگام دست‌گیری نیز مسلح بود.»

وی با اشاره به اینکه پنج تن دیگر از عوامل این گروه تروریستی نیز شناسایی شده و از آنها مقادیری مواد منفجره و سیانور کشف شده است، خاطر نشان کرد:‌ «این افراد که همگی ایرانی هستند از قبل شناسایی شده بودند و ارتباطات آنان با کشورهای خارجی محرز شده بود.»

وزیر اطلاعات با اشاره به شناسایی سرپل اصلی این گروه تروریستی در یکی از کشورهای خارجی، تصریح کرد:‌ «این گروه تروریستی با کشورهای آمریکا و انگلیس ارتباط داشته و پیش از این نیز از طریق وزارت امور خارجه به آن کشورها اعلام شده بود اما نه تنها هیچ اقدامی در جلوگیری از اعمال تروریستی آنها صورت نگرفت بلکه حمایت نیز شدند.»

محسنی‌اژه‌ای با بیان اینکه علت عدم انتشار خبر تاکنون احتمال لو رفتن اطلاعات کسب شده و فرار عوامل اصلی بمب‌گذاری بود، تصریح کرد: «این عوامل قصد داشتند بعد از انجام بمب‌گذاری در حسینیه سیدالشهدای شیراز در نقاط دیگری نیز اقدامات تروریستی انجام دهند.»

وزیر اطلاعات با رد ارتباط این عوامل با گروه‌هایی که پیش از این مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفته بودند، گفت:‌ «اطلاعات تکمیلی را بعد از پایان تحقیقات به اطلاع مردم خواهیم رساند.»

به گزارش فارس، ساعت ۲۱ روز بیست‌ و چهارم فروردین‌ ماه سال‌جاری بر اثر انفجار در حسینیه سیدالشهدای کانون رهپویان وصال شیراز ۲۰۲ نفر از هموطنان در حین عزاداری اباعبدالله(ع) شهید و مجروح شدند و پیش از این مسئولان احتمال خرابکاری و عمدی بودن این حادثه را رسماً رد کرده بودند.

 

پی‌نوشت: صاحب این قلم ابتدا بر اساس شواهد و تحلیل شخصی نوشت: باید به عزیزانی که وظیفه‏ی امنیت و نظم جامعه را عهده دار هستند خاطر نشان کرد که با امن نشان دادن جامعه، امنیت ایجاد نمی‏شود و راست گویی موجب ناامنی نمی‏گردد و از طرفی اقرار به وقوع یک حادثه‏ی تروریستی باعث تقویت تروریست‏های کوردل نمی‏شود و پیروزی‏ای به نامشان ثبت نمی‏کند، چرا که از یک طرف ترور و خشونت نزد ملت غیور ایران و آزادگان جهان محکوم است و از طرف دیگر بردن یک کیف به یک هیئت عزاداری بدون محافظ، کاری است که از یک بچه‏ی هفت ساله هم برمی‏آید! پس ارزش شهدای حادثه را پایین نیاورید، با مردم روراست باشید و مطمئن باشید در این صورت موجودیت بهائیت و وهابیّت بیش از پیش متزلزل خواهد شد و چهره‏ی پلیدشان منفورتر خواهد شد و علاقه و دلبستگی مردم به نظامشان دوچندان خواهد گردید. [لینک] اما بلافاصله کارشناسان اعلام کردند که خراب‏کاری منتفی است و این‏جانب هم با احترام به نظر ایشان با شجاعت نظرم را پس گرفتم. گویا دلایل امنیتی و قصد غافل‏گیری عامل اصلی باعث این پنهان‏کاری شده است و البته بنده از هر مقوله‏ای سردربیاورم، این یک قلم جنس (مسائل امنیتی) را نمی‏فهمم. حتی به دوستی که مرا مطمئن کرده بود نظر کارشناسان بر انفجار اقلام نمایشگاهی بوده، گفتم چرا به من این‏گونه گفتی؟ ایشان فرمود(!):«نمی‏خواستم در وبلاگت بنویسی» و مگر این همه برادران و خواهران شیرازی که نوشتند به کجای امنیت خلل وارد شد؟! البته به عهده گرفتن ناشیانه‏ی یکی دو گروه مجهول الهویه مرا از پیش مطمئن‏تر کرد و مهم‏تر از همه عبارت «شهادت‏گون» در پیام رهبر معظم انقلاب بود. اما یک نکته همچنان مرا در شک فرو برده بود و آن اینکه شنیدم علیرضا نوری زاده (خائن و وطن فروش) [+  +] در همان ساعات اولیه اعلام کرده که خراب‏کاری در میان نبوده است!!! و چون این مردک جز دروغ چیزی نمی‌گوید، از شما چه پنهان به نظر کارشناسان شک کرده بودم!

اما اگر مخفی نگاه داشتن اطلاعات به دست آمده، به دستگیری مباشر اصلی حادثه کمک کرده، خوشحالم که امیر عباس هم ناخواسته در این امر سهیم بوده است ؛ به هر حال برای دوستان که معلوم بود، به دیگران هم ثابت  شد که کانون ره‏پویان در مسیر درست و دشمن‌شکن گام برمی‏دارد و برای یک بار هم که شده، در ِ باغ شهادت به روی اعضای آن باز شد تا یادمان بماند که دفتر و کتاب شهادت همچنان باز است و عاشقان شهادت از وصول به آن محروم نیستند! پایان سخن، همان است که اول بار عرض شد، یعنی همان است که حضرت امام خمینی(ره) فرمودند:«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند [...] و بدا به حال من که هنوز مانده‏ام.» [لینک]

17 اردیبهشت 1387

اگر آدمی آفریده شده تا عبادت پروردگار را به جا بیاورد و به کمال برسد و اگر نماز ستون دین است و اگر شرط قبولی اعمال، قبولی نماز است؛ شایسته است تمام امور و برنامه‌های فردی و اجتماعی بر مبنای نماز و نماز اول وقت شکل بگیرد. توجه داشتن به این مسئله وظیفه‌ی همگانی است. من و شمای وبلاگ نویس، ورزشکاران، کارگران و کارفرمایان، دانش آموزان و معلمان و دانشگاهیان، کارمندان و مدیران و ... .

جای بسی تأسف است که گاهی مثلاً می‌بینیم که یک مسابقه‌ی فوتبال به صورت زنده در حال پخش است، هنگام اذان می‌شود، مجری ۷-۶ ثانیه سکوت می‌کند و بعد با آرزوی قبولی طاعات(؟) برای بینندگانی که در آن ۷-۶ ثانیه چشمان مبارک را به صفحه‌ی جادو دوخته‌اند، امر خطیر گزارش را پی می‌گیرد. تا به حال دیده‌اید که یک بازیکن باشگاهی یا ملی، وقتی روی نیمکت است و وقت نماز می‌شود، کنار نیمکت بایستد و نماز بخواند؟ و یا حتی یکی از عوامل تیم؟ آیا اگر نماز در زندگی ما حرف اول را می‌زد، ممکن نبود بارها چنین صحنه‌هایی را شاهد باشیم؟ اگر این مثال را زدم به دلیل تأثبرگذاری بالای ورزشکاران و به دلیل وظیفه‌ی خطیر رسانه‌ی ملی بود. شخصاً به حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی - رئیس محترم ستاد اقامه نماز - پیشنهاد می‌کنم که لیگ برتر فوتبال و گروه ورزش شبکه ۳ سیما را در برنامه‌های خود لحاظ کنند.

من سوزن‌بان نیستم، ولی اجازه بدهید سوزنی هم به قشر خودمان (وبلاگ نویسان) بزنم. آیا اگر نماز حرف اول را در زندگی ما می‌زد، ممکن نبود دست کم یکی از آن چند نفر وبلاگ نویس ِ حاضر در آن برنامه‌ی خاص، هنگامی که وقت نماز می‌شود، بلند شود و نماز بخواند تا مهم‌ترین پیام انقلاب اسلامی ما به چشم آن خبرنگار امریکایی بیاید؟ یا اگر هم فراموشی‌ای رخ داد، نباید انتظار داشته باشیم که تذکر یکی از حاضرین در وبلاگ خودش، مورد توجیه عجیب و غریب آن دیگری قرار نگیرد؟ یا چرا باید شاهد باشیم که چند نفر از همکاران ما در ماه مبارک رمضان جماعتی را به افطار دعوت کنند، ولی امکان نماز اول وقت فراهم نباشد؟ هر چند به روشنی موردی را نام نبرده‌ام و فقط یکی دو نفر متوجه مثال‌ها می‌شوند، اما اجازه بدهید به موارد دیگری که در نت و وبلاگ‌ها هست اشاره نکنم!

به هنگام وقت فضیلت نمازهای یومیه در کوی و برزن و خیابان و بازار قدم بزنید. فوج فوج مردم سرفراز و مسلمان را می‌بینید که به امور روزمره مشغول اند و توجهی به نماز اول وقت ندارند. مسئله این نیست که ممکن است بعضی‌ها گرفتاری خاص داشته باشند، کما اینکه نماز اول وقت واجب نیست، اما مهم این است که جامعه دغدغه‌ی نماز و نماز اول وقت را ندارد!

 جماعت صبح جماعت صبح

گاهی هم در اماکن متبرکه به هنگام نماز صبح می‌توان جماعتی را دید که در خواب ناز تشریف دارند و خادمین محترم هم با سکوت خود، خواب ایشان را به رسمیت شناخته‌اند. در عکس‌های فوق مشاهده می‌کنید که  نماز جماعت صبح تمام شده است، اما هنوز کسانی در خواب  هستند. البته یکی دو نفر از اینها که دراز کشیده‌اند، نمازشان را خوانده‌اند.

اگر آدمی آفریده شده تا عبادت پروردگار را به جا بیاورد و به کمال برسد و اگر نماز ستون دین است و اگر شرط قبولی اعمال، قبولی نماز است؛ شایسته است تمام امور و برنامه‌های فردی و اجتماعی بر مبنای نماز و نماز اول وقت شکل بگیرد.

13 اردیبهشت 1387


پیرمردی با 63 ما سابقه جبهه

به یاد ایام نوجوانی سوار موتور شدم تا گشتی در کوچه و خیابان بزنم و شهرم را ببینم. در خیابانی خلوت، یک پیرمرد با کیفی شبیه زنبیل به دست و لباسی ناهمگون با جامعه، کنار خیابان حرکت می‌کرد و نگاهی به پشت سر داشت تا مگر تاکسی‌ای از راه برسد. توقف کردم و گفتم:«موتور سوار می‌شوید؟» با خوش‌حالی سوار شد و تشکر کرد. لحظاتی بعد گفتم :«تا به مقصد برسیم مرا نصیحت کنید.» گفت:«من چیزی ندارم بگویم» و بعد از اصرارم گفت:«آن قدر علم پیش‌رفت کرده که ما دیگر چیزی نمی‌توانیم بگوییم». باورش نمی‌شد بتواند چیزی بگوید که برایم مفید باشد. برای اینکه یخ را بشکنم پرسیدم:«به بچه‌های خودتان چه نصیحتی می‌کنید؟» و درست به هدف زده بودم، مثل کسی که دنبال فرصتی می‌گشته تا مهم‌ترین دغدغه‌ی شب و روزش را بیان کند، بلافاصله گفت:«بهش می‌گویم بابا اقلاً این نمازت را بیا مسجد بخوان. بیا کنار بقیه مؤمنین. نگذار آخر وقت. اول وقت بخوان که فایده داشته باشد، اما گوشش بدهکار نیست. می‌خواند، اما چه خواندنی؟! ده دقیقه مانده به آخر وقت یادش می‌افتد.» در میان صحبت‌ها اشاره می‌کند که رزمنده بوده. خدای من! ۶۳ ماه جبهه بوده است و با خود می‌اندیشم که چقدر خوب شد این پیرمرد را سوار کردم. می‌گفت:«به پسرم می‌گویم که به خاطر سابقه‌ی جبهه‌ی من معاف شدی، مدرکت هم پایین بود اما در بانک استخدام شدی، حالا به شکرانه‌ی این نعمت‌ها اقلاً نمازت را درست بخوان و با خدا باش. اما گوش نمی‌کند. تازه به لباس پوشیدن من ایراد می‌گیرد که چرا کت و شلوار نو نمی‌پوشی. بهش می‌گویم بابا مگر پیغمبر(ص) چطور لباس می‌پوشید؟ ما مسلمان هستیم یا نیستیم؟» در مورد بقیه‌ی بچه‌های محلشان پرسیدم و پاسخ داد:«جوان‌هایی داریم در مسجد، پاک! آن قدر نورانی هستند که آدم حظ می‌کند. پیغمبر ! هستند. اما اگر رفیق بگذارد! رفیق بد که نمی‌گذارد، اگر بگذارد اینها پیغمبر هستند.» (اکنون به یاد این بیت افتادم که: در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری ست / ورنه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار )

به مقصد رسیدیم. گفتم:«مهم‌ترین درس زندگی را شما در همین چند دقیقه در گوش من گفتید. علم ماشینی کجا عقلش به این معارف قد می‌دهد؟» و گوشی تلفن همراه را بیرون آوردم و اجازه خواستم عکسی از او بگیرم. بعد گفت:«در مدرسه‌ی علمیه‌ی [...] خادم هستم. ده دقیقه به اذان صبح بلندگو را روشن می‌کنم. قرآن و اذان پخش می‌شود. هی چشمم را می‌مالم طلبه‌ها بلند بشوند اقلاً نماز خودشان را بخوانند، می‌بینم نه معلوم نیست! نگاه می‌کنی دو دقیقه مانده به آفتاب، یک دقیقه دو دقیقه مانده به آفتاب (می‌خندد) اینها هم این طور طلبه هستند! بابا این مردم تعجب‌آور اند!»

·          مطلب مرتبط: برنامهی روزانهی امام خمینی [لینک]

10 اردیبهشت 1387


معلم و شاگرد

آقای اسطوره! سلام. من از شما بدم می‌آید، لطفاً از من شکایت کنید. البته من آن زمان که گل‌زنی را شروع کردید، با اینکه استقلالی بودم همواره شما را تحسین می‌کردم. آن وقت که گل می‌زدید و دست‌ها را باز می‌کردید و مثل هواپیما روی چمن سبز به پرواز درمی‌آمدید. بعد که هی دویدید و گل زدید و هی مردم را خوش‌حال کردید. البته در جام جهانی شما خیلی بد بودید و اکثر اهالی فوتبال معتقد بودند شما بی‌جهت در ترکیب تیم هستید، من هم از شما لجم گرفته بود، ولی از شما بدم نمی‌آمد. همیشه معتقد بودم کسی که از بحران‌ها می‌جهد، کسی که بهترین موفقیت‌ها را در سخت‌ترین شرایط به چنگ می‌آورد، حتماً باید رابطه‌اش با خدا خوب باشد و بر خلاف شما لابی‌های دنیایی را بی‌ارزش می‌دانم. شما به قول خودتان لابی دنیایی‌تان هم قوی‌تر بود. هر چند در مورد تصدی سرمربی‌گری‌ تیم ملی گفتید که لابی‌تان خدا بوده، اما برای این ادعایتان سندی ارائه نکردید! راستی آقای بذرپاش که دوست صمیمی دکتر احمدی‌نژاد هستند، در سایپا چه جایگاهی دارند؟!

وقتی که سرمربی تیم ملی شدید با اینکه معتقد بودم در حق قلعه نویی جفا شد، اما باز هم از شما حمایت کردم و از صمیم قلب برای موفقیت شما و تیم ملی فوتبال کشورم دعا کردم. اما حالا دیگر از شما بدم می‌آید. شمایی که برای هیچ و پوچ شخصیتی چون محمد مایلی کهن را به دادگاه کشانیده‌اید. شما به برکت امثال مایلی کهن و با استفاده از ظرفیت فوتبال این آب و خاک و با پامال کردن حق جوان‌ترها و حضور در تیم ملی در سن سی و چند سالگی آقای گل جهان شدید.

چطور نمی‌فهمید که حق استادی یعنی چه؟ چطور نمی‌دانید که مایلی کهن برای این ایران، برای این فوتبال، برای این جوانان و برای بازیکنان این مرز و بوم از جمله خود شما چه زحمت‌هایی متحمل شده؟ آقای اسطوره! چطور نمی‌فهمید که اگر چه مایلی‌کهن چندسالی است کمی عصبی‌مزاج شده ولی او نیز اسطوره است؟! آقای اسطوره شما می‌خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟ کی سابقه داشته یک کارشناس را برای دادن نظر مخالف به دادگاه بکشانند؟ آقای اسطوره! مقام چهارمی فوتسال جهان را یادتان هست که توسط همین مربی به دست آمد و هرگز تکرار نشد؟ آن هم در زمانی که تیم دوم مغلوب ایران شده بود؟ جام اخلاق همان دوره و برگزیده شدن سید مهدی ابطهی را چطور؟ نه گمان نمی‌کنم. آقای اسطوره‌ی فراموش‌کار! شما خیلی چیزها را فراموش کرده‌اید و من از اسطوره‌های فراموش‌کار بدم می‌آید. چطور نمی‌فهمید که مایلی‌کهن اسطوره است؟ من از اسطوره‌هایی که اسطوره‌ها را به دادگاه می‌کشانند تا خودشان را اثبات کنند بدم می‌آید. آقای سرمربی! من از کسانی که لابی‌شان قوی‌تر است بدم میآید. آقای اسطوره! شما در جام جهانی بد بودید، بسیار هم بد بودید و با قرار گرفتن در ترکیب تیم، حق جوانان و حق مردم را ضایع کردید. شما بد بودید و محاکمه‌ی مایلی کهن دردی از شما دوا نمی‌کند. من از کسانی که با به چالش کشیدن دیگران، می‌خواهند بدی‌های خودشان را ماست مالی کنند بدم می‌آید. آقای دایی لطفاً از من شکایت کنید، من از شما بدم می‌آید.

8 اردیبهشت 1387
  • از عجایب روزگار ما این است که یک اقلیت مردم گریز با ادعای اصلاحات، مردم و منتخبین‌شان را مسخره می‌کنند!
  • در تاریخ سیاسی ما سابقه نداشته شخصیتی مثل « دکتر احمدی نژاد » تا این حد مورد اعتماد و مورد علاقه‌ی مردم باشد؛ تا این حد مورد تایید رهبر معظم انقلاب باشد؛ تا این حد توسط دشمنان نظام مورد هجمه قرار گرفته باشد؛ تا این حد به او توهین و در حقش ناجوان‌مردی کرده باشند (کاری که اکنون اقلیت مردم گریز داخلی یا همان دوم خردادی‌ها با منتخب مردم ایران می‌کنند) و تا این حد پرهیزگار، شجاع، خادم، سخت‌کوش و پویا باشد.
  • دوم‌خردادی‌ها ثابت کردند که معتقد اند اکثریت، احتمالاْ زمانی شاخص مردمسالاری بوده است (!) و در هر صورت ثابت کرده‌اند وقتی در اقلیت باشند، رای اکثریت را برنمی‌تابند و با در پیش گرفتن غوغا سالاری، همراهی با بیگانگان و سیاست بازی (از نوع کثیفش) و بدون توجه به خواست و اراده‌ی مردم مسلمان کشورمان، روز به روز از ایشان دورتر می‌شوند. مردم گریزی در نهایت به مردم ستیزی ختم می‌شود. منتظر باشید، پس از هشت سال ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد و بعد از پیروزی نامزد اصولگرایان در انتخابات یازدهم، مردم ستیزی این مثلاً اصلاح طلبان را به چشم خود ببینید!
27 فروردین 1387

حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پی حادثه‏ی انفجار در حسینیه‏ی سیدالشهدای شیراز، پیام تسلیتی به این شرح صادر کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم

حادثه‏ی غم‏انگیز و تأسف‏بار در کانون رهپویان وصال که به پرواز شهادت گون جمعی از آن شیفتگانِ وصالِ دوست، و زخمی شدن جمع بیشتری انجامید‏، اینجانب را مصیبت زده کرد. تسلای من به عزادارانِ این حادثه‏ی تلخ و نیز به آسیب دیدگان، وعده‏ی پاداش الهی به صابران است که فرمود: «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه.» از خداوند متعال صبر و سکینه برای دل‏های مصیبت دیده، و رحمت و غفران برای عزیزان درگذشته، و شفای عاجل برای مجروحان مسئلت می‏کنم و از مسئولان می‏خواهم که وظایف خود در پی‏گیری این حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

سیدعلی خامنه ای

۲۶  فروردین ۱۳۸۷

بنا به آنچه در یادداشت پیش دیدید، این جانب گمان می‏کردم که حادثه قطعاً تروریستی بوده و نیروهای مسئول بنا به مصالحی سعی در مخفی کردن آن دارند و بنا بر احساس تکلیف، یادداشت قبل را نوشتم. اما با توجه به بررسی‏های صورت گرفته و مطمئن شدن کارشناسان از تروریستی نبودن انفجار، این جانب نیز به این نتیجه رسیدم که حادثه خرابکاری نبوده است. این موضوع از ارزش گل‏های پرپرمان و عروج شهادت گونشان نمی‏کاهد. آنها عزیز بودند و در جوانی و پاکی در هنگام عزاداری و سینه زنی به دیدار یار شتافتند و نام و یادشان در قلب ما جاودانه شد.

سوای از نظر متقن کارشناسان و گفت و گوی تلفنی این جانب با یک مقام مطلع و عادل که بنده را بر انفجار اشیا و مواد نظامی نمایشگاهی مطمئن کرد، نوع ورود یک گروه مجهول الهویه به ماجرا و برعهده گرفتن حادثه، مؤید اتفاقی بودن انفجار است. سوای از اینکه چنین گروهی وجود خارجی ندارد، دیرهنگامی قبول مسئولیت انفجار نشان می‏دهد که کسانی بنا به هر دلیل قصد ماهی گرفتن از آب گل آلود را دارند. لازم بود این جانب با شجاعت اشتباه خود را بپذیرم.

برخی دوستان به دلیل تأثر شدید – که حق هم همی